TGViewer
Channel Public Channel
مهدی حمیدی شیرازی

مهدی حمیدی شیرازی

@drmhamidi

♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Subscribers
673
Photos
4
Videos
1
Links
3

Showing posts older than #239 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #236 840

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#زندگینامه 2

حمیدی پس از اخذ لیسانس به کارمندی فرهنگ در آمد و برای انجام خدمت سربازی به تهران مراجعت کرد و به دانشکده افسری واردشد و یک سال بعد با درجه ى ستوان دومی برای خدمت افسری به شیراز برگشت.

او در سال 1325 از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات فارسى موفق به اخذ دکترا و در رشته الهیات به تدریس مشغول شد.

در دوران معلمى عاشق یکى از دانش‏ آموزان خود شد و غزل معروف «گر تو شاه دخترانى من خداى شاعرانم» را سرود که نام حمیدى را بر سر زبان‏ها انداخت.

این حادثه که منجر به ناکامی شد، کتابهای "عشق دربدر" و "اشک معشوق" را که محصول این عشق سوزان اوست به وجود آورد.کتابهای "پس از یکسال" و "سبکسریهای قلم"نیز در این مدت منتشر شد.

اولین مجموعه شعرش را در سال 1321 با عنوان «از یاد رفته» منتشر کرد که تماماً در قالب غزل بود.

حمیدى شاعرى بود که در جبهه مخالف نیما یوشیج و نوگرایان ایستاد و در پایان سال 1321 دومین دفتر شعرش را به نام «عصیان» به دست چاپ سپرد.

حمیدى در سال 1324 قصیده «مصاحبه با نیما پیشواى نوپردازان» را منتشر کرده بود که در جبهه شعرای کلاسیک و مخالفان نیما یوشیج او را در صف اول قرار داد.او بعد از شهریور 20 با قصاید غرا و حماسى پیرامون شرایط نابسامان سیاسى و اجتماعى ایران و در حمله به اشغالگران بیگانه و جدایى خواهان آذربایجان، مورد توجه خاص و عام واقع شد و به او لقب #شاعرملى داده بودند.

در همین سال مجموعه اشعاری به نام "شکوفه ها" را انتشار داد و عده ای از شعر شناسان با انتشار این دیوان ظهور شاعری بزرگ را مژده داده اند.

پس از آثار مزبور "شاعر در آسمان" و "فرشتگان زمین" و "عصیان" که در حقیقتا متمم دیوان اشک معشوق است به وسیله دکتر حمیدی انتشار یافت.
مجموعه این آثار که نظم و نثر را به منتهای دلفریبی و زیبایی رسانده بود از عموم نقاط ایران چشمها را به شیراز مهد سعدی و حافظ متوجه ساخت .
«شکوفه‏ ها و نغمه‏ هاى جدید» و «سال‏هاى سیاه» شامل اشعار وطنى و سیاسى- انتقادى، «پس از یک سال» و «اشک معشوق» شامل اشعار عاشقانه که همچنان تجدید چاپ میشود، «ده فرمان» و «طلسم شکسته» عناوین بخشى از آثار اوست.



@drhamidi
Post #235 821

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

زندگی نامه


دکتر مهدی حمیدی از شاعران بنام و چهره های درخشان ادبیات معاصر ایران است.وی در سال 1293 شمسی در شیراز پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش مرحوم سید محمد حسن ثقةالاسلام از بازرگانان معروف شیراز بود که در دوره های اول مجلس شورای ملی، از آن شهر به نمایندگی مجلس انتخاب گردید.

مادرش بانو سکینه آغازی یکی از زنان دانشمند و تربیت شده و اصیل بودکه خود شاعره ای سخن سنج به شمار می رفت.وی در حدود چهل سال قبل که فرهنگ ایران و مخصوصاً تعلیم و تربیت دوشیزگان با مخالفتهای زیادی مواجه بود در شیراز به تأسیس مدرسه ای بنام "عفتیه "که در حقیقت مادر تمام مدارس دخترانه فارس محسوب می شود، همت گماشت.

دکتر حمیدی بیش از دو سال و نیم نداشت که پدرش درگذشت و تربیت او به مادرش محول شد. تحصیلات ابتدایی رادر مدرسه شعاعیه و دوره متوسطه در دبیرستان سلطانی شیراز بپایان رسانید و در سال 1313 برای ادامه تحصیلات به تهران آمد، به دانشسرای عالی داخل شد و به سال 1316 در رشته ادبیات فارسی با رتبه اول به اخذ لیسانس نائل گردید.



#زندگینامه




@drhamidi
Post #230 861

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

ای وزیران! ای امیران! ای بزرگان! ای پدرها!
ای به دانایی سمرها! ای به خوبی مشتهرها


ای سران ای تاجداران ای خدیوان ای عزیزان
ای پسرهای خلف ای جانشینان پدرها


ای به تخت نوذری زینت‌فزای پایتختان
ای به تیغ نادری آرایش زرین‌کمرها


ای پدرهایی که می‌خواندید بر بالای کرسی
آن رجزهایی که می‌دیدیم در گوش پسرها


ای کسانی کآنهمه عشق وطن کردید تلقین
ای خسانی کآنهمه جستید زین ‌ره سیم و زرها


گوهر اشک یتیمان برخی سرنیزه کردن
نیک می‌ارزد که دشمن را بُوَد بر نیزه سرها


خون چشم بیوه‌زن خوردن بنام جاده‌سازی
ارزشی دارد بدین بر دشمنان بستن گذرها


آفرین! زیر و زبر شد گر بدینسان تنگ بر ما
عاقبت دیدیمتان امروز در زیر و زبرها


راستی را این شمایید اینچنین شمشیر در کف؟
این شمایید اینچنین بشکسته بر دشمن سپرها؟


این شمایید اینچنین مردانه جان بر کف نهاده؟
این شمایید اینچنین ما را نگهبان از خطرها؟


آن درخت تلخ را از اشک مژگان آب دادن
آخرش این بود گاه بارگیری بار و برها؟


هیچ می‌دانید تاری گشت روز تیره‌بختان؟
هیچ می‌دانید گریان گشت چشم کارگرها؟


هیچ می‌دانید می‌گریند شبها پاسبانان؟
هیچ می‌دانید می‌لرزند شبها پیله‌ورها؟


هیچ می‌دانید تلخی‌های کام دیهقانان؟
هیچ می‌دانید جور عامل قند و شکرها؟


هیچ می‌دانید کآن طفلان لرزان برهنه
دوش چون پروانه جان ‌دادند با شمع سحرها؟


هیچ می‌دانید مردان و زنان از تنگدستی
روی‌پوش جامه‌ها را کرده‌اند از آسترها؟


هیچ می‌دانید چشم مادران شوی‌مرده
همچو باران می‌زند بر چهره‌ی طفلان گهرها؟


هیچ می‌دانید کاینها را نباشد آشیانی؟
هیچ می‌دانید دارند آشیانی جانورها؟


ای خداوندان زر ای صاحبان سیم و هستی
ای به دولتها خریده خانه‌هایی در سقرها


سرد شد جان جهان جنبید از جا ابر بهمن
جان طفلان رنجه شد از جنبش بیدادگرها


گلبنان مردند و بانگ شادمانی‌ها سرآمد
باغبانان در فروبستند و آمد بانگ درها


وان پریشان‌مویکان خنده‌زن در نوبهاران
می‌خزند آهسته همچون جانور در جوی و جرها


اشک باید ریخت بر این مرغکان پرشکسته
رحم باید کرد بر این جوجه‌ها بی بال و پرها


آن که هرگز پیش باد بهمنی یک‌شب نمانده
کی تواند داشت از حال سحرخیزان خبرها


چشمها بر خاوران دارند از بیداد سرما
کودکان بینوا از خاوران تا باخترها


دردمندان را شنیدستم که این هست آرزویی
کز نهیب شام با خورشیدشان باشد سفرها


ناله‌های ما کجا گوش جهان را می‌خراشد؟
خارها را کی تواند بود در آهن اثرها؟


آهن سرد است کوبیدن سخن زینگونه گفتن
کار بیهوده‌ست یاسین خواندن اندر گوش خرها



#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی
#سالهای_سیاه

@drhamidi
Post #228 1.03K
Audio
مرگ قو .حبیب .wmv

✍ » شاعر : مهدی حمیدی شیرازی
» آهنگ ساز : حبیب
» تنظیم : واروژان

» خواننده : حبیب
» آلبوم : بزن باران
» آهنگ : مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

...

🆔 @vituberbot
Post #226 195

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#زمزمه_بهار



به دلم از جنبش فروردین،هوس آن طرفه نگار آمد
بزن ای مطرب،بزن ای مطرب،که زمستان رفت و بهار آمد

همه جا زیبا،همه جا رنگین،همه جا گلبن، همه جا نسرین
همه جا از جنبش فروردین،چمن پژمرده ببار آمد

سروصورت شسته گل از باران،چو عروسان خفته به گلزاران
به چمنزاران،به سمنزاران،به سحر آوای هزار آمد

همه جا زیور،همه جا دلبر،همه جا شیرین همه جا شکر
همه جامینا همه جا اخگر،که چمن آمد،که نگار آمد

چمن و دشت و سمنان زیبا،گل یاس و نسترنان زیبا
بتکان زیبا،سخنان زیبا،گل نو،بشکفته عذار آمد

ز گلان رویی،ز هوا بویی،ز بتان مویی،زچمن جویی
همه جا آوای پرستویی،ز یمین آمد،ز یسار آمد

من و شیدایی،من و رسوایی،من و زیبایی،من و خودرایی
تو و این اندیشه سودایی،که بهاراینگونه هزار آمد

چه زنی نیشم؟چه کنی ریشم؟چه دهی پندم؟برو ازپیشم
که من از این گفته نیندیشم،به سرم زین گفته دوار آمد

دلم از اندوه وشکیبایی،شده رسوایی،شده غوغایی
سرم ازآن دختر هرجایی،همه شب کانون شرار آمد

شنوم از پیر خرد پندی،بنشینم پیش گلان چندی
بزنم چون غنچه شکرخندی،برآن نرگس که خمار آمد

ز گلستان گلبن و نسرینی،زلب او بوسه ی مشکینی
ز حمیدی گفته ی شیرینی،که ز بحرش نغمه ی تار آمد



20/12/23


#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drhamidi
Post #225 756

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

"روز آخر سال"


نه خنده کرد و نه گریید بل به خنده گریست
به روز آخر هر سال چون دلم نگریست



کسی شناسد حال مرا بآخر سال
که یار او ز سفر آمده‌ست و او سفریست



در این که سال نو آمد نشان زندگی است
در این که سال کهن شد نشان رهسپریست



پس این پیام نشان‌دار خنده‌ایست ز مرگ
پس این کلام ز دیو است و در دهان پریست



از آن همیشه چو هنگام این پیام رسد
مرا دلیست پر از عیش و رنج و زین دو بریست



چگونه‌ام؟ نتوان گفت! وین کسی داند
که زارزار بخندید و قاه‌قاه گریست



بمرد دلبر و جان من است و من ماندم
ولیک گاهی خالی شدن بعینه پریست



چه بود اگر بمثل او بماند و من رفتم؟
گذشتن از غم دنیا نه عادت بشریست



دوام هستی مولود آرزوی بقاست
چو اصل این سپری شد اساس آن سپریست



بهانه‌هاست بر این زیستن که مسخره است
بنای عمر جهان بر پی بهانه‌گریست؛



هنوز خانه خراب است و کودکان خردند
هنوز بار به جای است و وقت باربریست



هنوز آن یک ناگفته‌است و این نشده
هنوز این یک ننوشته‌است و آن نظریست



طلاق گفتن عمر و فنای فکر بزرگ
بر این یتیم که دنیاست ظلم بی‌پدریست



کسیکه این همه بذر هنر نکِشته برفت
کُشنده‌ی هنر از چشم مردم هنریست



بلاست روشن تیره‌ست مهر منکسف است
گهی به پرده نشستن بتر ز پرده‌دریست



بهانه‌هاست به ماندن مرا چو خلق و از آن
یکی که مردن من مردن کلام دریست



بسا سخن که شناسم به لطف چون پریان
کزان ز فرط لطافت جهان به بی‌خبریست



هنوز مریم اندیشه را ز سحر سروش
به دلربائی بکری امید باروریست



طلوع جان من از پشت وزن و قافیه‌ها
طلوع صبح نشابور و بامداد هری‌ست



درین خیال کجم وان زمان به خویش‌ آیم
که گونه‌ام ز دو سو غرق بوسه‌ی دو پریست



زنم به شادی گوید بیا که سفره‌ی عید
چنانکه خواسته‌‌ای پربنفشه‌ی طبریست





#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی



@drhamidi
Post #224 1K
#ماه_اسفند


پدید آمد اسفند بهمن گرفته
گل و سبزه در زیر دامن گرفته

به‌برگ پرندین بشکوفه تر
تن شاخ عریان بهمن گرفته

به بادام بن ها ستاره فشانده
بسر شاخه ها نجم پرون گرفته

به ابر سیه آتش افکنده عمدا
بعمداش آتش بخرمن گرفته

به‌تاریکی و روشنی خو نموده
جهان را به تاریک و روشن گرفته

ز آب مژه گیسوی بید شسته
ز خوناب دل گرد لادن گرفته

بگوهر سر تاج نرگس شخوده*
به‌مخمل زبان های سوسن گرفته

قلمها فروکرده در خون بهمن
سراپای صحرا بروین گرفته

زمین و هوا را بهم خوی داده
نتاج عنین و سترون گرفته

گشوده دهان کبک را خند خندان
به زاغ سیه راه شیون گرفته

به بستان ز گل زلف سنبل شکسته
به صحرا ز گل جای پازن گرفته

گهی گیسوی بید بن شانه کرده
گهی از تن آب جوشن گرفته

گهی اشک بر روی صحرا فشانده
گهی بوسه از روی گلشن گرفته

گرفته ز روی بتان بوسه چندان
که خسرو ز دلدار ارمن گرفته

درآورده با بوسه خونها ز گلها
بدین گونه خونها بگردن گرفته

خوشا آنکه زینگونه خونها بگردن
به کوری چشمان دشمن گرفته

گرفته گهی ماهروئی بدامان
گهی گوش بر بانگ ارغن گرفته

بتی را بطنازی و عشوه سازی
بر شاخه ای سایه افکن گرفته

بلعل لبی بوسه دزدانه داده
تذروی بصد حیله و فن گرفته

نه چون من که هرشب ز دیوانگیها
به بخت سیه چاه بیژن گرفته

چو مرغ شباهنگ زآه پیاپی
شراری به هر کوی و برزن گرفته

جفا دیده،خون خورده،بیدار مانده
جهان را یکی تیره گلخن گرفته

به شیراز مانده چو ناصر به یمگان
به سمجی شبه گون نشیمن گرفته

چو مسعود پیوسته در نای خفته
دل چرخ را چشم سوزن گرفته

نجنبیده از جا چو باز شکاری
به پای سفر سنگ صدمن گرفته

ز مکر بتی شوم خمیده گشته
ز خمیدگی کیفر از زن گرفته

به اهریمنی تیره دل پنجه کرده
به سرپنجه خون هریمن گرفته

فغان بلاها به گردون رسانده
ز طبع روان جان دشمن گرفته

قلم را به خون کرده آغشته چندان
که خون دل دزد ریمن گرفته

بر تیر دلدوز بهتان مردم
سپرها ز پولاد و آهن گرفته

سخنهاش را پادشاهان دانش
چو لعل و گهر زیب گرزن* گرفته

متاع جوانی هبا کرده آسان
بسختی سر راه رهزن گرفته

چو زال سپهرش بدین گونه دیده
تنش زیر تیر تهمتن گرفته

ندانسته کاین کودک نیزه افکن
بسا نیزه از دست قارن* گرفته

فرو کرده دستی است در نای دشمن
به دست دگر دست ذوالمن گرفته


1320/1/4


#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها

1-شخوده : خراشیده،ریش کرده به ناخن یا به دندان.

2-گرزن : تاج مرصع که در قدیم بالای سر پادشاهان آویختندی

3-قارن :نام پهلوانی است،لغتنامه دهخدا




@drmhamidi
Post #222 582

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#طبع‌_آدمی




بهتر که آدمی را هرگز نیست
از آنچه بر سر آید آگاهی

ورنه همیشه نانش خونین بود
یکسان، چو در گدایی در شاهی

بالله به خواب دید، نیارستن
این عمر را بدینهمه جانکاهی

لیک آدمی بماند و خو گیرد
با هرچه هست، خواهی ناخواهی

تا رنجها نهد به درازی روی
عمرِ دراز، روی به کوتاهی

نز عمر تلخ سیر شود مردم
نز آب شور سیر شود ماهی!


١٣٤١/٤/٢١ تهران



#حمیدی_شیرازی
#قطعه_ها



@drmhamidi
Post #221 856
در جواب قصیده‌ی دوست عزیز آقای #حسینعلی_اردلان





#پاسخی_به_قصیده‌ای





مرا قصیده‌ی غرّایت ای رفیق رسید
قصیده‌ای که چو دُرّ است و زَرِّ دَه‌دَهی‌ است

به صد زبان سخن از لطف دیرپای تو گفت
به گوش دل که نکو زین حدیثش آگهی است

به لفظ و معنی دلخواه بود و خوب چنان
که مهر تافته از پشت ابر دِی‌مَهی است

"هزار نکته‌ی باریکتر ز مو" در اوست
کزآن یکی سخنِ آن نگارِ خرگهی است

به او بگوی که با مِهرِ چون تو سروِ بلند
دریغ نیست اگر عمر، روبه کوتهی است

تو خود بجای صلت این سخن ز من بپذیر
که در شناسی و دست من از درم تهی است

درآن قصیده اگر هیچ عیب و نقصی هست
یکیست وآن یک اوصاف شعر این رهی است



*ده‌دهی : سیم و زر تمام عیار



#حمیدی_شیرازی
#قطعه_ها






@drmhamidi
Post #220 855
به مناسبت بیستمین سال انتشار مجلّه‌ی یغما، تقدیم به آقای #حبیب_یغمایی


#قندپارسی


ای پارسی شناس گرانمایه ای حبیب
کز پیری و شکستگیت زینهار نیست

عمرت دراز باد و نهادت شکفته باد
زیرا که بی تو باغِ سخن را بهار نیست

گر شعر را ز دست تو بیرون رود مهار
دیوانه مرکبیست که هیچش مهار نیست

زین قندِپارسی که به بنگاله میدهی
داند خدا که در همه‌ی قندهار نیست

مردی و بخردی و حکیمی و شاعری
در هر چهار قرن یکی زین چهار نیست



#حمیدی_شیرازی
#قطعه_ها



@drmhamidi
Post #218 874
#مرگ‌_امیدها
(پس از برادرم)



دل از بیم‌ها خرمن آتشیست
که زاییده از مرگِ امیّدها

نه دیگر هوایی به خواب شب است
نه شوری به دیدار خورشیدها

همه دیدنی‌ها دگرگونه گشت
که رنگی دگرگونه در دیدها

ز ایوان آئینه جمشید رفت
ز آئینه‌ها نقش‌ جمشیدها

تو رفتی و آن طفل خندان هنوز
برِ جوی در زیر آن بیدها



#حمیدی_شیرازی
#قطعه_ها



@drmhamidi
Post #216 369

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

برای خمینی :


کاش پیش از آنکه برگردی به ایران مرده بودی

مرده بودی، نام نیکی را به غارت برده بودی



#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
Post #215 989
#زندگی



زندگی چیست ؟ یکی خواب پریشانی
که نه پیداش سری هست و نه سامانی

جنبش بیهده‌ای درپی موهومی
رفتن بی‌غرضی از پی فرمانی

راه دوری که برقصند و برقصانند
اندر آن راهت غولان به بیابانی

شادی کوتهی و انده بسیاری
خنده‌ی برقی و گرییدن طوفانی

هر زمان آرزویی هیچ زمان وصلی
پس یکی رشته‌ی طولانی حرمانی

نیمه‌ای طفلی و دژخیمی استادی
نیمه‌ای مردی و شاگردی شیطانی

چند گه ملعبه‌ی شوخی دانایی
چند گه مسخره‌ی قدرت نادانی

نیز در چشم هوس باغ دلارایی
لیک در زیر قدم خار مغیلانی

روشن از دور سرابی ز گل و سنبل
در پی سنبل و گل جنبش و جولانی

از درازی شب و روز، غم و اندوه
از هوای سمن و لاله‌ی نعمانی

آرزو کردن پایان شبان روزان
لاجرم خواستن مرگی و پایانی

کشتن روز و شب و هیچ نیاوردن
کردن از روز و شبان قلعه و زندانی

پای پر خون و کُلَه خورده* و خِوی کرده
رفتن و رفتن و لغزیدن و تاوانی

به حقیقت به سوی قبر شنا کردن
کورکورانه ز سودایی و نسیانی

پی نزدیک شدن تاختن و دوری
گرم در تاختن و باختن جانی

ره به سر ناشده با سر به زمین خوردن
بر سر مقبره‌ای در بن ویرانی

زآن سپس قبری و در وی هوسی پنهان
بعد از آن خاکی و پس قصّه پنهانی



*کله خورده : مغلوب و مأیوس




#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها



@drmhamidi
Post #214 969
#اشک_معشوق



برون جست از چشمه‌ای گوهری
بلرزید دریای پهناوری

سرشکی فروریخت از دیده‌ای
بجنبید اندیشه‌ی شاعری

از آن ریزش و جنبش آمد پدید
بدینسان که بینی نکو دفتری

ز اشکی کتابی پدیدار شد
پدیدار شد بحری از گوهری

منش اشک معشوق خواندم از آن
که پیدا شد از اشک سیمین‌بری

چه زیبنده بود آن دو رخسار نغز
که غلطید هر دم بر او اختری

چه زاینده بود آن دو دریای ژرف
فری زآن دو بشکفته نرگس‌فری

بخواندم بسی دفتر نظم و نثر
ز هر نکته‌سنجی، ز هر کشوری

نه چون روی او دفتری یافتم
نه همتای او شهره افسونگری

مرا نظم من بود رخسار او
چه نظم‌آفرینی، چه نظم‌آوری

از آن گونه ، جانم سخنها شنید
که نشنیده بود از سخن‌گستری

به من آنچه آموخت آن چهر نغز
نیاموخت استاد دانشوری

چو با من سخن گفت، گفتی مراست
به بربط زدن چیره‌خنیاگری

وز آن نرگس مست جادوفریب
ستمکاره‌ای، عاشقی پروری

چو در چشم من دید، در چشم او
گشوده دگرگونه دیدم دری

مرا پندِ داننده از یاد برد
که دانا دگر بود و او دیگری

دگرگونه نظمی پدیدار کرد
دگرگونه طبعی، دگرگون سری

نخستم بپیراست از عقل و بست
ز سوزنده‌عشقم بجان زیوری

وزان پس به بیهوشی از کلک من
بجای سخنها فشاند اخگری

به دیدار و گفتار و پندار و کار
مرا بود در شاعری رهبری

فسونهاش نظم و سخنهاش نظم
تنش نظم و رخساره نظم تری

نخستین شراری کزآن چشم جست
بیفروخت در جان من آذری

نهادم من این شعله در جانِ شعر
چو آتش که در جان خاکستری

خود اینباره بینی در این داستان
خرامان بجای سخن دختری

کشیده بر او بر، ز الفاظ نغز
تُنُک‌تر ز پَرِّ پشه چادری

در این دفتر استاد نظم من است
نکو اوستادی، سمن‌پیکری

***

فری اوستاد من ای سیم‌تن
که بالنده سروی و بالاپری

در این بوستان باش تا آن زمان
که پیدا شود-گر شود-محشری

در آن اشک لغزنده تابنده باش
چو در قطره‌ای خسرو خاوری

ترا زندگی جاودان است از آنک
گهرهای طبع مرا مادری

اگر بر تو گاهی خروشیده‌ام
مرنج از خروشیدن تندری

خروش من از عشق من شد پدید
بدانسان که سوزندگی زاخگری

من این گوهران بر تو دارم نثار
که بر یاد من ریختی گوهری

کنم اشک معشوق تقدیم تو
که پوید سوی بحر، هر فَرغَری*



*فرغر : جویبار



#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
#اشک_معشوق



@drmhamidi
Post #213 2.09K
#دو_‌قطره



دوشینه بر دو قطره‌ی اشکم جگر بسوخت
کآهسته از دو گوشه‌ی چشم من اوفتاد

زیرا درآن دو قطره دو دریایِ خونِ دل
جوشید و آتشی شد و بر دامن اوفتاد

اوّل برآن دو قطره دم زندگی دمید
یعنی که عکس آن دو رخ روشن اوفتاد

زآن پس از آن دو قطره برآمد بهار عمر
در اشک، نقش لاله و نَستَروَن اوفتاد

نرگس گشود چشم میان بنفشه‌ها
بر شرم‌ها گذار فسون و فن اوفتاد

افراغ و نارون همه‌جا سر بهم گذاشت
انبوه سایه بر گل و بر گلشن اوفتاد

خورشید از خلال درختان به سایه‌ها
چون شعله‌های آتش از روزن اوفتاد

برگ چنار باد سحر را بهانه کرد
گل را چو دست عاشق بر گردن اوفتاد

جوی از کنار سبزه غزلخوان گذشت و رفت
وز طول راه بر رخ او شکّن اوفتاد

نرمک نسیم صبح بلرزاند شاخ بید
لرزید دُرّ و در دهن لادن اوفتاد

با لطف و ناز پرده‌ی زرّین آفتاب
از روی برگ گل به سر سوسن اوفتاد

ناگه در این میانه درخشید چشم او
چون آتشی که ناگه در خرمن اوفتاد

وز آن نگاه در نظرم سوخت هرچه بود
جز او که خود به‌پایم با شیون اوفتاد

پیچید گیسوانش بر کتف و گردنش
مانند بندها که در آن *پازن اوفتاد

فریاد کرد و ناله برآورد و گریه کرد
چون دشمنی که بسته بَرِ دشمن اوفتاد

گفت ای نهاده عمر و جوانی بپای من
رحمی که شاخه‌ی گل در گُلخن اوفتاد

آن نوبهار را که تو دیدی خزان رسید
وآن چشم پر غرور ز تابیدن اوفتاد

از هر طرف که می‌نگرم سوز آتش است
کز آه تو شراره بر این مسکن اوفتاد

وز آنچه بود دست مکافات ماند و من
یعنی پری به دامن اهریمن اوفتاد

بینی از این خزان که دمد جای آن بهار
شور و شرارها به دل آهن اوفتاد

امروز من ببین و گناهان من ببخش
فردا که ره به بارگه ذوالمن اوفتاد

این گفت و سیل اشک ز دامان او گذشت
بر جان من شراره‌ی بنیان کن اوفتاد

دیدم کنون که مرگ جوانیش دررسید
با لابه در برم بت سیمین تن اوفتاد

یاد آمدم به زال که چون تهمتن بمرد
پوزش کنان به‌خاک بَرِ بهمن اوفتاد

می‌خواستم که لب بگشایم به شکوه‌ها
چشمم سیاه گشت و لب از گفتن اوفتاد

تا آمدم بخویش دگر قطره‌ها نبود
آن قطره‌ها که دوش ز چشم من اوفتاد



*پازن: رِنگ، بز کوهی




#حمیدی_شیرازی
#قطعه_‌ها




@drmhamidi
Post #212 734
مهدی حمیدی شیرازی #اگرها گر چنان می‌بودمی بارِدگر باردیگر گر که او چونان بدی عشق او ورزیدمی گر فی‌المثل او نه‌خود از زُمره‌ی دونان بدی ای دریغا بود اگر پیه و پیاز پِه‌پیازی کردمی گر نان بدی پِه‌پیاز :نوعی اشکنه که از پیه یا روغن و پیاز درست کنند. #حمیدی_شیرازی #قطعه_‌ها…
برخی منابع بیت آخر این قطعه را که سروده‌ی دکتر #حمیدی_شیرازی است، بنام #مولوی ثبت کرده‌اند و من در دیوان مولوی نیافتمش.


این بیت اشاره به یک ضرب‌المثل دارد :


گر بدی پیه و پیاز و هیمه‌ی همسایگان
په‌پیازی می‌زدیم امشب اگر نان داشتیم
Post #211 750
#اگرها


گر چنان می‌بودمی بارِدگر
باردیگر گر که او چونان بدی

عشق او ورزیدمی گر فی‌المثل
او نه‌خود از زُمره‌ی دونان بدی

ای دریغا بود اگر پیه و پیاز
پِه‌پیازی کردمی گر نان بدی


پِه‌پیاز :نوعی اشکنه که از پیه یا روغن و پیاز درست کنند.



#حمیدی_شیرازی
#قطعه_‌ها



@drmhamidi
Post #210 825
#لاله‌ی‌قبر



شب و روزها آمد و کاستم
شکسته شد آن پیکر راستم

بخوابیدم و خاستم دیر و زود
وز ین هر دو فرسودم و کاستم

چو پشتم قلم ها به دستم شکست
شکستم ، ولی خوب آراستم

نه خوردم ، نه خفتم ، نه خسته شدم
که بنشسته بود از چپ و راستم

ز بس دُرّ و گوهر فشاندم بر او
تو گفتی که جنبنده دریاستم

دریغا تن خوک شستم به اشک
گل لاله‌ی قبر پیراستم

گرت عمر نوح است دیگر بمیر
که مرگ ترا از خدا خواستم



#حمیدی_شیرازی
#غزلها
#اشک_معشوق



@drmhamidi
Post #209 733
من و مِهر آن مَهِ خوب‌رو عروض حمیدی.PDF
#عروض‌حمیدی
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →