TGViewer
حس‌های رنگی! حس‌های رنگی! @hesserangi · 72 subscribers
Post #2127 6
https://t.me/my_Glauni
«از میانِ درخت‌ها که می‌گذشتم، همه‌چیز سبزتر از آن بود که بشود چشم از آن برداشت. برگ‌ها زیرِ نورِ آفتاب برق می‌زدند و باد، عطرِ علف‌های خیس را با خودش می‌آورد. جایی میانِ آن همه سبزی، گل‌های کوچکی سر از خاک بیرون آورده بودند؛ انگار زمین هم دلش می‌خواست سهمی از زیبایی داشته باشد. ایستادم و نفس کشیدم. بعضی جاها را نمی‌شود فقط دید؛ باید کمی در آن‌ها ماند و نفس کشید.»
More from @hesserangi
  1. Oct 5, 2026https://t.me/EtherealByMitra «ماه آن شب، درست بالای کوه ایستاده بود و مه آرام‌آرام دامنه‌ه…
  2. Oct 5, 2026https://t.me/PxoisonStar «صبح، شهر هنوز میانِ مهِ خاکستری خواب‌آلود بود. پنجره را باز کرد؛…
  3. Oct 4, 2026https://t.me/tinydiaryy «صبح که از راه می‌رسید، انگار طبیعت پیش از همه بیدار شده بود. نور…
  4. Oct 4, 2026https://t.me/talanbareh «صبح، خورشید آرام روی کوه‌ها نشست و پرچمِ کوچکی میان باد به رقص در…
  5. Oct 4, 2026https://t.me/Novyrau «دریاچه آرام بود؛ آن‌قدر آرام که انگار چیزی برای پنهان‌کردن نداشت. ام…
  6. Oct 3, 2026https://t.me/justFAZE «باران تلنگر می‌زد. به پنجره و شاید به خاطراتِ مدفون شده در ذهنش! می…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →