TGViewer
حس‌های رنگی! حس‌های رنگی! @hesserangi · 72 subscribers
Post #2126 8
https://t.me/PxoisonStar
«صبح، شهر هنوز میانِ مهِ خاکستری خواب‌آلود بود. پنجره را باز کرد؛ هوای سرد و سفیدی پرده را تکان داد و نور کم‌رنگی روی میز ریخت. فنجانش را برداشت و کنار پنجره نشست. روزهایش شاید رنگ زیادی نداشتند؛ سفیدِ دیوارها، خاکستریِ آسمان، بخارِ محوشده‌ی چای... اما همین سکوت‌های کوچک، همین اتفاق‌های معمولی، جایی میانِ بی‌رنگیِ روزمره‌شان زندگی می‌کردند. شاید همه‌چیز قرار نبود رنگی باشد؛ گاهی آرامش، همین طیفِ ساده‌ی خاکستری بود.»
More from @hesserangi
  1. Oct 5, 2026https://t.me/EtherealByMitra «ماه آن شب، درست بالای کوه ایستاده بود و مه آرام‌آرام دامنه‌ه…
  2. Oct 5, 2026https://t.me/my_Glauni «از میانِ درخت‌ها که می‌گذشتم، همه‌چیز سبزتر از آن بود که بشود چشم…
  3. Oct 4, 2026https://t.me/tinydiaryy «صبح که از راه می‌رسید، انگار طبیعت پیش از همه بیدار شده بود. نور…
  4. Oct 4, 2026https://t.me/talanbareh «صبح، خورشید آرام روی کوه‌ها نشست و پرچمِ کوچکی میان باد به رقص در…
  5. Oct 4, 2026https://t.me/Novyrau «دریاچه آرام بود؛ آن‌قدر آرام که انگار چیزی برای پنهان‌کردن نداشت. ام…
  6. Oct 3, 2026https://t.me/justFAZE «باران تلنگر می‌زد. به پنجره و شاید به خاطراتِ مدفون شده در ذهنش! می…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →