#برای_بدیع_الزمان_فروزانفر
عقل اگر گوید این سخن یا دل
با تو گوید حکیم دریادل
بال مرغ آن کجا پرد آنجاست
تو به هر جا روی خرد آنجاست
شیر اگر از قفس به زنجیر است
در قفس یا نه در قفس شیر است
گر کسی آرد و کسی بردت
نشود زین دو بیش و کم خردت
دوری مهر گرچه جانسوز است
هر کجا مهر سر زند روز است
بود اگر دورهی سخنشاهی
بود ملک تو ماه تا ماهی
مَثَل سنجش تو با دگران
مثل ذره است و کوه گران
بود تو هست و بود تاریخی است
علم از آن سوی خط میخی است
بینش و نقل و عقل و قرآن است
چارده قرن هرچه هست آن است
تو دگر خلق و بوعلی دگر است
تو یقینی و بوعلی اگر است
وانگهی علم او از این سو نیست
این سویی در تو هست و در او نیست
تو در او نیستی و او در توست
آنچه بر عهده داشت او بر توست
نصب تو نصب علم و فرهنگ است
عزل تو رو سیاهی و ننگ است
بال طاووس ملک را رنگی
زیور تاج و زیب اورنگی
تو نه آنی کهات به چنگ آرند
یا ز تو بهتر از فرنگ آرند
حاصل نقد قرنها حِکَمی
گر نه بیشی ز هرکسی نه کمی
جستجو بی تو عین دربدری است
در تو هست آنچه در زبان دری است
هرچه در هر فن از کسی دانی
دانی و بیش از این بسی دانی
جسم تو ظرف دانش کهن است
علم تو ارث قرنها سخن است
بار یک عمر کوشش و رنجی
هرچه هستی و نیستی گنجی
حیف و صد حیف کز بنت کندند
همچو گنجی به کنجت افکندند
برد پیری طراوت یاری
دشمنی ماند وطرح عیّاری
دید هدهد چو دیدهی تیزش
سوخت از ذوق مژده پرهیزش
پیش قانون که خوردنش هوس است
یک دو موی سپید جرم بس است
چون توئی را اگرچه پیری نیست
کار او جز بهانه گیری نیست
مرد اندیشه هرچه پیرش به
موی داننده رنگ شیرش به
عشوهی روزگار همچو پری
عمر صبر کسان کند سپری
حاصل روزگار پر تعبی
سوزد اسکندری به نیمه شبی
کس چه کارش بدین که چون تو کم است
گرچه عمر تو سر به سر حکم است
دست من جز ز شکوه کوتاه است
داور ملک مجلس و شاه است
کاشکی آنکسان که راه برند
ره به مجلس برند و شاه برند
بیم از مکر روبهان نکنند
شرح این شکوه را نهان نکنند
#حمیدی_شیرازی
#مثنويها
@drmhamidi
Post #190
1.08K