ای وزیر...
بخرد دانشور ای همتای پیران ایوزیر
ای فلاطونرای حکمتبخش لقمان ایوزیر
مشکلی در پیشگاهت عرضه دارم زانکه هست
مشکل ما در بر رای تو آسان ایوزیر
تا نپنداری که در پیش کسی خواهشگرم
رخش من لنگ است در این پهنمیدان ایوزیر
ور مرا ناچار باشد حاجتی چون دیگران
از خدا خواهم نه از دستور و سلطان ایوزیر
از زبان دانش است ار با تو میگویم سخن
چون به ملک دانشت بینم نگهبان ایوزیر
این عروس بکر را ترسم که گر عریان کنم
بند بندم را بسوزد تفّ نیران ایوزیر
گر بگویم بیمناکم ور نگویم شرمسار
پیش طعن مردمان و قهر وجدان ایوزیر
نظم و نثر ما کنون فرسوده گشت و ناتوان
بایدش آرایشی درخورد امکان ایوزیر
میرود تا بازگیرد از گلستان ادب
آن فروغ و تازگی را باد خذلان ایوزیر
خود نکو بنگر که در این چندصدسال اخیر
چند اختر شد به هر ملکی نمایان ایوزیر
هر دیاری در ادب صد شمع تابان برفروخت
در دیار ما نشد شمعی فروزان ایوزیر
سر نپیچد هیچکس از گفتههای باستان
داند آن احکام را همتای قرآن ایوزیر
هر یک از گویندگان غرب را چون برد خواب
ماند از وی در جهان صد "تیرهبختان" ایوزیر
هر کتابی از کتابی نوتر و شادابتر
رهنمای شور و ذوق و عشق و عرفان ایوزیر
ما همه سرگرم نظم و نثر عهد باستان
خیره در تاریخ وصاف و سجستان ایوزیر
در قبال اینهمه گویندگان زیبنده نیست
ما فلان بودیم و ما بودیم بهمان ایوزیر
خود "قِفا نَبکِ" کهن شد چامهای بایست نو
کِش توان آویختن در پیش ایوان ایوزیر
هر زمانی را سلاحی هر زمانی را دمیست
طرح بستان را چنین زد بوستانبان ایوزیر
زندگانی مرگ بودی گر نبودی اندر آن
فرودین و بهمن و مرداد و آبان ایوزیر
پهلوی زیباست اما از زبان اردشیر
گرز شایان لیک بر دوش نریمان ایوزیر
بیهقی زیبنده بود اما بعصر خویشتن
رودکی گوینده لیکن گاه سامان ایوزیر
سبک گردیزی بدان تابندگی و دلبری
طفل قرن بیستم را نیست شایان ایوزیر
زین فزون گیریم گر دست تکدی پیش گل
عاقبت خاییم روزی لب به دندان ایوزیر
تا بکی بر گفتهی شیر و شتر داریم گوش؟
تا بکی بر جنگ بوم و زاغ حیران ایوزیر
چند از بوزینه اسرار نهان باید شنید
یا ز کبکنجیر نادان راز کیهان ایوزیر
دمنه را از خستگی دهقرن تن فرسودهگشت
رحم باید کرد بر این خستهحیوان ایوزیر
خود کلیله پیر شد بایست زآثار نوین
خیرهاش داریم تا ناگفته هذیان ایوزیر
گرچه خاقانیست خاقان دیار نظم و نثر
افتد از پیل جلالت گاه خاقان ایوزیر
در گلستان بلبلی گر جاودان گیرد مقام
خستگی آرد بر او روزی گلستان ایوزیر
تا نپنداری به نظم و نثر دیرین دشمنم
حاشلله هرچه دارم هست زایشان ایوزیر
شاید از دیگر کسانم بیشتر باشد بیاد
چامهی خاقانی و مسعود سلمان ایوزیر
ایبسا شاما که مستم کرده تا هنگام صبح
سعدی و فردوسی و محبوس یمگان ایوزیر
ویبسا روزا که بر طرف چمن در دامنم
خفته تا شب رازگویان خراسان ایوزیر
هریکی را تا فراسنجم طریق گفتگوی
نرم کرده پنجهها با اوستادان ایوزیر
گفته از کلک نظامی خود ندانم چند بار
نکتهها با شاهدان ارمنستان ایوزیر
بر مزار لیلی و مجنون گهرها ریخته
بارها در هفتگنبد گشته مهمان ایوزیر
ویبسا روزا که با آن دلربای دامغان
پستهها بشکستهام در صحن بستان ایوزیر
این گهرهای ثمین را داشت باید زیب فضل
وز گهرهای جوان پر کرد دامان ایوزیر
چارهی این خستگیهای کهن را اینزمان
خود تواند بود از حکم تو عمران ایوزیر
دانی از آن دم که حافظ خفت دیگر کس نخاست
تا کند پیرایش این طاق و ایوان ایوزیر
اندر این دریا که ششصدسال آرام ایستاد
جنبشی باید ز طوفانی غریوان ایوزیر
جنبش دریا پدید آید اگر آید پدید
از شهنشه حکم و از دستور فرمان ایوزیر
چیست جنبش؟ آنکه بفرستی بسوی باختر
چندگاهی نکتهسنجان را ز ایران ایوزیر
تا پس از چندی چو بازآیند بازآرند نیز
دُرّ و گوهرهای مغرب را به دامان ایوزیر
کوس دانایی زنند آنگاه بر بام جهان
کلکهای نغز و طبع گوهرافشان ایوزیر
خود عروس پیر را بخشند زیب دختری
آنچنان کز غمزهاش گردند حیران ایوزیر
فکر شرق و غرب چون گردد بهم آمیخته
زانسپس آیند صد اعشی و حسان ایوزیر
بار دیگر دختر نازا شود فرزندزای
کشور از مرد قلم گردد دگرسان ایوزیر
نام نیکت ماند اندر دفتر گیتی مدام
تا بماند گردش بهرام و کیوان ایوزیر
این سخن را خود ندانم از کجا دارم بیاد
از حکیمی واقف اسرار پنهان ایوزیر
گر طبیعیدان نباشد کشوری را ننگ نیست
ور قلمزن نیست بر آن مملکت باید گریست
#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی
@drhamidi
Post #241
925
Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی