TGViewer
Channel Public Channel
مهدی حمیدی شیرازی

مهدی حمیدی شیرازی

@drmhamidi

♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Subscribers
673
Photos
4
Videos
1
Links
3

Showing posts older than #312 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #310 992

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#زمزمه_بهار



به دلم از جنبش فروردین،هوس آن طرفه نگار آمد
بزن ای مطرب،بزن ای مطرب،که زمستان رفت و بهار آمد

همه جا زیبا،همه جا رنگین،همه جا گلبن، همه جا نسرین
همه جا از جنبش فروردین،چمن پژمرده ببار آمد

سروصورت شسته گل از باران،چو عروسان خفته به گلزاران
به چمنزاران،به سمنزاران،به سحر آوای هزار آمد

همه جا زیور،همه جا دلبر،همه جا شیرین همه جا شکر
همه جامینا همه جا اخگر،که چمن آمد،که نگار آمد

چمن و دشت و سمنان زیبا،گل یاس و نسترنان زیبا
بتکان زیبا،سخنان زیبا،گل نو،بشکفته عذار آمد

ز گلان رویی،ز هوا بویی،ز بتان مویی،زچمن جویی
همه جا آوای پرستویی،ز یمین آمد،ز یسار آمد

من و شیدایی،من و رسوایی،من و زیبایی،من و خودرایی
تو و این اندیشه سودایی،که بهاراینگونه هزار آمد

چه زنی نیشم؟چه کنی ریشم؟چه دهی پندم؟برو ازپیشم
که من از این گفته نیندیشم،به سرم زین گفته دوار آمد

دلم از اندوه وشکیبایی،شده رسوایی،شده غوغایی
سرم ازآن دختر هرجایی،همه شب کانون شرار آمد

شنوم از پیر خرد پندی،بنشینم پیش گلان چندی
بزنم چون غنچه شکرخندی،برآن نرگس که خمار آمد

ز گلستان گلبن و نسرینی،زلب او بوسه ی مشکینی
ز حمیدی گفته ی شیرینی،که ز بحرش نغمه ی تار آمد



20/12/23


#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drhamidi
Post #308 1.63K
ای وزیران! ای امیران! ای بزرگان! ای پدرها!
ای به دانایی سمرها! ای به خوبی مشتهرها


ای سران ای تاجداران ای خدیوان ای عزیزان
ای پسرهای خلف ای جانشینان پدرها


ای به تخت نوذری زینت‌فزای پایتختان
ای به تیغ نادری آرایش زرین‌کمرها


ای پدرهایی که می‌خواندید بر بالای کرسی
آن رجزهایی که می‌دیدیم در گوش پسرها


ای کسانی کآنهمه عشق وطن کردید تلقین
ای خسانی کآنهمه جستید زین ‌ره سیم و زرها


گوهر اشک یتیمان برخی سرنیزه کردن
نیک می‌ارزد که دشمن را بُوَد بر نیزه سرها


خون چشم بیوه‌زن خوردن بنام جاده‌سازی
ارزشی دارد بدین بر دشمنان بستن گذرها


آفرین! زیر و زبر شد گر بدینسان تنگ بر ما
عاقبت دیدیمتان امروز در زیر و زبرها


راستی را این شمایید اینچنین شمشیر در کف؟
این شمایید اینچنین بشکسته بر دشمن سپرها؟


این شمایید اینچنین مردانه جان بر کف نهاده؟
این شمایید اینچنین ما را نگهبان از خطرها؟


آن درخت تلخ را از اشک مژگان آب دادن
آخرش این بود گاه بارگیری بار و برها؟


هیچ می‌دانید تاری گشت روز تیره‌بختان؟
هیچ می‌دانید گریان گشت چشم کارگرها؟


هیچ می‌دانید می‌گریند شبها پاسبانان؟
هیچ می‌دانید می‌لرزند شبها پیله‌ورها؟


هیچ می‌دانید تلخی‌های کام دیهقانان؟
هیچ می‌دانید جور عامل قند و شکرها؟


هیچ می‌دانید کآن طفلان لرزان برهنه
دوش چون پروانه جان ‌دادند با شمع سحرها؟


هیچ می‌دانید مردان و زنان از تنگدستی
روی‌پوش جامه‌ها را کرده‌اند از آسترها؟


هیچ می‌دانید چشم مادران شوی‌مرده
همچو باران می‌زند بر چهره‌ی طفلان گهرها؟


هیچ می‌دانید کاینها را نباشد آشیانی؟
هیچ می‌دانید دارند آشیانی جانورها؟


ای خداوندان زر ای صاحبان سیم و هستی
ای به دولتها خریده خانه‌هایی در سقرها


سرد شد جان جهان جنبید از جا ابر بهمن
جان طفلان رنجه شد از جنبش بیدادگرها


گلبنان مردند و بانگ شادمانی‌ها سرآمد
باغبانان در فروبستند و آمد بانگ درها


وان پریشان‌مویکان خنده‌زن در نوبهاران
می‌خزند آهسته همچون جانور در جوی و جرها


اشک باید ریخت بر این مرغکان پرشکسته
رحم باید کرد بر این جوجه‌ها بی بال و پرها


آن که هرگز پیش باد بهمنی یک‌شب نمانده
کی تواند داشت از حال سحرخیزان خبرها


چشمها بر خاوران دارند از بیداد سرما
کودکان بینوا از خاوران تا باخترها


دردمندان را شنیدستم که اینست آرزویی
کز نهیب شام با خورشیدشان باشد سفرها


ناله‌های ما کجا گوش جهان را می‌خراشد؟
خارها را کی تواند بود در آهن اثرها؟


آهن سرد است کوبیدن سخن زینگونه گفتن
کار بیهوده‌ست یاسین خواندن اندر گوش خرها



#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی
#سالهای_سیاه

@drmhamidi
Post #306 1.28K

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

تقدیم به دوست و استادم دکتر مهدی #حمیدی_شیرازی



غلطیدم ای حمیدی و غلطیدنم به درد
درهم شکست سنگر امن و پناه تو

رازت چو دانه در دل من بود و این زمان
در کام صد شکنجه تبه شد گیاه تو

اندرزگوی جان تو بودم به روز و شب
اینک خود از بلا شده اندرزخواه تو

ما هردو سوختیم به خاشاک این تنور
گر آه من گرفت در او یا که آه تو

دیگر تنی نمانده که خواهد قبای من
دیگر سری نمانده که جوید کلاه تو

در ملک ما دو خط موازی بهم رسد
گیرم که راه من دگر آمد ز راه تو

صد کار نیک اگر ز تو سر زد کسی ندید
تا چشم کوردل نگرد اشتباه تو

تا زنده‌ای به مرده‌پرستان زنده‌سوز
بیگانه‌ای و جمله به انکار جاه تو

پیشینه‌تاز عرصه تویی وین سیه‌دلان
بیغاره‌گوی اسب سپید و سیاه تو

مرد آن بود که یکتنه کوبد به هر سپاه
ای جان فدای فتح خوش بی ‌سپاه تو

با من مگو که بی‌ تو چها میکشم ز درد
ای آرزوی جان فریدون رفاه تو

دور از تو حال روز و شبم این زمان یکیست
مهر از تو بود و روشنی از چهر ماه تو

درویش رنجه در غم پیرم که دست چرخ
گویی بریده پای من از خانقاه تو



#فریدون_توللی



@drmhamidi
Post #305 1.27K

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

(برای #فریدون_توللی)


#دریای_گوهر



ای فریدون تا تو زادی بی‌گمان
شهر من دریایی از گوهر بزاد

با تو از ملک سخن در نظم و نثر
آفتاب از پشت دوپیکر بزاد

دهر را سحار زان خواند خرد
کآنچه ناید عقل را باور بزاد

ای بس آتشپاره‌ی هستی‌فروز
کز دل قرنی چو خاکستر بزاد

بت‌شکن از پشت بتگر شد پدید
دانی ابراهیم از آزر بزاد

پس عجب ناید که از قحط وفا
مهرورزی چون تو نام‌آور بزاد

گر نه من ماندم نه صورتگر چه باک
گر سرآمد عمر نی شکر بزاد

صبح صادق گر بشد در باختر
پرتو خورشید از خاور بزاد

رو بخوان در وصف خود با حکم عقل
آنچه از آن کلک افسونگر بزاد

"چون زمان عهد سنائی درنوشت
آسمان چون من سخن‌گستر بزاد

اول شب بوحنیفه درگذشت
شافعی آخرشب از مادر بزاد"


#حمیدی_شیرازی
#قطعه_ها
(دو بیت آخر از #خاقانی است)




@drmhamidi
Post #304 1.22K
asnaasna
شعرخوانی استاد #فریدون_توللی

بسیار زیبا و شنیدنی


@drhamidi
Post #301 1.76K
درگذشت حضرت استاد علامه مرحوم.جناب آقای دکتر مظاهر مصفا استاد دانشگاه ادبیات تهران و شاعر قهار قصیده سرای معاصر را به شاعران اصیل و عاشقان ادبیات پارسی تسلیت میگوییم


بهشت ابدی بر او خوش باد
Post #294 1.33K

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

نکته ای درباره ی شعر #ملکه_عریان ،سروده دکتر #حمیدی_شیرازی :

اکثر خوانندگان این شعر میپندارند که این شعر گفتگوی دکترحمیدی با زن مورد علاقه اش است و باین ترتیب به معنا و مقصود اصلی شعر و شاعر پی نمیبرند!
جالب است بدانید دکترحمیدی در این شعر نه با معشوق و زن مورد علاقه ی خود،که با قریحه یا طبع شاعرانه ی خود سخن میگوید و قراین متعددی در تایید این مدعا در این شعر موجود است.


@drhamidi
Post #293 2.44K
#ملکه_عریان



کس به در انگشت زد گفتم : که ای؟
بانگ شهوت زای نرمی گفت : من
لذتی در جمله ذراتم دوید
گوشم از هر ذره ای بشنفت : من


هیچ یادم نیست کی برخاستم
کی دویدم،یا چه شد در باز شد
من به او گفتم که بنشین یا نشست
گفتگوها از کجا آغاز شد


گرم،هستی سوز،عریان،شرم روی
ماه خوبان،آفتاب دختران
دختر دلبند نارنج طلا
معنی جاندار از ما بهتران


دید چون جانم سراپا محو خویش
پیش خود پنداشت : پندارم که اوست
سخت غمگین گشت،غافل زانکه من
دانم این آبست،وآن چرکین سبوست


گفت : دانستید من او نیستم؟
یادتان آمد که دیدید از کی ام؟
گفتمش : یعنی که در اویم،نه او
همچو آهنگی که پنهان در نی ام


خوب دانستم که تو،او نیستی
خوب میدانم که دیدم از کی ات
گرچه عریان پیشم امشب امدی
دیده ام دزدانه عمری در وی ات


برق زد چشمش،فروزان شد رخش
چشم ها خندید،چین ها آب شد
بر لبانش خنده ای،چون گل شکفت
باغ شد،شیراز شد،مهتاب شد


گفت : چون ناگفته ام بشناختید
لحظه ای هم گوش بر حرفم کنید
گفتم : از عریانیت گویی که من
آب پاکم،ظرف در ظرفم کنید


دختر طبع تو ام،شعر تو ام
پیش از اینم،بخت سرکش رام بود
بود معشوق توام پیراهنی
جلوه های دم به دم یارام بود


لکه شد پیراهنم چاکش زدم
برهنه بودن به از تردامنی
یا رها کن،یا بپوشان پیکرم
ورنه میمیرم ز بی پیراهنی


غیراز این هم هیچ حرفی داشتی؟
گفت : نه-والله تو جانی،تو دلی
گفتمش : تو نیز ای خورشیدروی
معنی عمر منی-اما...ولی...


شب به پایان رفت و لب خاموش ماند
نه دم از ادبار،نه اقبال زد
گه لبم بوسید،گه اشکم سترد
تا خروس صبحگاهی بال زد


جست از جا سرگران،اندوهگین
گیسوی پرچین به روی شانه ریخت
خواندم ازچشمش که خوانده است از دلم
کان سبو بشکست و آن پیمانه ریخت


شاعر افسونگر شکر شکن
پیر شد،ای ماه تابان پیر شد
تا تورا دوزد ز نو پیراهنی
دیر شد،ای عمرباقی دیر شد


آفتاب روی بامست ای امید
کاشکی پیراهنت ناپاک نیست
زانکه با این موی چون خاکسترش
دیگرت پیراهنی جز خاک نیست



#حمیدی_شیرازی
#چارپاره_ها




@drhamidi
Post #283 1.7K
Audio
شعر مرگ قو و شهدای بهایی ایران Marg-e ghou

✍ شعر مرگ قو از دکتر حمیدی شیرازی با آهنگی از منوچهر وهمن با صدای خانم شکوه رضایی...

🆔 @vituberbot
Post #263 1.2K

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

بلایِ معلّمی




صبح است و گاه شادی و هنگام خرمی
شب از چمن گذشته و گلبرگ شبنمی


آوازخوان چکاو خوش آهنگ در هوا
گیسوکشان بنفشه ی سرمست بر زمی


ریزد نسیم گل ز دهان سپیده دم
برکوهسار شادی و بر دشت خرمی


گسترده مهر جامه ی زرین به تیغ کوه
فرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمی


خرم کسی که شادی این صبح زآن اوست
وز تاب مهر نیست چو من خاطرش غمی


گامی زند به مستی و آزادی و امید
وز دیوبچگان نبرد رنج همدمی


دو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشت
بیداد عشق بود و بلای معلمی


گر بستمی به تربیت سگ میان خویش
به بود تا به تربیت نسل آدمی


سگ مردمی به سر برد و آشنا شود
وز آدمی نیاید جز نیش کژدمی


در کشوری که این ثمر دانش است و علم
پیداست کآن دیار کجایست و مردمی


نفرین بر آن کسی که در این ره چو من برد
زجری بدین گرانی و اجری بدین کمی




#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها


@drmhamidi
Post #250 1.18K

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#حمیدی_و_منیژه_عشقی_بی‌سرانجام




وقتی نگاه‌های آن دو در هم گره می‌خورد، آتش درون شعله‌ورتر می‌گشت و میل در کنار هم بودن بیشتر. اشعارش پاسخی رسا بود به نامه‌های عاشقانه منیژه. شوریدگی و بیپرواییشان، راز درون را آشکار ساخت ولی والدین منیژه، به ازدواج وی با حمیدی، مدرس یکی از دبیرستان‌های شیراز که منیژه نیز در آن به تحصیل میپرداخت، رضایت ‌ندادند. تلاش آن دو بیفایده بود. در نهایت سال دوم تدریس، دست از تعلیم برداشت و به خدمت نظام وظیفه رفت تا شاید این دوری، آبی باشد بر آتش عشقشان. پس از یک سال با لباس نظام وظیفه و درجه افسری به شیراز بازگشت. این بار دیدارها با اشتیاق بیشتری از سر گرفته شد. نامزدی‌اش را با دختری که مادر برای او در نظر گرفته بود، برهم زد و دوباره فریادهای عاشقانه سر داد و با منیژه عهد و پیمانی دگر بست اما تهدیدهای اقوام منیژه تمامی نداشت و بالاجبار این دختر به حجله مردی غیر از او فرستاده شد. شاعر شوریده‌حال، با عشقی آلوده به خشم و غضب، مجموعه شعر «اشک معشوق» را منتشر ساخت. کتابی که در آن تاریخ به چاپ پنجم رسید و توجه مخالفان حمیدی را نیز به خود جلب نمود. منیژه که نمی‌توانست نام و خاطرات حمیدی را به دیار فراموشی بسپارد از همسرش طلاق گرفت و به سوی وی بازگشت اما عاشق دیرین که جفای معشوق دیده بود، با دختری وفاپیشه ازدواج کرده و از او صاحب فرزندی گشته بود. با این وجود باز هم دل حمیدی، منیژه را می‌طلبید و این چنین در 27 فروردین ماه 1333ش «مرگ قو» را سرود که با صدا و ساز سی‌تار عباس مهرپویا، بارها از رادیو پخش شد و اهل ذوق و هنر را به وجد آورد و ماجرای دلدادگیشان بیش از پیش بر سر زبان ها افتاد و همگان از آن آگاه شدند. به قول حمیدی، «شعری بود که از دل ها برآمد و بر دل ها نشست»



@drhamidi
Post #249 603

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#زمزمه_بهار



به دلم از جنبش فروردین،هوس آن طرفه نگار آمد
بزن ای مطرب،بزن ای مطرب،که زمستان رفت و بهار آمد

همه جا زیبا،همه جا رنگین،همه جا گلبن، همه جا نسرین
همه جا از جنبش فروردین،چمن پژمرده ببار آمد

سروصورت شسته گل از باران،چو عروسان خفته به گلزاران
به چمنزاران،به سمنزاران،به سحر آوای هزار آمد

همه جا زیور،همه جا دلبر،همه جا شیرین همه جا شکر
همه جامینا همه جا اخگر،که چمن آمد،که نگار آمد

چمن و دشت و سمنان زیبا،گل یاس و نسترنان زیبا
بتکان زیبا،سخنان زیبا،گل نو،بشکفته عذار آمد

ز گلان رویی،ز هوا بویی،ز بتان مویی،زچمن جویی
همه جا آوای پرستویی،ز یمین آمد،ز یسار آمد

من و شیدایی،من و رسوایی،من و زیبایی،من و خودرایی
تو و این اندیشه سودایی،که بهاراینگونه هزار آمد

چه زنی نیشم؟چه کنی ریشم؟چه دهی پندم؟برو ازپیشم
که من از این گفته نیندیشم،به سرم زین گفته دوار آمد

دلم از اندوه وشکیبایی،شده رسوایی،شده غوغایی
سرم ازآن دختر هرجایی،همه شب کانون شرار آمد

شنوم از پیر خرد پندی،بنشینم پیش گلان چندی
بزنم چون غنچه شکرخندی،برآن نرگس که خمار آمد

ز گلستان گلبن و نسرینی،زلب او بوسه ی مشکینی
ز حمیدی گفته ی شیرینی،که ز بحرش نغمه ی تار آمد



20/12/23


#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drhamidi
Post #244 1.14K

Forwarded from آموزشکده توانا

سالروز درگذشت شاعر مرگ قو

امروز سالروز درگذشت «مهدی حمیدی شیرازی» است. حمیدی شیرازی در اردیبهشت ۱۲۹۳ در شیراز به دنیا آمد. پدر او - «حاج سیدمحمدحسن ثقه الاسلام» - تاجر بود و یکی از نمایندگان منطقه فارس در اولین دوره مجلس شورای ملی ایران محسوب می شد. مادر او «سکینه عفت آغازی» نیز از جمله زنان فرهنگی آن دیار بود.
حمیدی در خردسالی پدرش را از دست داد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شیراز انجام داد. برای تحصیلات عالی به تهران رفت و در دانشسرای عالی و دانشگاه تهران ادبیات فارسی خواند و درجه دکتری ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد. استادان او اساتیدی چون «ملک الشعرا بهار» و یا «بدیع الزمان فروزانفر» بودند.

او خود در این دانشگاه به تدریس ادبیات فارسی پرداخت. اما زندگی حمیدی شیرازی منحصر در یک زندگی آکادمیک نبود. او ذوق شعر داشت و از نوجوانی شعر می سرود. او را شاعری مغرور و عاطفی و پرشور خوانده اند. وقتی عاشق دختری از شاگردانش شده بود و خانواده این دختر به او جواب رد دادند او در شعر مشهوری سرود: «گفتم ای دلدار ناز کم کن عشوه کم کن / گر تو شاه دخترانی من خدای شاعرانم»

درگیری های او با شاعران متجدد و سبک نیمایی نیز مشهور خاص و عام است. مشهور است «احمد شاملو» - شاعر بزرگ سپیدسرا - کتاب های حمیدی شیرازی را در مقابل دانشگاه تهران می خرید و آن ها را در جوی آب می ریخت. این واکنشی بود به نقدهای ویرانگر و گاهی تحقیرآمیز حمیدی شیرازی بر شاعران متجدد و نوگرا.

او در اوایل دهه بیست شمسی با خانم «ناهید افخم» ازدواج کرد و سه فرزند با نام «نوشیار، مهیار و نازنین» یادگاران این ازدواج هستند. حمیدی شیرازی در تیر ۱۳۶۵ درگذشت و در حافظیه شیراز به خاک سپرده شد.
از جمله مشهورترین و تاثیرگذارترین اشعار حمیدی شیرازی شعر «مرگ قو» است که احتمالا بارها شنیده اید؛

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجی
رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خوانَد آن شب
که خود در میان غزل‌ها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آن‌جا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آن‌جا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز‎ آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش واکن
که می‌خواهد این قوی زیبا بمیرد
goo.gl/okk2Zg

@Tavaana_TavaanaTech
Instagram توانا: آموزشكده جامعه مدنى . سالروز درگذشت #شاعر #مرگ_قو . امروز سالروز درگذشت «مهدی حمیدی شیرازی» است. #حمیدی_شیرازی در اردیبهشت ۱۲۹۳ در شیراز به دنیا آمد. پدر او - «حاج سیدمحمدحسن ثقه الاسلام» - تاجر بود و یکی از نمایندگان منطقه فارس در اولین دوره مجلس شورای ملی ایران محسوب می شد.…
Post #243 971

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

منبع الهام این مثنوی شعری است از "آلفرد دوموسه"
زیر عنوان پلیکان.



#مرغ_طوفان


چو باز آید از خشم طوفان بدرد
بشب،گرسنه مرغ دریانورد


از آن دور کآید پدید از هوا
فروگسترد بال فرمانروا


شتابنده در سایه ی بال او
جگر خوارگان وی،اطفال او


به امید خوردن همه تن درود
بدان خسته دل بسته راه فرود


گشاده دهانهای چون غارها
بهم کوفته زشت منقارها


وی،آن مرغ بیچاره ی ناتوان
بناچار خون کرده از تن روان


درآن روز،صد بار از آن اوجها
فرورفته در نعره ی موجها


کران تا کران افق پا زده
تن شسته از جان بدریا زده


چو نایافته طعمه در راه خویش
دریده بگردون جگرگاه خویش


هم اکنون که زی آشیان تاخته
زتن طعمه ی جوجگان ساخته


بدینگونه فرسوده و تن کشان
فرود آید از چرخ دامن کشان


درآویزد آهسته چنگال ها
کشد بر سر صخره دنبال ها


نشیند همانجا که دل خواسته
که بنشسته و لانه آراسته


که جان از نگاهی برافروخته
که نی ها بآب دهان دوخته


که نوشیده از آسمان بوی او
که پهلوکشیده به پهلوی او


همانجا نشیند که دل بسته بود
ولیکن نه زآنسان که بنشسته بود


نشیند،نه از بهر آراستن
نه دیگر بامید برخاستن


دریده شکم،خسته،از جان بری
همه برده از یاد جز مادری


نهد بر سر خوان دل گرمشان
بمنقار کاود پر نرمشان


سراپا نگاهش بجز درد نیست
نگاهی بدانسان که میکرد نیست


بدانگونه بنشسته بر جای خود
که کس بر سر قبر فردای خود


دل از هستیش خون و خونین تن است
دل و تن بدین گفته آبستن است:


یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست
برآن که* چه افزود و زان که چه کاست

من آن مرغم و این جهان کوه من
چو رفتم جهان را چه اندوه من؟!


*
بناگه ز بادی جگرکاه و سخت
بخویش آید آن مرغ برگشته بخت


بلرزد که طفلان پتیاره اش
نکرده بمنقارها پاره اش


نه از تن کشیده دل نرم او
نه نوشیده خون دل گرم او


ز بیمی که پروا کنند از بدی
نبلعند این طعمه ی ایزدی


به نیروی عشقی که چون خو،در اوست
زند تکیه بر هرچه نیرو در اوست


فشارد بر آن صخره چنگال ها
گشاید زهم آهنین بال ها


چنان پاره ابری برآید ز خاک
چو طوفان غریوی کشد سهمناک


بکوبد تن خویش بر خاره ای
بخاک افکند پیکر پاره ای


وزآن بانگ طوفان دم آتشین
گریزند مرغان ساحل نشین


شناسند از آن دم که سر کرده است
قضائیست،جائی گذر کرده است


*
سیاهی چو دریا گشاید دهان
غریوی شود در سیاهی نهان


بغلطند بر صخره ها آبها
برقصند در موج مهتابها


پری ماند از مرغ و بادش برد
دمد صبح و با شب ز یادش برد


***
من آن مرغ طوفان دریا دلم
که چون مرغ طوفان بود حاصلم


دراین عشق،یعنی بزندان خود
دریده تن خود بدندان خود


وی،آن غافل از مرغ خوشخوان خویش
ز خون من آراسته خوان خویش


بکامم اگر گشت ایام نیست
کس آگه ز عشق چو دریام نیست


من و دوست،فردا،که مشتی گلیم
کدامیم آن یک که بی حاصلیم؟!



*که:به ضم اول مخفف کوه است!



41/11/3تهران




#مثنویها
#حمیدی_شیرازی




@drhamidi
Post #242 1.17K
نظم‌ِ روان ز آبِ روان سینه را بِه است
شعر روان ز جان و روانِ گداخته است


نادان چه داند آنکه سخندان به‌گاه نظم
جان را گداخته ‌است و از آن شعر ساخته است


در گوش عاشقانِ سخن قول شاعران
خوشتر ز بانگ بلبل و آواز فاخته است


مُبْخِل كه حق نظم نداند شناختن
مقدار شعر و حقِّ ثنا کِی شناخته است؟!


من دانم از طریق هجا کینه آختن
شاعر در این طریق بسی کینه آخته است


#اديب‌صابر
#بهشت_سخن
#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
Post #241 925

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

ای وزیر...



بخرد دانشور ای همتای پیران ای‌وزیر
ای فلاطون‌رای حکمت‌بخش لقمان ای‌وزیر


مشکلی در پیشگاهت عرضه دارم زانکه هست
مشکل ما در بر رای تو آسان ای‌وزیر


تا نپنداری که در پیش کسی خواهش‌گرم
رخش من لنگ است در این پهن‌میدان ای‌وزیر


ور مرا ناچار باشد حاجتی چون دیگران
از خدا خواهم نه از دستور و سلطان ای‌وزیر


از زبان دانش است ار با تو می‌گویم سخن
چون به ملک دانشت بینم نگهبان ای‌وزیر


این عروس بکر را ترسم که گر عریان کنم
بند بندم را بسوزد تفّ نیران ای‌وزیر


گر بگویم بیمناکم ور نگویم شرمسار
پیش طعن مردمان و‌ قهر وجدان ای‌وزیر


نظم و نثر ما کنون فرسوده گشت و ناتوان
بایدش آرایشی درخورد امکان ای‌وزیر


می‌رود تا بازگیرد از گلستان ادب
آن فروغ و تازگی را باد خذلان ای‌وزیر


خود نکو بنگر که در این چندصدسال اخیر
چند اختر شد به هر ملکی نمایان ای‌وزیر


هر دیاری در ادب صد شمع تابان برفروخت
در دیار ما نشد شمعی فروزان ای‌وزیر


سر نپیچد هیچ‌کس از گفته‌های باستان
داند آن احکام را همتای قرآن ای‌وزیر


هر یک از گویندگان غرب را چون برد خواب
ماند از وی در جهان صد "تیره‌بختان" ای‌وزیر


هر کتابی از کتابی نوتر و شاداب‌تر
رهنمای شور و ذوق و عشق و عرفان ای‌وزیر


ما همه سرگرم نظم و نثر عهد باستان
خیره در تاریخ وصاف و سجستان ای‌وزیر


در قبال اینهمه گویندگان زیبنده نیست
ما فلان بودیم و ما بودیم بهمان ای‌وزیر


خود "قِفا نَبکِ" کهن شد چامه‌ای بایست نو
کِش توان آویختن در پیش ایوان ای‌وزیر


هر زمانی را سلاحی هر زمانی را دمی‌ست
طرح بستان را چنین زد بوستان‌بان ای‌وزیر


زندگانی مرگ بودی گر نبودی اندر آن
فرودین و بهمن و مرداد و آبان ای‌وزیر


پهلوی زیباست اما از زبان اردشیر
گرز شایان لیک بر دوش نریمان ای‌وزیر


بیهقی زیبنده بود اما بعصر خویشتن
رودکی گوینده لیکن گاه سامان ای‌وزیر


سبک گردیزی بدان تابندگی و دلبری
طفل قرن بیستم را نیست شایان ای‌وزیر


زین فزون گیریم گر دست تکدی پیش گل
عاقبت خاییم روزی لب به دندان ای‌وزیر


تا بکی بر گفته‌ی شیر و شتر داریم گوش؟
تا بکی بر جنگ بوم و زاغ حیران ای‌وزیر


چند از بوزینه اسرار نهان باید شنید
یا ز کبکنجیر نادان راز کیهان ای‌وزیر


دمنه را از خستگی ده‌قرن تن فرسوده‌گشت
رحم باید کرد بر این خسته‌حیوان ای‌وزیر


خود کلیله پیر شد بایست زآثار نوین
خیره‌اش داریم تا ناگفته هذیان ای‌وزیر


گرچه خاقانی‌ست خاقان دیار نظم و نثر
افتد از پیل جلالت گاه خاقان ای‌وزیر


در گلستان بلبلی گر جاودان گیرد مقام
خستگی آرد بر او روزی گلستان ای‌وزیر


تا نپنداری به نظم و نثر دیرین دشمنم
حاش‌لله هرچه دارم هست زایشان ای‌وزیر


شاید از دیگر کسانم بیشتر باشد بیاد
چامه‌ی خاقانی و مسعود سلمان ای‌وزیر


ای‌بسا شاما که مستم کرده تا هنگام صبح
سعدی و فردوسی و محبوس یمگان ای‌وزیر


وی‌بسا روزا که بر طرف چمن در دامنم
خفته تا شب رازگویان خراسان ای‌وزیر


هریکی را تا فراسنجم طریق گفتگوی
نرم کرده پنجه‌ها با اوستادان ای‌وزیر


گفته از کلک نظامی خود ندانم چند بار
نکته‌ها با شاهدان ارمنستان ای‌وزیر


بر مزار لیلی و مجنون گهرها ریخته
بارها در هفت‌گنبد گشته مهمان ای‌وزیر


وی‌بسا روزا که با آن دلربای دامغان
پسته‌ها بشکسته‌ام در صحن بستان ای‌وزیر


این گهرهای ثمین را داشت باید زیب فضل
وز گهرهای جوان پر کرد دامان ای‌وزیر


چاره‌ی این خستگی‌های کهن را این‌زمان
خود تواند بود از حکم تو عمران ای‌وزیر


دانی از آن دم که حافظ خفت دیگر کس نخاست
تا کند پیرایش این طاق و ایوان ای‌وزیر


اندر این دریا که ششصد‌سال آرام ایستاد
جنبشی باید ز طوفانی غریوان ای‌وزیر


جنبش دریا پدید آید اگر آید پدید
از شهنشه حکم و از دستور فرمان ای‌وزیر


چیست جنبش؟ آنکه بفرستی بسوی باختر
چند‌گاهی نکته‌سنجان را ز ایران ای‌وزیر


تا پس از چندی چو بازآیند باز‌آرند نیز
دُرّ و گوهرهای مغرب را به دامان ای‌وزیر


کوس دانایی زنند آنگاه بر بام جهان
کلک‌های نغز و طبع گوهر‌افشان ای‌وزیر


خود عروس پیر را بخشند زیب دختری
آنچنان کز غمزه‌اش گردند حیران ای‌وزیر


فکر شرق و غرب چون گردد بهم آمیخته
زان‌سپس آیند صد اعشی و حسان ای‌وزیر


بار دیگر دختر نازا شود فرزند‌زای
کشور از مرد قلم گردد دگر‌سان ای‌وزیر


نام نیکت ماند اندر دفتر گیتی مدام
تا بماند گردش بهرام و کیوان ای‌وزیر


این سخن را خود ندانم از کجا دارم بیاد
از حکیمی واقف اسرار پنهان ای‌وزیر


گر طبیعی‌دان نباشد کشوری را ننگ نیست
ور قلمزن نیست بر آن مملکت باید گریست




#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی


@drhamidi
Post #239 824

Forwarded from اهورا افشار "قَلَمْزَن"

اصلاح طلب اصول گرا
دیگه تمومه ماجرا



یک دوبیتی زیبا از شاعر بزگ معاصر #ادیب‌الممالک‌فراهانی که گویی برای امروز ما سروده و وضعیت حکومت ج ا و احزاب حکومتی #اصلاح_طلب و #اصولگرا را توصیف می‌کند



چنان ریدند احزاب سیاسی
به اصل و فرع قانون اساسی


که نتوان دیگر آنرا پاک کردن
مگر با صد زبان دیپلماسی


@mhghalamzan
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →