TGViewer
Channel Public Channel
مهدی حمیدی شیرازی

مهدی حمیدی شیرازی

@drmhamidi

♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Subscribers
673
Photos
4
Videos
1
Links
3

Showing posts older than #209 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #207 632

Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی

#هنگامه


زنم آخر از این هنگامه عشق
زگردش های بی هنگام بو برد
به رفتارم،به کردارم،به کارم
فروغ عشق دید و بوی او برد


به خشم و کینه با من گفت دیروز
که خواب دیشبت خوش بود و شیرین
به مرغ صبحدم نفرین که بیگاه
جدایت کرد از معشوق دیرین


حمیدی!خود تو می دانی که امروز
زنی در مهربانی تای من نیست
ولی در قلب پاک چون بهشتت
چو حوایم که دیگر جای من نیست


بیبن : ده سال از عشق تو رفته است
چو مجنون دم به دم دردت فزون است
دل من آخر از وصل تو خون شد
تو هم دانم دلت از هجر خون است


از این اندوه جان سوز تو پیداست
که اوهم بی تو شاد و تازه دل نیست
دلش هر چند سرد و سخت باشد
دل است آخر،خدا را،سنگ و گل نیست


اگر بر آتشت دامن سپارد
برو چون آتشی بر دامنش گیر
مگو با خود که من جایش گرفتم
بیارش باز و بر جای منش گیر


مترس از آنکه من با خشم نالم
که پیمان بسته ای،پیمان وفا کن
نمی گیرم گناهی بر تو زین عشق
مرا با بی گناهی رها کن


من از تحریف این دو بیت خوانم
که اسراری که پنهان بود دیده است
سخن هایی که می پوشیدم از وی
نهان از دفتر شعرم شنیده است


زن است آخر کجا باور کند هیچ
که من جز از گناه عشق،پاکم
نمی بخشد گناه دیدنش را
به درد عشق و چهر شرمناکم


نمی داند که گر سوزم سراپای
هوایی هیچ جز این در سرم نیست
وگر او در دلم جایی نشسته است
سر جای زنم یا دخترم نیست


در این اندیشه ام هرشب که یک عمر
به یاد آرزو تنها بسوزم
بر فرزند و زن چو شمع هر شام
جدا از دوست سر تا پا بسوزم



#حمیدی_شیرازی
#چارپاره_ها



@drhamidi
Post #205 855
#سنگ‌مزار



ای سنگ مزار اگرچه سنگینی
بر درد دل شکسته تسکینی

وی خواب دراز اگرچه بس تلخی
در چشم بلا رسیده شیرینی

وی برد سپید اگرچه مشئومی
بر پیکر رنج برده آذینی

وی خانه‌ی قبر اگرچه تاریکی
در دیده‌ی مرد خسته بالینی

وی سنگ لحد اگرچه خارایی
زیر سر من ستبرق چینی

ای مرگ شبی بیا و مردی کن
ما را فارغ ز رهنوردی کن



#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
Post #204 2.78K
" داستان جدال قلمی #حمیدی_شیرازی و #مجتبی_مینوی "


ﺩﻋﻮﺍﻫﺎ ﻭ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ او را #ﭘﮋﻭﻫﻨﺪﮤ_ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ. ﯾﮏ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﻗﻠﻤﯽ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ #ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ_ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ، ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺒﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺎﺧﺖ ﻭ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﻣﻔﺎﺧﺮﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﯽ همچون #ﻭﯾﮑﺘﻮﺭ_ﻫﻮﮔﻮ ﻭ #ﺍﻣﺮٶﺍﻟﻘﯿﺲ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ. ﻋﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﮥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ:
"ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻋﺎﻟﻢ ﺟﺰ ﭼﻨﺪ ﺗﺮﺟﻤﮥ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ #ﺑﯿﻨﻮﺍﯾﺎﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻋﻮﯼﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ! ﺷﺎﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻃﻼﻋﺸﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ "ﺷﺎﻋﺮ " ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ " ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ " ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺫﻫﻦ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺨﺺ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ " ﺷﺎﻋﺮ " ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟! "
ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺰﯾﺪﮤ ﺗﺮﺟﻤﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺘﺮﺟﻤﺎﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﻣﻘﺪﻣﮥ ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝِ ﺟﻠﺪِ ﺳﻮﻡ #ﺩﺭﯾﺎﯼ_ﮔﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
" ﺍﮔﺮ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﺑﺮ ﻏﺮﺿﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﺎً ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﺍً ﺑﻪ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﯾﺎ ﻋﻠﻨﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﻫﯿﭻ ﺗﻌﻬﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺴﭙﺮﺩﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﯾﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻢ ...
ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢﻗﻄﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻗﺎﯼ مجتبی ﻣﯿﻨﻮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﺁﺯﺭﺩﻩﺧﺎﻃﺮ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻋﻈﯿﻤﯽ(!) ‏[ ﭘﺮﺍﻧﺘﺰ ﻭ ﻋﻼﻣﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼﺳﺖ ‏] ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺸﺎﺭُﺍﻟﯿﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺤﻘﻘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﻒﻭﺷﻬﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻟﻐﺖ #ﺩﺷﻤﻨﺎﯾﮕﯽ ﭘﯽ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺏ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﻩﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ #ﻟﻨﺪﻥ ﻣﻘﺎﻟﮥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﻗﻮﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻭﻗﻒ ﺑﺮ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﻮﺭﺧﯿﻦ ﻭ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﮑﺘﺐ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻼﻣﮥ #ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺩﻫﺨﺪﺍ ﻭ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻣﻮﺭﺥ ﻭ ﻣﺤﻘﻖ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻋﺒﺎﺱ_اﻗﺒﺎﻝ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺑﻬﻤﻨﯿﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻫﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻧﻔﯿﺴﯽ ، ﺑﻪ ﺍﺿﺎﻓﮥ ﭼﻨﺪ ﻓﻘﺮﻩ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻓﺎﺿﻼﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻡ ﻭ ﺍﻥﺷﺎﺀﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﻃﺒﻊ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻋﻘﯿﺪﮤ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﮥ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﺘﺮﻭﮐﮥ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺫﺍﺗﺎً ﻭ ﻋﻤﻼً ﻭﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺼﯿﺮ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻋﮑﺴﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮﺑﻪﻓﺮﺩ، ﺣﻘﺎً ﻭ ﺩﺭ ﺣﺪ
ﺧﻮﺩ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ، ﺑﯽﻣﺜﻞ ﻭ ﮐﻢﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻡ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻢ ".
ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻣﻈﺎﻫﺮ_ﻣﺼﻔﺎ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻭ ﺣﻤﯿﺪﯼ حتی ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﻫﻢ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﮥ ﺳﻮﻡ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﮤ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺟﺪﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺰﺭﮔﻤﺮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﯾﺮﯼ ﻧﭙﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﭼﺎﭖﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻘﺪﻫﺎﯼ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮ مثنوی‌های #ﻋﻄﺎﺭ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﮥ #ﯾﻐﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ، ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﮔﺮﭼﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ، ﺩﺭ ﻣﺪﺣﺶ ﺷﻌﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺳﺮﻭﺩ، ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﻣﺠﺎﻣﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻫﻞ ﻧﺎﻥ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺗﻤﻠﻖ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﺳﯿﺴﺘﻢ
ﮊﻭﺭﻧﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﮑﻮﺕ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ.




@drmhamidi
Post #203 3.27K
#رنج‌پنجاه‌ساله



رنجاند گرچه طبع مرا کلک مینوی
بس کار نو که کرد و در‌این کار هم نوی

هرچند جمله کار مرا پوچ و هیچ خواند
او را به کار خویش پذیرم به خسروی

مدح‌اش کنم از آن، که بداند به‌مدح اوست
بلبل ز شاخ سرو به‌گلبانگ پهلوی

مانم از او مدیحی و داند نمانده است
مدحی چنین بدیع ز محمود غزنوی

او مدح خویشتن به‌درم از زبان بماند
وین بی‌درم بماند و از شوق معنوی

وانگه ز دوست مدح شنیدن مدیح نیست
مدح آن بود که از لب جز دوست بشنوی:

پنجاه سال کِشتی ای مرد اوستاد
پنجاه سال باش که از کشته بدروی



تهران ۲۴/ ۵/ ۵۰



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
Post #202 959
اگر کسی به جهان جان شادمان خواهد
همان که خواست خدای جهان،همان خواهد

به خرد بیتی درگنجد این کلام و دریغ
دلی بزرگ به پهنای آسمان خواهد

بسا حدیث که عمر شنیدنش نفسی است
بدل نشاندن آن عمرها زمان خواهد

لطیفه‌ای که بر آتش توان نشست و نسوخت
ز سحر و معجز تفسیر و ترجمان خواهد

مرا زمرگ تو،ای معنی حیات غمی است
که گر به کوه نهم،کوه الامان خواهد



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
Post #201 819
این شعر در جواب منظومهٔ محبت آمیز یکی از دوستان گفته شد که از طهران برای گوینده فرستاده شده بود.




#جوابی_به_نامه_ای


گر نه بركامم جهان یکسان همیگردد همی
شکرلله،خامه‌ام آسان همیگردد همی

نیک میدانی قلم در چنگ من در نظم و نثر
مست و هشیاریش را یکسان همیگردد همی

گر از این پیشم نمی‌دانسته‌ای تقصیر تو است
زانکه بی من،شاعری،بیجان همیگردد همی

داند آنکس نیک و بد،داند که کاخ نظم و نثر
گر نباشد کلک من ویران همیگردد همی

شعر من چون دختر زیبنده‌ی افسونگری است
کآفت جان سخندانان همیگردد همی

نظم و نثرم زینت‌افزای زبان پارسی است
گل اگر خود زینت گلدان همیگردد همی

ریزه خواران از پیم گر ریزه خواریها کنند
کفر نعمت،نعمت این خوان همیگردد ھمی

در پی آن نیستم کز پی بگردندم مدام
کفر،کی اندر پی ایمان همیگردد همی

حامی من در جهان زیبنده دیوان من است
حامی پیغمبر،از قرآن همیگردد همی

دزدها دانم که دیوانم به یغما می‌برند
بر زبانشان هم بدی دیوان همیگردد همی

شکر یزدان‌را که بی پروایم از گفتار خلق
بر من آسان گشت ِ گیتی زان همیگردد همی

قصه کوته،کاغذت را دیدم و شعرت رسید
جان من مهر ترا قربان همیگردد ھمی

خواندم و سوی گلستانش فرستادم ازآنک
خود گلستان را گلی خندان همیگردد همی

گفته ام تا در گلستانش نکو جائی دهد
گر مرا آن مرد برفرمان همیگردد همی

عمر تو پاینده باد و مهر تو،تا در میان
مهر و آبان را مه آذر همیگردد همی


1320/2/31 شیراز



#حمیدی_شیرازی
#قصیده‌ها


@drmhamidi
Post #200 1.37K
شکست عهد من و گفت : هرچه بود گذشت
به گریه گفتمش : آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت

شبی به عمر گرم خوش گذشت آنشب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی در دلم بحای گذاشت
شبی که باتو مرا در کنار رود گذشت

غمین مباش و میندیش ازین سفر که ترا
اگرچه بر دلِ نازک غمی فزود گذشت



#دکترایرج‌دهقان
#دریای‌گوهر (جلد سوم،گزیده اشعار معاصرین، تالیف #حمیدی_شیرازی)



@drmhamidi
Post #199 3.1K
از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته فرازش قطارها

آن چمچه‌های برشده بر دست سوریان
مانند بیلها به کف آبیارها

آن مرغها نهفته به سرپوش قابها
چون کبکها که در شب تیره به غارها

دوغ از قرابه بین بقدح گر ندیده‌ای
آن آبهای غلطان از آبشارها

شیرین پلو معاینه گویی که خسرویست
ورنه ز چیست بر سر او آن نثارها

آن سیخها بدست گروه کبابیان
مانند نیزه‌ها به کف نیزه دارها

قانع به کنگریم و به کنگر بساختیم
مانند اشتران بادیه با نوک خارها

خوشتر ز نقش روی برانی نکرده است
نقاش دهر زآنهمه نقش‌ونگارها

تا دود مطبخ همه‌کس بنگرم مدام
هستم چو مؤذنان به فراز منارها

از بس که نقل و مزه‌ی میخوارگان خورم
بی مزه می خورند همه میگسارها

در مطبخ عزا و عروسی هرکسی
یکتن منم ز جمله مشیر و مشارها

چون بار هندوانه ببینم بر اشتران
خخ میکنم که بگسلد ازهم مهارها

اندر خیال آنکه چو بگسسته شد مهار
باشد که هندوانه‌ای افتد ز بارها

ناخوانده چون به بزم کسان پای مینهم
سر را بزیر گیرم چون شرمسارها

خواهم کسم نداند و غافل که هرکسی
بر سفره‌ی هزار کسم دیده بارها

سوری نه خود منم که دراین شهر چون منند
نه یک نه ده نه صد نه دوصد بل هزارها

این بر روایتی است که بونصر گفته است
از کوهسارها که سترد آن نگارها




#تقی_دانش
#دریای‌گوهر (جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین، تألیف #حمیدی_شیرازی )




@drmhamidi
Post #197 3.53K
#درمیان_قابها


در سر سفره به سمت مرغ درازم
بیست نفر گر میانه فاصله باشد

زنگ کبابی بسی به گوش من آمد
رفتم و دیدم که زنگ قافله باشد

گه ز پی قلوه‌ام گهی ز پی دل
حسرتی لات بِه که یکدله باشد

سوری پرخور ز خوان فاتحه برخاست
گنده شکم چون زنی که حامله باشد

با نُخُچی کشمشم شریک به اطفال
گرنه ز ترس معلّم و لَله باشد

صرفی عاطل ز صرف، صرف نظر کن
زآنکه همه گفته‌های باطله باشد

در همه آلات سفره چیست که وزنش
مفعل و مفعال یا که مفعله باشد

یک دو سه انگشت مزه‌چِش به سر دیگ
گر بخورم کس نگویدم دله باشد

بخت به سورم نخواند دیشب و ای‌وای
امشبش ار با من این معامله باشد

لانه‌ی مرغان ز بهر تخم بکاوم
گرچه به سقف آشیان چلچله باشد

لقمه‌ی غیب آنچه در رسد به گلویم
منتظرم گرچه تیر حرمله باشد

حالت من درمیان برّه پلوها
حالت گرگی بود که در گله باشد

در سر سبزی پلو بخفته به عرعر
همچو خری کو به سبزه‌ها یله باشد

قسمت همکاسه پاک خوردم و گفتم
دوست نباید ز دوست در گله باشد

زو همه قُرقُر ز من پند که مخروش
مرد نباید که تنگ حوصله باشد

قافیه گر با گله گله شده کس را
با چو من استاد کی مجادله باشد

داند اگر این غزل رسد به فروغی
خسته دلی در قفای قافله باشد




#تقی_دانش (ضیاءلشکر و مستشار اعظم)
#دریای‌گوهر (جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین،تالیف #حمیدی_شیرازی )




@drmhamidi
Post #196 727
قابل توجّه خوانندگان



کتابهایی که زیر عنوان دریای گوهر منتشر می‌شود، محتوی آثاری ا‌ست که در ظرف مدّت ده پانزده سال مطالعه از میان انبوهی کتاب و مجلّه و روزنامه به دقّت کامل انتخاب شده‌است.

من در تهیّه‌ی مطالب این کتابها چنان که مرسوم است، به بُرزدن و قرعه‌کشیدن قانع نشده‌ام و تا مجوع آثار شاعری را دقیقاً بررسی نکرده‌ام از وی شعری به میان نیاورده‌ام.

چه بسیارند نویسندگان و گویندگانی که عمر من در مطالعه‌ی آثار آنها تلف شده و برای اینکه شما از این خسارت در امان باشید حتی یک چکامه هم از آنها نقل نکرده‌ام.

اگر تفاوت فاحش این تألیف با دیگر تألیفات بر شما معلوم باشد و این زحمت برای شما ارزشی داشته باشد راهی را که در پیش گرفته‌ام ادامه خواهید داد.



#دکترمهدی‌حمیدی
#دریای‌گوهر


@drmhamidi
Post #195 939
#جستجو


به جستجوی ورق‌پاره نامه‌ای دیروز
چو روزهای دگر عمر خود هبا کردم

ز روزگار قدیم آنچه کهنه کاغذ بود
گشودم از هم و آنسان که بود تا کردم

از آن میان قطعاتی ز نظم و نثر لطیف
که یادگار بد از دوستان جدا کردم

همه مدارک تحصیلی و اداری را
ردیف و جمع به ترتیب سالها کردم

کتابها که بگرد اندرون نهان بودند
به پیش روی بر افشانده لابلا کردم

میان خرمن اوراقی اینچنین ناگاه
به بحر فکر درافتادم و شنا کردم

به هر ورق خطی از عمر رفته برخواندم
به هر قدم نگه خشم بر قفا کردم

نگاه کردم و دیدم که نقد هستی خویش
چگونه صرف به بازار ناروا کردم

چگونه در سر بی ارج و ناروا کاری
بخیره عمر عزیز گران‌بها کردم

دریغ و درد که چشم اوفتاده بود از کار
به کار خویشتن آن‌دم که چشم وا کردم

برادران و عزیزان! شما چنین مکنید
که من به عمر چنین کردم و خطا کردم


#حبیب‌_یغمایی
#دریای‌گوهر ( جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین، تالیف #حمیدی_شیرازی )



#drmhamidi
Post #194 1.03K

Forwarded from Vituber

Audio
شعر مرگ قو و شهدای بهایی ایران Marg-e ghou

✍ شعر مرگ قو از دکتر حمیدی شیرازی با آهنگی از منوچهر وهمن با صدای خانم شکوه رضایی...

🆔 @vituberbot
Post #192 1.27K
#نخستین_هوس



چه کنم اگر نکنم نظر بجمال یار سمنبری
بشکنج طره‌ی گیسویی بجبین ماه منوری


خنک آنکسی که دل از جهان ببرد زعشق پریرخان
به سحر برد شب تیره‌ای بجمال یار سمنبری


تو و مُلْکَتی و جماعتی من و گوشه‌ای و فراغتی
که نیرزدم دوجهان بدان که شبی و شمعی و ساغری


بسریر ملک شهان کجا سر بندگی بنهد کسی
که نهاده سر ز هوای دل بکمند طره‌ی دلبری


تو بُتا بدیده چنان خوشی که بچهره خلق جهان کشی
نه رخی که خرمن آتشی نه بتی که جلوه‌ی بتگری


منم آنکه پیش تو بنده‌ام به امید وصل تو زنده‌ام
همه شب بیاد تو مانده‌ام چو بخون طپیده کبوتری


خبرت شود که چه میکشم به چسان میانه‌ی آتشم
چو دمی در آینه بنگری بکشی بلای فسونگری


تو چنین که قلب تهمتنان به خدنگ مژه دریده‌ای
مگر از قبیله‌ی قارنی مگر از سلاله ی نوذری


چه خوش آنکه همچو حمیدیش بجهان نبوده نظر دمی
همه شب نیاز تو کرده است و نبرده بار توانگری


13/8/10تهران



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
Post #190 1.08K
#برای_بدیع_الزمان_فروزانفر


عقل اگر گوید این سخن یا دل
با تو گوید حکیم دریادل

بال مرغ آن کجا پرد آنجاست
تو به هر جا روی خرد آنجاست

شیر اگر از قفس به زنجیر است
در قفس یا نه در قفس شیر است

گر کسی آرد و کسی بردت
نشود زین دو بیش و کم خردت

دوری مهر گرچه جانسوز است
هر کجا مهر سر زند روز است

بود اگر دوره‌ی سخنشاهی
بود ملک تو ماه تا ماهی

مَثَل سنجش تو با دگران
مثل ذره است و کوه گران

بود تو هست و بود تاریخی است
علم از آن سوی خط میخی است

بینش و نقل و عقل و قرآن است
چارده قرن هرچه هست آن است

تو دگر خلق و بوعلی دگر است
تو یقینی و بوعلی اگر است

وانگهی علم او از این سو نیست
این سویی در تو هست و در او نیست

تو در او نیستی و او در توست
آنچه بر عهده داشت او بر توست

نصب تو نصب علم و فرهنگ است
عزل تو رو سیاهی و ننگ است

بال طاووس ملک را رنگی
زیور تاج و زیب اورنگی

تو نه آنی که‌ات به چنگ آرند
یا ز تو بهتر از فرنگ آرند

حاصل نقد قرن‌ها حِکَمی
گر نه بیشی ز هرکسی نه کمی

جستجو بی تو عین دربدری است
در تو هست آنچه در زبان دری است

هرچه در هر فن از کسی دانی
دانی و بیش از این بسی دانی

جسم تو ظرف دانش کهن است
علم تو ارث قرن‌ها سخن است

بار یک عمر کوشش و رنجی
هرچه هستی و نیستی گنجی

حیف و صد حیف کز بنت کندند
همچو گنجی به کنجت افکندند

برد پیری طراوت یاری
دشمنی ماند وطرح عیّاری

دید هدهد چو دیده‌ی تیزش
سوخت از ذوق مژده پرهیزش

پیش قانون که خوردنش هوس است
یک دو موی سپید جرم بس است

چون توئی را اگرچه پیری نیست
کار او جز بهانه گیری نیست

مرد اندیشه هرچه پیرش به
موی داننده رنگ شیرش به

عشوه‌ی روزگار همچو پری
عمر صبر کسان کند سپری

حاصل روزگار پر تعبی
سوزد اسکندری به نیمه شبی

کس چه کارش بدین که چون تو کم است
گرچه عمر تو سر به سر حکم است

دست من جز ز شکوه کوتاه است
داور ملک مجلس و شاه است

کاشکی آنکسان که راه برند
ره به مجلس برند و شاه برند

بیم از مکر روبهان نکنند
شرح این شکوه را نهان نکنند




#حمیدی_شیرازی
#مثنويها




@drmhamidi
Post #189 1.18K
روباه را بگوی که من شیرم
من در نبرد آخته‌ شمشیرم



سرماچشیده‌گرگ بیابان‌گرد
سختی‌کشیده‌کودک آژیرم



آتش زند بخامه‌ی هستی‌سوز
آه شبان و ناله‌ی شبگیرم



دید آنکه دید کودک و برنایم
خواند آنکه خواند سخته‌دل و پیرم



نابخردان سفله گمان بردند
زنجیر می‌کشند بتدبیرم



گفتند کودکی‌ست بگیریمش
غافل از آنکه مرد جهانگیرم



جمعی ز داستان کهن فارغ
ترسانده از ملامت و تکفیرم



خواهند عذر شومی کردارش
از پیشگاه مسند تحریرم



گویند توبه کرد و بدین گفتار
آتش زنند بر زبر و زیرم



آمد پدر بپوزش دختر لیک
اکنون که یافت قدرت تقریرم



ای خلق روزگار نمی‌دانید
از من نمانده الا تصویرم




شیری که خورده‌بودم از مادر
از ناخنان برآمد آن شیرم



آنشب کسی نبود که می‌لرزید
بر من بخاکدان پدر پیرم



در خواب‌رفتگان چه‌خبر دارند
از بامداد و ناله‌ی تکبیرم



این قصه خود منیژه نکو داند
من بیژنم که در چه تزویرم



داند خدا که من نه گنهکارم
خلقی اگر شمارد تقصیرم



زینها گذشته نیز نه من تنها
در دام حیله مانده چو نخجیرم



بسیار دام‌ها که فروگسترد
این لعبت فسونگر کشمیرم



من در میانه تیر مکافاتی
بیرون‌شده ز پنجه‌ی تقدیرم



دزد بلارسیده‌ی نادان را
از آسمان نشانه‌ی تعزیرم



آه بسینه مانده‌ی مردم را
از نظم و نثر معنی و تفسیرم



گفتند رنجشش چه اثر دارد؟
دیدند آخر اینهمه تاثیرم



باور نداشتند که اخترها
تغییر می‌کنند بتغییرم



یزدان سپرده ملک سلیمانی
دیو و پری نهاده بتسخیرم



روزی اگر گرسنگی‌ام آزرد
سیرم کنون ز عشق بتان سیرم



نوزم ز بیست هفت بنگذشته
پرورده هشت لعبت کشمیرم



عشق بتم چگونه کند ویران؟
تا این بتان نشسته بتعمیرم





#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی


@drmhamidi
Post #188 3.13K
بلایِ معلّمی




صبح است و گاه شادی و هنگام خرمی
شب از چمن گذشته و گلبرگ شبنمی


آوازخوان چکاو خوش آهنگ در هوا
گیسوکشان بنفشه ی سرمست بر زمی


ریزد نسیم گل ز دهان سپیده دم
برکوهسار شادی و بر دشت خرمی


گسترده مهر جامه ی زرین به تیغ کوه
فرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمی


خرم کسی که شادی این صبح زآن اوست
وز تاب مهر نیست چو من خاطرش غمی


گامی زند به مستی و آزادی و امید
وز دیوبچگان نبرد رنج همدمی


دو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشت
بیداد عشق بود و بلای معلمی


گر بستمی به تربیت سگ میان خویش
به بود تا به تربیت نسل آدمی


سگ مردمی به سر برد و آشنا شود
وز آدمی نیاید جز نیش کژدمی


در کشوری که این ثمر دانش است و علم
پیداست کآن دیار کجایست و مردمی


نفرین بر آن کسی که در این ره چو من برد
زجری بدین گرانی و اجری بدین کمی




#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها


@drmhamidi
Post #187 1.18K
#پنجاه



به پنجاه رفت از چهل بیستم
نخارانده سر، پنج ده زیستم

تو گویی به مکتب هم امروز بود
که گوشم فشردند و بگریستم

به یک لحظه از عالم نیستی
کشاندند تا عالم نیستم

چه پرسی ز کارم دراین نیمه قرن؟
سرم را ببین، پنبه می‌ریستم!

دلم دیشب از خانه‌ام می‌شنید
که ارباب، من خانه‌ی کیستم؟



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
Post #186 1.13K
#زنجیر



نه خنده به لب، نه به دل خرّمی
همه روز تنها، همه شب غمی

چه دردی بتر زین، که با صد زبان
چو عنقایِ مُغْرِب* زییَد آدمی

ز هر درد گر جان بدر برده‌ام
مرا می‌کشد دردِ بی همدمی

دو فرزند دارم، چو دو باغ گل
کشان زاید از رنج من خرّمی

گراین رشته بر پای جانم نبود
نه هرکس فزون بود با هر کمی

زمین، فی‌المثل، گر نگشتم بکام
نماندم چو عیسی به روی زمی



*مُغْرِب : چیز عجیب و غریب آرنده، مرغ معروف الاسم مجهول الجسم، عنقا
لغت نامه علّامه دهخدا




#حمیدی_شیرازی
#غزلها




@drmhamidi
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →