https://t.me/my_Glauni
«از میانِ درختها که میگذشتم، همهچیز سبزتر از آن بود که بشود چشم از آن برداشت. برگها زیرِ نورِ آفتاب برق میزدند و باد، عطرِ علفهای خیس را با خودش میآورد. جایی میانِ آن همه سبزی، گلهای کوچکی سر از خاک بیرون آورده بودند؛ انگار زمین هم دلش میخواست سهمی از زیبایی داشته باشد. ایستادم و نفس کشیدم. بعضی جاها را نمیشود فقط دید؛ باید کمی در آنها ماند و نفس کشید.»
Post #2127
6