این شعر در جواب منظومهٔ محبت آمیز یکی از دوستان گفته شد که از طهران برای گوینده فرستاده شده بود.
#جوابی_به_نامه_ای
گر نه بركامم جهان یکسان همیگردد همی
شکرلله،خامهام آسان همیگردد همی
نیک میدانی قلم در چنگ من در نظم و نثر
مست و هشیاریش را یکسان همیگردد همی
گر از این پیشم نمیدانستهای تقصیر تو است
زانکه بی من،شاعری،بیجان همیگردد همی
داند آنکس نیک و بد،داند که کاخ نظم و نثر
گر نباشد کلک من ویران همیگردد همی
شعر من چون دختر زیبندهی افسونگری است
کآفت جان سخندانان همیگردد همی
نظم و نثرم زینتافزای زبان پارسی است
گل اگر خود زینت گلدان همیگردد همی
ریزه خواران از پیم گر ریزه خواریها کنند
کفر نعمت،نعمت این خوان همیگردد ھمی
در پی آن نیستم کز پی بگردندم مدام
کفر،کی اندر پی ایمان همیگردد همی
حامی من در جهان زیبنده دیوان من است
حامی پیغمبر،از قرآن همیگردد همی
دزدها دانم که دیوانم به یغما میبرند
بر زبانشان هم بدی دیوان همیگردد همی
شکر یزدانرا که بی پروایم از گفتار خلق
بر من آسان گشت ِ گیتی زان همیگردد همی
قصه کوته،کاغذت را دیدم و شعرت رسید
جان من مهر ترا قربان همیگردد ھمی
خواندم و سوی گلستانش فرستادم ازآنک
خود گلستان را گلی خندان همیگردد همی
گفته ام تا در گلستانش نکو جائی دهد
گر مرا آن مرد برفرمان همیگردد همی
عمر تو پاینده باد و مهر تو،تا در میان
مهر و آبان را مه آذر همیگردد همی
1320/2/31 شیراز
#حمیدی_شیرازی
#قصیدهها
@drmhamidi
Post #201
819