TGViewer
حس‌های رنگی! حس‌های رنگی! @hesserangi · 72 subscribers
Post #2123 12
https://t.me/Novyrau
«دریاچه آرام بود؛ آن‌قدر آرام که انگار چیزی برای پنهان‌کردن نداشت. اما قوهای سیاه، یکی‌یکی از میان مه بیرون می‌آمدند و روی آب می‌لغزیدند؛ با همان وقارِ عجیبی که آدم را نمی‌گذاشت بفهمد زیبا هستند یا ترسناک. باد آرامی روی سطح دریاچه کشیده شد و حلقه‌های کوچکی ساخت. یکی از قوها سرش را در آب فرو برد؛ شاید برای پیدا کردن چیزی که سال‌ها پیش گُم کرده بود. و من همان‌جا فهمیدم بعضی زیبایی‌ها، درست از جایی آغاز می‌شوند که تاریکی به آن‌ها راه پیدا می‌کند.»
More from @hesserangi
  1. Oct 4, 2026https://t.me/tinydiaryy «صبح که از راه می‌رسید، انگار طبیعت پیش از همه بیدار شده بود. نور…
  2. Oct 4, 2026https://t.me/talanbareh «صبح، خورشید آرام روی کوه‌ها نشست و پرچمِ کوچکی میان باد به رقص در…
  3. Oct 3, 2026https://t.me/justFAZE «باران تلنگر می‌زد. به پنجره و شاید به خاطراتِ مدفون شده در ذهنش! می…
  4. Oct 3, 2026https://t.me/Solys_ium «جعبه‌ی مدادرنگی را باز کردم. نگاهم چرخید میان رنگ‌هایش. می‌پرسیدم،…
  5. Oct 3, 2026https://t.me/In_the_neverday «کسی مرا می‌‌کشید به ناکجاآبادها! به درّه‌هایی که می‌گفتند غو…
  6. Oct 3, 2026St.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →