چند احتمال، چند برنامه
(این مطلب را دیروز نوشتم و کاش همان دیروز منتشر کردهبودم)
چنان که در نوشتهٔ قبلی پیشبینی کردم، خیزش مردم سرکوب شد و قتلعام حکومت آخوندی در تاریخ این سرزمین و بلکه بشر به یادگار ماند. این قتلعام احتمالاً باعث شد یک باور دیرین غلط بالاخره از ذهن ملت ما بیرون برود که آن روز که همه به خیابان بیایند جلادان حاکم جارو خواهند شد و ایران آزاد. حال باید معلوم شدهباشد - اگرچه با هزینهای گزاف - که تا وقتی حکومت قادر به گسیل آدمکشان مسلح به خیابان است راه پیروزی این نیست، و همین است که بسیاری چشم به آسمان و حملهٔ آمریکا و اسرائیل دارند که بتوانند بعد از آن کاری بکنند.
در حملهٔ پیشین اسرائیل، برخی اهداف حمله (قرارگاه ثارالله، صداوسیما، پایگاههای بسیج) ربطی به دفع خطر از اسرائیل نداشت و بیشتر از نوع متلاشی کردن سامانه تبلیغات و سرکوب رژیم جمهوری اسلامی بود و پرواز مستمر پهپاد در طول شبانهروز نیز مانند «کد»ی به مردم بود که اگر همزمان اعتراض کنند شاید حکومت نتواند به راحتی نیروهایش را بسیج کند. من اعتمادی به هیچ کشوری، ازجمله اسرائیل و هیچ سیاستمداری، چه رسد به ترامپ و نتانیاهو، ندارم، ولی اگر بنا به خطر کردن بود وقتش آن روز بود و نه دی ماه. مردم ما آن فرصت را از دست دادند، احتمالا چون غافلگیر شدند و نیز چون در بند قصهها هستند و قصهٔ «آخوند بالاخره جنگزدهمون کرد» هوش یک عده را ربود و «در برابر حملهٔ خارجی همه متحدیم» هوش عدهٔ دیگری را.
در هر صورت در همین چند ماه اغلب مردم دو بار غافلگیر شدهاند و حال باید مراقب باشند که بار دیگر غافلگیر نشوند. قصد این نوشته دعوت خواننده است به سنجش موقعیت بر اساس واقعیت بیرونی و پیشبینیهای فعلی، و نه صرفا تجربه قبلی، و هدف آن کمک به پیروزی بر خونآشامان حاکم و/یا کمتر کردن قربانیان و هزینهٔ مقابله با ایشان.
باید دانست که امروز با خرداد و تیر ماه فرق دارد. رژیم برخلاف آن روز، الان میداند که در برابر حملات بیدفاع است، و میداند که برانگیختن مردم به حمایت از خودش سختتر است و عده زیادی در پی فرصت انتقام هستند. در نتیجه اولا شیرازهاش آنطور ساده از هم نخواهدپاشید که در درگیری قبلی پاشید، و ثانیاً دستکم همان اندازه که به رفع خطر حمله خارجی و ضدحمله توجه دارد بر کشتار بیرحمانه معترضان داخلی متمرکز خواهدبود.
ممکن است سرکوب مهمتر از مظلومنمایی بینالمللی باشد که در این صورت امکان قطع اینترنت هست. ممکن است حمله بعدی به اندازه آنچه پیشتر دیدهایم دقیق نباشد و در کنار دژخیمان، غیرنظامیان بیشتری کشته شوند. ممکن است، بلکه تقریبا قطعی است، که برخی مهرههای کلیدی رژیم در حرمهای مقدس یا بیمارستانها و از این قبیل «تترّس» کنند. ممکن است قصد داشتهباشند که برخی را خودشان بکشند و به گردن دشمن خارجی بیندازند - که البته عاقبت مثل داستان پرواز P752 لو خواهدرفت ولی میتواند ضربهگیر موقتی باشد. حتمی است که همزمان که بزرگانشان مخفی و کشته میشوند عملهٔ سرکوب را به خیابانها بفرستند، هم جهت ارعاب و هم جهت قتلعام.
به نظر نمیرسد که شاهد اجماعی و بلکه تصمیمی بر جایگزین رژیم کنونی باشیم. این یعنی حمله به قصد تضعیف رژیم صورت میگیرد و نه انهدام آن، که خود یعنی اگر مردم کار را تمام نکنند حاکمان مثل همیشه انتقام تحقیر در برابر دشمن خارجی را از ایشان خواهندگرفت. اگر در خوانندگان این نوشته کسانی باشند که قصد و امکان کاری عملی و میدانی دارند، باید تمام این احتمالات را در نظر بگیرند و بدانند که اگرچه قهرمانانه جنگیدن احتمال پیروزی را بیشتر میکند، هدف از جنگ پیروزی است نه قهرمانی، و برای پیروزی باید نخست زنده بود. بدانند که دشمنشان سبع هست ولی بالیاقت و منظم نیست. باهوش نیست ولی زرنگ است؛ یعنی استراتژی ندارد ولی تاکتیسین خوبی است.
اینها یعنی که تجمع عظیم به محض نخستین درگیریها اشتباه است و ممکن است به کشتار بزرگ دیگری ختم شود. اگر کسی میخواهد دست به عملی بزند باید در هر موقعیت خودش را جای قاتلی بگذارد که به هیچ اصل اخلاقی و انسانی پایبند نیست و سعی کند کارهای او را پیشبینی کند، و باید آماده باشد که به سرعت بسته به تغییر شرایط، تصمیمات جدید بگیرد. بخشی از این تصمیمات خطا خواهدبود ولی اگر دچار سادهلوحی جمعی نشویم، محال نیست که عاقبت از بلایی که با اعتمادبهنفس و شور انقلابی در سال ۵۷ بر سر کشور آوردیم رها شویم و بعد ببینیم که باید با ویرانهای که از آن بازمانده چه کنیم.
@fanneadab
Post #658
3.15K