تجربه عجیب من از خرید و استفاده از ایجنتها: فرسودگی!
راستش رو بخواید، اوایل که شروع کردم، واقعاً هیجانانگیز بود. با ایجنتها چندتا پروژه رو با سرعت بالا بالا آوردم و فکر میکردم بالاخره راه حل جادویی پیدا شده. اما بعد از یه مدت، با یه سری تناقض عجیب روبرو شدم که اصلاً توی تبلیغها نمیگن!
اولین چیزی که حس کردم، فرسودگی بود. 🧠
وقتی برای یه ایجنت هزینه نسبتاً بالایی میدی و میبینی هر ۵ ساعت یه بار شارژ میشه، ناخودآگاه حس میکنی باید از هر ثانیهاش نهایت استفاده رو ببری. یعنی مجبوری همهش پای پروژه باشی. اگه یه بخش از پروژه چند ساعت طول بکشه، تو هم باید همونجا بمونی؛ با خودت میگی: «نیم ساعت دیگه شارژ میشه، بهتره همینجا باشم.» و اینجوری کمکم تبدیل میشی به یه ربات کدزنی که فقط داره خیره میشه به مانیتور! اگه واسه این کار یه مرز مشخص نکنی، فرسودگی و خستگی خیلی زود از راه میرسه.( عجیب درگیرشم الان)
نکته جالب اینجاست که این حس، فقط «تنبلی» نیست؛ یه پدیده شناختی واقعیه. بهش میگن Sunk Cost Fallacy (مغالطه هزینه هدررفته). 🧠 وقتی پول و زمان توی یه ابزار گذاشتی، مغزت اصرار میکنه ادامه بدی، حتی وقتی دیگه به صرفه نیست. تحقیقات اقتصاد رفتاری نشون داده آدما وقتی چیزی رو «خریدن»، ارزیابیشون از اون ابزار به مرور بدتر میشه ولی نمیتونن رهاش کنن!
یه بحث دیگه هم هست: وابستگی بالا و در مقابل، کاهش دقت! اگه کورکورانه از ایجنت استفاده کنی، ممکنه توی پروژههای واقعی و بزرگ، از کنترل اصلی پروژه خارج بشی و ندونی اون پشت چیه و از خود پروژه خسته بشی! علم شناختی اسمش رو گذاشته Cognitive Offloading؛ یعنی هرچی بیشتر ذهنت رو به ابزار بسپاری، مغزت یاد میگیره «تنبلتر» فکر کنه. مطالعهی معروف ۲۰۲۴ هم نشون داد افرادی که کارشون رو به LLM میسپارن، حافظه و درک عمیقشون از همون محتوایی که «خودشون نوشتن» بهمرور افت میکنه. یعنی داری سرعت رو با عمق معامله میکنی!
یه تناقض دیگه هم توی «پویایی کار» هست. 🔄
توی روش سنتی، شاید سرعت کمتر باشه، اما مغزت مدام در حال فکره؛ تحلیل میکنی، راه حل میدی و ذهن فعال و پویاست. اما اینجا، تو فقط مینویسی، میخونی، کپی میکنی و زل میزنی به مانیتور تا ایجنت کار رو از سر باز کنه!
و این وسط، یه «زمان مرده» ایجاد میشه. ⏳
نه میتونی تمرکزت رو تقسیم کنی و بری سراغ یه کار دیگه، نه میتونی پروژه رو ول کنی. چرا؟ چون مغز ما برای Context Switching هزینه سنگینی میده؛ هر بار که برگردی روی کار دیگه، مغزت حدود ۲۰ دقیقه زمان میبره تا دوباره روی اون مکانیزم فکر کنه. نتیجه چی میشه؟ اسکرول کردن بیهدف توی سوشال مدیا و تبدیل شدن اون «زمان مرده» به «زمان سوپر مرده»!
خلاصه اینکه، ایجنتها مزیتهای خودشون رو دارن و شک ندارم، ولی درگیریها و تناقضهای عجیبی هم دارن. من که اوایل خیلی باهاشون حال میکردم، ولی الان متوجه این تضادها شدم: ابزار باید بهت «توان» بده، نه اینکه تبدیل بشه به یه شغل دوم که مزدش رو هم خودت میدی! 😅
شک ندارم بهزودی از این تجربهها یه مقاله مفصل درمیاد، حالا ببینید کی گفتم...
شما هم تجربهتون از کار با ایجنتها چیه؟ اگه نظری دارید بگید یا اگه خواستید ناشناس گپ بزنیم. 👇
لینک ناشناس
➖➖➖➖➖
🔺 @hitwithit
🔺 مهرداد حسن زاده
Post #756
1.84K