#حمیدی_و_منیژه_عشقی_بیسرانجام
وقتی نگاههای آن دو در هم گره میخورد، آتش درون شعلهورتر میگشت و میل در کنار هم بودن بیشتر. اشعارش پاسخی رسا بود به نامههای عاشقانه منیژه. شوریدگی و بیپرواییشان، راز درون را آشکار ساخت ولی والدین منیژه، به ازدواج وی با حمیدی، مدرس یکی از دبیرستانهای شیراز که منیژه نیز در آن به تحصیل میپرداخت، رضایت ندادند. تلاش آن دو بیفایده بود. در نهایت سال دوم تدریس، دست از تعلیم برداشت و به خدمت نظام وظیفه رفت تا شاید این دوری، آبی باشد بر آتش عشقشان. پس از یک سال با لباس نظام وظیفه و درجه افسری به شیراز بازگشت. این بار دیدارها با اشتیاق بیشتری از سر گرفته شد. نامزدیاش را با دختری که مادر برای او در نظر گرفته بود، برهم زد و دوباره فریادهای عاشقانه سر داد و با منیژه عهد و پیمانی دگر بست اما تهدیدهای اقوام منیژه تمامی نداشت و بالاجبار این دختر به حجله مردی غیر از او فرستاده شد. شاعر شوریدهحال، با عشقی آلوده به خشم و غضب، مجموعه شعر «اشک معشوق» را منتشر ساخت. کتابی که در آن تاریخ به چاپ پنجم رسید و توجه مخالفان حمیدی را نیز به خود جلب نمود. منیژه که نمیتوانست نام و خاطرات حمیدی را به دیار فراموشی بسپارد از همسرش طلاق گرفت و به سوی وی بازگشت اما عاشق دیرین که جفای معشوق دیده بود، با دختری وفاپیشه ازدواج کرده و از او صاحب فرزندی گشته بود. با این وجود باز هم دل حمیدی، منیژه را میطلبید و این چنین در 27 فروردین ماه 1333ش «مرگ قو» را سرود که با صدا و ساز سیتار عباس مهرپویا، بارها از رادیو پخش شد و اهل ذوق و هنر را به وجد آورد و ماجرای دلدادگیشان بیش از پیش بر سر زبان ها افتاد و همگان از آن آگاه شدند. به قول حمیدی، «شعری بود که از دل ها برآمد و بر دل ها نشست»
@drhamidi
Post #250
1.18K
Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی