پارادوکس متخصص بیپول؛ وقتی دانستن، درد میشود!چیزی که مدت ها خودم باهاش درگیر بودم!چند شب پیش داشتم یه پروژهی پردازش تصویر پزشکی رو میبستم. سه هفته بود درگیرش بودم. مدل تشخیص ذاتالریهی اطفال رو از صفر آموزش داده بودم، با دیتاست محدود، با کلی backpropagation و debugging شبانهروزی.
یه پیام اومد: «مهرداد، یکی میگه فلانی توی یه گروه تلگرامی داره با n8n یه چتبات هوش مصنوعی میسازه، گفته اگه کسی خواست بهش بده. میگه ۳۰۰ تومن.»
یه لحظه نشستم و فقط نگاه کردم به مانیتورم. یه مدل deep learning که بتونه الگوی بیماری رو از یه CXR بکشه بیرون، با ۳۰۰ تومن؟! حتی هزینهی برق GPU من برای training بیشتر از اون بود.
➖➖➖➖➖
این همون پارادوکسیه که مدت ها باهاش مواجه بودم و بالاخره توضیح علمیشو پیدا کردم:سندروم ایمیاستر به ما میگه: "تو هنوز کافی نیستی." سالها درس خوندی، مقاله خوندی، پروژه زدی، اما مغزت هنوز داره فریاد میزنه: "اگه میدونستم، اگه یه مقالهی دیگه میخوندی، اگه یه فریمورک دیگه بلد بودی..."
و تو باور میکنی. قیمت پایین میدی. چون "گناه" داری. گناه اینکه چرا ۱۰ سال وقت گذاشتی یاد بگیری و هنوز به اندازهی کسی که یه prompt خوب بلد نیست، نمیتونی ارزش خلق کنی!
اما واقعیت تلختر اینه:بازار، تخصص نمیخره. بازار
ریسکپذیری میخره.
اون آدمی که توی گروه تلگرامی تبلیغ میکنه، بلد نیست سیستم رو بسازه. اما
قشنگ ادعا میکنه. با اعتماد به نفس میگه: "حلّه داداش، بهترین سیستم رو بهت تحویل میدم که نداشته باشیش ضرر کردی!" مشتری نگاه میکنه، چشمش برق میزنه و میگه: "پس باید اینو بگیریم."
من اما، با یه مکث علمی میگم: "اگه اجازه بدید یه نگاه دقیقتر بندازم، چند تا سناریو رو بسنجم... بررسی بازار بکنم، پیش بینی خرید بکنم و برنامه ریزی تکمیل بهترین ورژن" و مشتری خسته میشه و میره، بازار رو کسی دیگه در دست میگیره!
جالبه بدونید یه رابطه بین کیفیت و سرعت اجرا وجود داره و باید بینش رو بگیرید!
البته یه وقت منظورمو اشتباه برداشت نکنید که برنامه ریزی و علمی کار کردن رو رد میکنما! نه اصلا اصول باید رعایت بشه ولی گاها تناقض های عجیبی بین متون کتابی و دنیای واقعی پیدا میشه!
برای خود من پیش اومده بود که یه فرد با دانش کمتر و حتی وایب کدینگ بدون در نظر گرفتن کلی وسواس که من در کارم دارم، تونسته بود پروژه مشابه منو به درآمد برسونه و من هنوز درحال سرچ بازار بودم!
➖➖➖➖➖
حالا چطور از این چرخهی خودتخریبی بیرون بیایم؟یه چیزی هست که توی اقتصاد رفتاری بهش میگن:
«قیمت پایین = ارزش پایین». وقتی تو ارزون میفروشی، نه تنها پول کمتر میگیری، بلکه احترام کمتر هم میگیری.
من فهمیدم که
دانستن کافی نیست. بلد بودن هم کافی نیست. حتی نتیجه دادن هم کافی نیست!اون چیزی که لازمه،
برندسازی شخصی + گرفتن موضع هست. یعنی:
- صدای قاطع داشتن (نه مکث علمی، نه تردید به اندازه درستش نه شواف گونه)
- گفتن "نه" به پروژههای بیارزش و وقت گیر به شرط اینکه تجربه کاری مفیدی نداشته باشه و یا هدف فعلا درآمد نیست.
- نشون دادن اثر کار، پرزنت اثر بخشی نه روش کار
- ساختن یه سیستم قیمتگذاری که مشتری حس کنه
داره یه چیز کمیاب یا هویت ساز میخره، نه یه commodity➖➖➖➖➖
یه جمله از قلبم:ما متخصصها همیشه داریم به این فکر میکنیم که "چه چیزی بیشتر یاد بگیرم." شاید وقتش رسیده که به این فکر کنیم
"چطور چیزهایی که بلد رو قشنگتر، واضحتر و با اعتماد به نفس بیشتر بفروشم. اصلا راه درآمد زایی از تخصص من چیه؟"تخصص یه
weight هست توی deep learning زندگی. اما اگه
loss function درست تعریف نکنی، یادگیری بینهایت فقط یه overfitting به فقر میشه😁
➖➖➖➖
🔺
@hitwithit🔻 مهرداد حسن زاده