TGViewer
Channel Public Channel
درنگ

درنگ

@derangeadabi

شعر و درباره ی شعر
.
ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇
https://t.me/derangadbi
Subscribers
465
Photos
383
Videos
123
Links
1.4K
Recent Posts 20 shown
Post #3494 64
علی باباچاهی
روانی

از خرِ شیطان پیاده شدیم
و آشتی کردیم / با خیابان‌هایِ از هرچه بگذریم
و از هرچه بگذریم / گذشتیم
- مطب من تعطیل بود
- داروخانه‌ی من هم
- بیمارستان‌ها همه از روی دست یک‌دیگر
و چند قدم بعد کسانی که ناگهان دیدیم
و نترسیدیم
- رئیس بیمارستان منم
- بیمارهای سابق صدتخت‌خوابی منم
- دیوانه‌های زنجیری سابق هم منم
- و منم همْ- همه‌ی آن‌ها

آن‌گاه
اسامی هولناک/ از روی خاک برچیده شدند
مرگ و مرض برای چه؟
و خدا فرمان داد که زیباتر شویم
وَ شدیم
از توصیف‌های تکراری / خلاص شویم
وَ شدیم
و گرفتار کُفرِ لیوتار و دریدا نشویم
وَ شدیم
و کمی هم شاعرتر شویم
وَ من شدم / چنان‌که شدم من


مرگ / دروغ بود
مرگ وُ مرض / دروغِ دروغ بود
سیصد و پنجاه‌سال هم که مُرده باشم
آمدی آخر؟ بیا که دروغ بود


ما دوباره متولّد شده‌ایم
آخرِ سر / وَ از آخر متولّد شده‌ایم
بیا و هرچه دلت خواست / بگیر
از نوزادهای چاق وُ چله عکس بگیر
مواظب روسری‌ات هم باش!
با چشم‌هایی که مراقب احوال ماست
از نو به‌مدرسه می‌رویم
از نوجوانی ما هم بگیر
با قلمْ‌نی به‌روی یک‌دیگر چاقو می‌کشیم
چاقو را هم از ما بگیر


پس بپریم / روی پَر قو به‌هوا بپریم
از برف و باد / آتش روشن کنیم وَ بپریم به‌هوا
و به‌جای پوستِ آهو
روی نیمکت مدرسه / با چاقو
بنویسیم اسم کسی را
- بگیر / پشت سر هم بگیر
تو این‌وسط چه می‌کنی آخر / با چشم‌هایی‌ که مواظب
احوال ماست
آخرِ سر
از آخرِ سر هم بگیر!


کارمان به‌کجا کشیده / ای خدایی‌که آفریده‌ای
پَرِ قو را
پوستِ آهو را
و دیوانه‌های زنجیری سابق را

و ما آن‌قَدَر از برف و باد / درست کردیم آتش را
که آتش را درست کردیم / در کنار تو / آتش را
و تو الحق خیلی خوشگلی!

#علی_باباچاهی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
Post #3493 86

Forwarded from RadioFarda

هوش مصنوعی؛ آیا ادبیات به دست ماشین‌ها می‌افتد؟

🔸استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی از سوی مترجمان ادبی و حتی نویسندگان برای انتشار کتاب، به سطوحی بی‌سابقه و جنجالی رسیده است.

🔸در کانادا یک نویسنده فرانسوی‌زبان متهم شده که بخش عمده‌ای از کتاب خود را با هوش مصنوعی نوشته و در ایران نیز انتشار ترجمه برخی آثار ادبی با هوش مصنوعی اعتبار این ترجمه‌ها را زیر سؤال برده است.

🔸تلیسون اورلین، نویسنده کانادایی-هائیتیایی که در مدت کوتاهی با رمان جدیدش با عنوان «یا این بود، یا مردن» به یکی از پدیده‌های فصل ادبی جدید فرانسه تبدیل شد، اکنون متهم شده که به‌طور گسترده برای نوشتن این رمان از هوش مصنوعی استفاده کرده است.

🔸رمان، داستان یک استاد تاریخ و جغرافیای اهل هائیتی را روایت می‌کند که پس از گرفتار شدن محله‌اش در خشونت گروه‌های تبهکار، ناچار می‌شود کشورش را ترک کند.

🔸 او سفری دشوار را از میان ۱۲ کشور آغاز می‌کند تا سرانجام به کانادا می‌رسد؛ کشوری که به تعبیر خود نویسنده، به او «حق نفس کشیدن بدون ترس» را می‌دهد.

🔸نویسنده اتهام علیه خود را رد کرده و ناشر کانادایی رمان نیز می‌گوید در شرایط فعلی هنوز نمی‌تواند ادعاهای مطرح‌شده را تأیید یا رد کرد.

🔸«یا این بود، یا مردن» نخستین رمان این نویسنده است که اوایل بهار از سوی انتشارات بورئال در کبک کانادا منتشر شد و اواخر تابستان امسال از سوی انتشارات گراسه به بازار کتاب فرانسه آمد و در ابتدا موجی از تحسین و ستایش را برانگیخت.
انتشارات گراسه اعلام کرد که طی ۱۵ روز نزدیک به ۱۶ هزار نسخه از این رمان در فرانسه فروخته شد.

🔸 رمان، جایزه کتابفروشی زنجیره‌ای فنک را نیز دریافت کرد و توانست به فهرست اولیه نامزدهای جایزه گنکور که معتبرترین جایزه در دنیای ادبی فرانسوی زبان است، راه یابد.

🔸همچنین قرار بود این رمان در بیش از ۲۰ کشور، از جمله ایالات متحده و کره جنوبی، منتشر شود.

🔸اهمیت کتاب فقط به موفقیت تجاری آن محدود نبود. منتقدان از زبان آن نیز استقبال کرده بودند؛ روزنامه فیگارو از «لذت» ناشی از خواندن آن سخن گفته بود و خود نویسنده نیز دربارهٔ شیوه نگارش رمان گفته بود: «من این رمان را با سرم ننوشتم، بلکه با دل و قلبم نوشتم.»

🔸 گزارش کامل را در وب‌سایت رادیوفردا بخوانید.

@RadioFarda
رادیو فردا هوش مصنوعی؛ آیا ادبیات به دست ماشین‌ها می‌افتد؟
Post #3492 145
احمدرضا احمدی

من چگونه توانستم
عطر گُل را از گُل سرخ
جدا بدانم
و همراه گل سرخ
عطر گُل سرخ را
فراموش کنم

این اتفاقات بود
که می خواست
عمر را بی حاصل جلوه دهد


چنان از حافظه ی ما
بر کف خیابان مروارید
می ریخت
که من متعجب
می خواستم
آبشار را

به نقطه ی اولش
که شاید برف های کوه بود
ببرم

ساده دلی بود
اما
می دانستم
به من امید می دهد
اندکی پس از آفتاب غروب
عروسان بر کف خیابان
رها
به دنبال مرواریدها بودند

خونسرد و خاموش
از عابران
احوال مرواریدها را
می پرسیدند

در آن غروب
هیچ چیز تعجب نداشت
نه اسبی که از گله ی اسبان
رها شده بود
و به دنبال سیب سرخی
مدام می دوید
یا از چشمه ی زیر درختان افرا
شیر فوران می کرد

لحظه ای خواستیم
حدس و گمان را
درباره ی آینده
ادامه دهیم
که باران آمد
و ذهن همه ی ما شسته شد

باران تا صبح جمعه
ادامه داشت.


#احمدرضا_احمدی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 1
Post #3491 102
محمدحسین عابدی
برف


باران که می‌آید
خاطرات‌ام را می‌شمارم
آن‌جا که با برادران‌ام قدم می‌زدیم
ناگهان که برف می‌بارید.
آسیمه‌سر از هم جدا شدیم
می‌گفتند لباسِ سپید برازنده‌ی من است
و من از برف ترسیدم.

باران که آمد
برادران‌ام را به خانه دعوت کرده بودی
و من
تنها
به خانه آمدم.

ببین در خیابان چه برفی می‌بارد!

#محمدحسین_عابدی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 2
Post #3490 126
نیّر فرزین

موهایت را می‌بافم
ده مرد
دل به تاریکی زده‌اند
که ماه را شکار کنند
زیبایی
آینه را فتح می‌کند
و من چشم می‌دوزم
به رقص آرام پرچم‌ها

چشم هایت را لمس می‌کنم
ده مرد
زیر باران ...خیس می‌شوند
و شعر
ناتمام می‌ماند
بر دیوار زندان.

#نیر_فرزین

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 3
Post #3489 114
Post #3488
درنگ pinned «درود بر دوستان و همراهان عزیز صفحه ی درنگ در صورت تمایل، صفحه ی درنگ را در اینستاگرام دنبال کنید 👇 https://www.instagram.com/p/DdttTPPqRCo/?stkn=MXh3Nm1naGxsYWgzeg==»
Post #3487 261
ساجد فضل زاده

شلاق در ملأ عام
اعدام در ملأ عام
قطع انگشت در ملأ عام

چه کلمه‌ی عجیبی هستی تو «ملأ عام»
نمی‌ترسی از کلمات کناری‌ات؟
نمی‌ترسی از دو چشمِ زیر نقاب
از دو نفری که به‌زور نگاه داشته‌اند دستی را

نمی‌ترسی از کسی که تخمه می‌شکند
از کسی که صبح علی‌الطلوع، پیش از بیداری سگ‌ها
برای تماشای مردن آمده است

تابه‌حال به خودت گفته‌ای کنار کلمه‌ی دیگری بنشینی
بنشینی کنار «بوسه»
کنار «خنده»
کنار «عشق‌بازی»
ـ چه کارها که با تو نمی‌شود کرد «‌ملأ عام»

فکر کرده‌ای که بنشینی و اصلا کاری نکنی
نکاه نکنی که چه می‌کنند
گریه کنی که چه می‌کنند
بفهمی که چه می‌کنند

تو
عجیبی «ملأ عام»
با فریادی در خیابان
وقتی چهره‌ها برگردند، پیدایت می‌شود
با چند پله بالا رفتن، می‌توان تو را پیدا کرد
پیدایت کرد، اما فقط در میان جمعیت

تو
هیچ‌وقت تنها نمی‌مانی «ملأ عام»
خوش‌به‌حالت
خوش‌به‌حال تو


#ساجد_فضل_زاده

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 5
  • 👏 1
  • 💔 1
Post #3485 255
مظاهر شهامت

رودی با ماهیانش
رودی با قایق های رنگارنگ
رودی با هیاهوی کودکان خوشحال از اسباب بازی های تازه
رودی با
با
با
با بادی که از روی آن
ماسه هایی در کف آن
از میان دست های برافراشته زنی
دست های عریان زنی
دست های سفید زنی
که خاطراتی از روزهای پرآشوب دارد
خاطراتی از شب هایی فروکشیده شده بر همه برگ های همه خیابان ها دارد
خاطراتی از گلوله های داغ در میان سینه های ستبرهم دارد
می گذرد و پیش می آید
ما تماشا می کنیم
ما هستیم که تماشا کنیم
ما با چشمان سبز
آبی
سیاه
با ارواحی از پسکوچه ها
از کوره راه هایی سفید در شب های تاریک
شب هایی با زهدان های خون ریز از آبستن شدن ناقص از وهم روشنایی کاذب
از درختانی که دیگر سر در یال باد رها نمی کنند
بلکه در خیابان راه می افتند و به هر کسی که سلام می دهد ناسزا می گویند
حتی با ارواحی از آسمانی
که خود را در صندوقچه های از ماهیچه های افسرده پنهان می کند
و دستانی که در پستوهای تاریک جا گذاشته ایم
دستانی که لابد اکنون عاصی است
و چنگ بر گل و کاه و کاهگل می کشد
ما تماشا می کنیم
زن به سوی دیگر خیابان می رود
رود را با همه چیز هایش
با خود می برد
ما دیگر وقت تماشا کردن نداریم
تصمیم گرفته ایم به شیوه ستاره ها بمیریم

#مظاهر_شهامت

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
Post #3484 134
شاید در نهایت بتوان گفت که پرسش اصلی شعر آینده این نیست که «چه چیزی را باید گفت؟» بلکه این است که «چه وضعیتی را باید ساخت؟». اگر شعر کلاسیک هنر روایت جهان بود و بخش بزرگی از شعر مدرن هنر تفسیر جهان، شاید شعر آینده هنر ساختن جهان‌های ممکن باشد؛ جهان‌هایی که هنوز وجود ندارند اما می‌توان آن‌ها را در زبان زیست.

و در پایان، پرسشی را برای تأمل باقی می‌گذارم: اگر روزی بتوانیم به کمک زبان تجربه‌ای را در شعر بسازیم که نه شاعر آن را زیسته باشد و نه خواننده پیش از آن با آن مواجه شده باشد، آیا هنوز با شعر روبه‌رو هستیم یا با نوعی جهان‌سازی؟ و اساساً وظیفه شاعر چیست: روایت جهان، یا ساختن جهان‌هایی که هنوز وجود ندارند؟
شاید پاسخ به همین پرسش، مسیر شعر فردا را روشن کند.


سخنرانی در کارگاه شعر فارسی خانه فرهنگ گیلان - ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
#مزدک_پنجه_ای

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #3483 127
شعرِ وضعیت چیست؟
مزدک پنجه‌ای



دوستان، می‌خواهم بحث امروز را با یک پرسش آغاز کنم: چرا با وجود این همه شعر، این همه کارگاه، این همه کتاب و این همه تسلط بر تکنیک‌های شعری، هنوز تعداد اندکی از شعرها در ذهن ما باقی می‌مانند؟ چرا بسیاری از شعرها را می‌خوانیم، تحسین می‌کنیم، اما چند روز بعد چیزی از آن‌ها در ما نمانده است؟

به گمان من، یکی از آسیب‌های مهم شعر امروز نه ضعف زبانی است و نه ضعف فرمی. اتفاقاً بخش بزرگی از شعر معاصر ایران از نظر تکنیک، تصویرسازی، ساختار و حتی بازی‌های زبانی در سطح قابل توجهی قرار دارد. مسئله جای دیگری است. مسئله این است که بسیاری از شعرها بیش از آنکه تجربه تولید کنند، تجربه را گزارش می‌کنند. شاعر از عشق می‌گوید، از تنهایی می‌گوید، از رنج، مهاجرت، مرگ یا بی‌عدالتی می‌گوید، اما کمتر شعری ما را در موقعیت عشق، تنهایی، رنج یا بی‌عدالتی قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، شعر امروز اغلب درباره جهان سخن می‌گوید، اما کمتر جهانی برای زیستن می‌سازد.

اگر به تاریخ شعر نگاه کنیم، می‌بینیم که بخش بزرگی از آن بر مبنای بازنمایی شکل گرفته است. شاعر چیزی را دیده، زیسته یا فهمیده و تلاش کرده آن را به زبان منتقل کند. در این فرایند، تجربه به معنا تبدیل شده و معنا به مخاطب انتقال یافته است. اما شاید بتوان گفت شعر آینده نیازمند جابه‌جایی دیگری است؛ گذار از بازنمایی به وضعیت، از انتقال معنا به تولید تجربه.

ایده‌ای که من از آن با عنوان «شعر وضعیت» یاد می‌کنم، از همین نقطه آغاز می‌شود. شعر وضعیت معتقد است که شعر نباید صرفاً حامل معنا باشد، بلکه باید امکان تجربه را فراهم کند. تفاوت ظریفی میان این دو وجود دارد. وقتی شاعری می‌نویسد: «من بسیار تنها هستم»، او معنایی را به ما منتقل کرده است. اما وقتی شاعری ساعت سه صبح، نور آبی تلفن همراه، پیام بی‌پاسخی که سه روز پیش دیده شده و سکوت یک اتاق را کنار هم می‌گذارد، بدون آنکه حتی واژه تنهایی را به کار ببرد، شرایطی را می‌آفریند که خواننده پیش از فهمیدنِ تنهایی، آن را حس می‌کند. در حالت اول با انتقال معنا روبه‌رو هستیم و در حالت دوم با تولید تجربه.

در اینجا می‌توان از اندیشه پدیدار شناسانی مانند مرلوپونتی نیز کمک گرفت. مرلوپونتی معتقد بود انسان ابتدا جهان را تجربه می‌کند و سپس آن را مفهوم‌پردازی می‌کند. کودک پیش از آنکه واژه گرما را بشناسد، گرما را حس می‌کند و پیش از آنکه مفهوم ترس را بداند، می‌ترسد. شاید شعر نیز باید همین مسیر را طی کند؛ یعنی به جای آنکه معنا را از پیش در اختیار مخاطب قرار دهد، شرایطی فراهم آورد که معنا از دل تجربه زاده شود.

از سوی دیگر، یکی از مشکلات شعر امروز، فزونی مفهوم بر تجربه است. بسیاری از شعرها سرشار از مفاهیمی چون آزادی، عشق، عدالت، رنج و تنهایی‌اند، اما اتفاقی برای خواننده رخ نمی‌دهد. او چیزی را می‌فهمد، اما چیزی را زندگی نمی‌کند. شعر خوب الزاماً شعری نیست که مفاهیم بزرگی را بیان کند؛ شعر خوب شعری است که بتواند تجربه‌ای را در ذهن و بدن مخاطب فعال کند.

مسئله دیگری که به نظر من اهمیت دارد، نوع فضاهایی است که شعر به سراغ آن‌ها می‌رود. بسیاری از شاعران هنوز در قلمرو تجربه‌های عمومی و آشنا حرکت می‌کنند، در حالی که جهان امروز مملو از فضاهایی است که کمتر دیده شده‌اند؛ فضاهایی که میشل فوکوآن‌ها را «هتروتوپیا» یا «فضاهای دیگر» می‌نامد. زندان، بیمارستان، آسایشگاه، پادگان، اتاق بازجویی، کمپ مهاجران یا حتی جهان‌های مجازی، فضاهایی هستند که قواعد خاص خود را دارند و تجربه زیستن در آن‌ها با تجربه روزمره تفاوت دارد. شعر آینده شاید بیش از هر چیز نیازمند ورود به این قلمروهای کمتر تجربه‌شده باشد؛ نه برای توصیف آن‌ها، بلکه برای آنکه امکان زیستن در آن‌ها را از طریق زبان فراهم کند.

در اینجا می‌توان به اندیشه مارتین هایدگر نیز اشاره کرد. هایدگر جمله مشهوری دارد که می‌گوید: «زبان خانه وجود است.» اگر این گزاره را به شعر تعمیم دهیم، می‌توان گفت شعر صرفاً مجموعه‌ای از واژه‌ها نیست، بلکه نوعی اقامتگاه است. ارزش یک شعر فقط به زیبایی زبان آن نیست، بلکه به این نیز هست که آیا می‌توان در آن اقامت کرد یا نه. آیا متن فقط خوانده می‌شود یا خواننده می‌تواند مدتی در آن زندگی کند؟

بنابراین شاید یکی از وظایف شاعر امروز این باشد که به جای توصیف وضعیت‌ها، خودِ وضعیت را بسازد. به جای آنکه از زندان بگوید، تجربه زندان را خلق کند؛ به جای آنکه از خفقان سخن بگوید، فضایی بیافریند که خواننده خفقان را حس کند؛ به جای آنکه از تنهایی حرف بزند، ما را در دل تنهایی قرار دهد. در این صورت شعر از یک متن به یک رویداد تبدیل می‌شود؛ رویدادی که در آن خواننده صرفاً دریافت‌کننده معنا نیست، بلکه مشارکت‌کننده در تولید تجربه است.
  • ❤ 1
  • 👍 1
Post #3480 200
منوچهر آتشی
فراقی
.....
سپیده که سر بزند
نخستین روز روزهای بی تو
آغاز می شود
آفتاب سرگشته و پرسان
تا مرا کنار کدام سنگ
تنها باید به تماشای سوسنی نوزاد
به نخستین دره سرگشتی هام
در اندیشه توام
که زنبقی به جگر می پروری
و نسترنی به گریبان
که انگشت اشاره ات
به تهدید بازیگوشانه
منقار می زند به هوا
و فضا را
سیراب می کند از شبنم و گیاه
سپیده که سر بزند خواهی دید
که نیست به نظر گاه تو آن سدر فرتوتی که هر بامداد
گنجشکان بر شاخساران معطرش به ترنم
آخرین ستارگان کهکشان شیری را
تا خوابگاه آفتابی شان
بدرقه می کردند
سپیده که سر بزند
نخستین روز روزهای بی مرا
آغاز خواهی کرد
مثل گل سرخ تنهایی
آه خواهی کشید
به پروانه ها خواهی اندیشید
و به شاخه سدری
که سایه نینداخته بر آستانه ات.


#منوچهر_آتشی


https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤‍🔥 2
  • ❤ 1
  • 👍 1
Post #3479 135

Forwarded from پرنیان، سرویس فرهنگ و ادبیات هفته نامه بیرمی

چهارشنبه ۱ مهرماه ۱۴۰۵
روزنامه‌ی #بامداد_جنوب

#روجا_چمنکار در #گفت‌و‌گو با #بامداد_جنوب:

روح پری‌زده‌ #منوچهر_آتشی به شدت متاثر از دوبیتی‌های فایز بود

بامدادجنوب_رضا شبانکاره

#رضا_شبانکاره

۲ مهرماه برابر با زادروز زنده‌یاد منوچهر آتشی است. اگر او بود، الان 95 ساله بود. این مناسبت را دستاویزی قرار دادیم به سراغ روجا چمنکار، شاعر، مترجم ادبی و مدرس شعر برویم تا قدری بر شعر منوچهر آتشی درنگ و آن را مورد واکاوی قرار دهیم و یاد این شاعر برجسته‌ معاصر ایرانی را گرامی بداریم.

https://bamdadjonub.ir/news/13911
  • ❤ 2
Post #3478 133
مهرنوش قربانعلی
بن‌بست


جایی کنار بن‌بست
به دختری می‌رسم
که چشم‌هایش
به رنگ عبور است

انگار او را
بارها به یاد آورده‌ام
آن وقت‌ها که فراموش شده بودم
با سرانگشتان بارانی
به آن‌سوی بن‌بست اشاره می‌کند
که پشت صورت من است

انگار
بارها
او را ندیده‌ام
آن وقت‌ها
که به برگی می‌آویختم
که مرا به آهنگ ریزش می‌برد

هنوز
تمام نفس‌هایم ترس است
و قامتم
پر از دختری
که به آن‌سوی بن‌بست خیره می‌شود
که پشت صورت من است.


#مهرنوش_قربانعلی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 2
Post #3477 711
علی الفتی
"نامه‌ای به مردگانِ تنبل"

که بوی سوسن بدهی به فراسو و بیاید از راه
که دوری می‌نمود از شناسه‌ها،
کمانِ کشیده دهی به کودک
از دست بدهی ترکش از شانه و طلوع کنی
که خطا کنی روی جهان
خاک تعارف کنی به ابدان کهن
دوره‌گرد بفروشد ماه را به چهره‌های نیم‌چهر و پنهان بگشاید از اسرار
قرون را بیاوری بر صفحه‌ی ساعت و زن ِ پنهان به سطر بعد بیاید
امان‌نامه بگیری برای ساکنان حرمِ ستر و عفاف
شیر از سینه‌ی رئیسه بگیری
برادر شوی با نظامی، تشبیه را به اوج برسانی
و بگویی که من‌ام برادرِ حکیم ابومحمد الیاس پسر یوسف
به کنعان بسته‌ی پُستی بفرستی
به نامه‌رسان گیاه تعارف کنی و بمیری در رواق از دست پسر
در سوگ فرزند خاقانی خرقه بدری و
اعلامیه را از پشتِ در برگیری به سطلِ آشغال
سیگار به سوی میت دوان از دود بگریزد
که تنی دیگر، که تنی در فندکِ سنگی
شنای میرشکاران در بحرالمیت
به سوی روان رفته بیاید به باز، به گردی از زنبورِ عسل
می‌بینی چه زیباست زندگی در جهان مردگان و
آبنباتِ چوبی در گوشه‌ی لبِ معشوق!
که ببوسی با ولع نبودنِ آن شب‌های رفته را به اختیار

دیدی چه آرزوهایی داشت بشر؟!
و تسخیر جهان به چه کار می‌آمد که خود اسیر بود و مسخر
بروی در پستوی دلِ زنی روی خود پتو بکشی و بمیری در خواب
بعد از مرگ بیدار شوی
در کاسه‌ای مسی گریه کنی که فلزات را چگونه می‌شود بخشید!
بمیری و هی بمیری و هی بمیری
که مرگ آخرین سیگار در پاکت مچاله بود
ای حلق بشر!
از گلو بپرس آن دستِ هجری به کجا رفت
که سرشاریم از استخوان دوست،
ای اموات رفته بیایید
ای امواتِ تنبلِ لوس
برویم که پستان عمیقِ رابعه غرق نیاز به مکیدن بسیار.


#علی_الفتی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
Post #3476 161
درگذشت سیروس ابراهیم زاده، هنرمند نامی تئاتر و سینما را به خانم ناهید کبیری و دوستداران ایشان تسلیت می گوییم.
نام و یادشان بردوام
🖤
تحریریه ی درنگ
  • 🔥 4
  • ❤ 3
Post #3475 166

Forwarded from BBCPersian

‌🔻سیروس ابراهیم‌زاده، بازیگر پیشکسوت رادیو، تلویزیون، تئاتر و سینمای ایران در ۸۹ سالگی و دور از وطنش درگذشت.

احترام برومند، بازیگر و مجری پیشکسوت، با اعلام خبر درگذشت او در صفحه اینستاگرامش، این واقعه را به ناهید کبیری، نویسنده و شاعر و همسر آقای ابراهیم‌زاده، تسلیت گفته است.

سیروس ابراهیم‌زاده سال ۱۳۱۶ در اردبیل متولد شد و مدرک کارشناسی ارشد تئاتر را از انگلستان گرفت. او فعالیت حرفه‌ای خود در رادیو و تلویزیون را از سال ۱۳۴۶ آغاز کرد و بازی در فیلم «حسن کچل» به کارگردانی علی حاتمی، نخستین تجربه سینمایی‌اش بود.

از جمله فعالیت‌های او در تئاتر می‌توان به نمایش‌های «اتللو»، «جعفرخان از فرنگ برگشته» و «ملیحه» اشاره کرد. او همچنین در مجموعه‌های تلویزیونی «آرایشگاه زیبا»، «ولایت عشق»، «گالش‌های مادربزرگ»، «عطر گل یاس» و «کاکتوس» نقش‌آفرینی کرد.

سیروس ابراهیم‌زاده در سال ۱۳۷۹ نیز برای بازی در فیلم «مومیایی ۳»، تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از چهارمین جشن خانه سینما دریافت کرد.

📷nahidkabiri.poet Instagram

@BBCPersian
  • 💔 6
Post #3474 147

Forwarded from شهرگان _فرهنگی/اجتماعی (Shahrgon)

مروری بر مجموعه شعر: «گزاره‌های معترض» سروده‌‌‌ٔ سمیه‌ جلالی

جلو‌ه‌های پروبلماتیک در هجوم نشانه‌ها
مکث و مروری بر مجموعه شعر: «گزاره‌های معترض» سروده‌ی سمیه‌ جلالی.

من از هجوم سم اسب‌های تاتار می‌آمدم
از دشت‌های آن سوی معاصرت
کمی دورتر
مهجورتر
از متون قدیم
با ساختاری آرکائیک
تا با تو از چشم مورب
به اندوه شرقی لورکا برسم
یک بار هم با سعدی کلامی از…

https://shahrgan.com/1405/184841/
Post #3473 156
پگاه احمدی
ظلمت


هوای فیروزه ای بیاور صعود کنیم

در سینه های هم بشکافیم

در خانه ای که یک تکه جان نداشت برقصد

و لنگیده بود در قیر و شراب

فرار کن

دلیرتر از سوسک

زِبرتر از مرگ

سریع تر از وقتی که دست هامان را

از لاشه های هم، بیرون می آوریم

با بوی بنگ و نفتالین

فرار کن از من

که جنگ ِ دکمه هایم خونی است

و تمام ِ عمر، به قلب ِ سیمان کوبیده ام

فرار کن، ظلمت است

به آن خدا که حالتی ست بین آفتاب وُ ناشنوایی بگو

هوا ضخیم تر از زندگی ست

وَ من دهان ِ منفجرم را پشت ِ‌آخرت ِ برف می گذارم

تا بگذرم.

#پگاه_احمدی

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
  • ❤ 3
Older posts →

About this channel

How can I read @derangeadabi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for درنگ: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does درنگ have?
درنگ (@derangeadabi) has 465 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does درنگ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →