TGViewer
درنگ درنگ @derangeadabi · 466 subscribers
Post #3483 150
شعرِ وضعیت چیست؟
مزدک پنجه‌ای



دوستان، می‌خواهم بحث امروز را با یک پرسش آغاز کنم: چرا با وجود این همه شعر، این همه کارگاه، این همه کتاب و این همه تسلط بر تکنیک‌های شعری، هنوز تعداد اندکی از شعرها در ذهن ما باقی می‌مانند؟ چرا بسیاری از شعرها را می‌خوانیم، تحسین می‌کنیم، اما چند روز بعد چیزی از آن‌ها در ما نمانده است؟

به گمان من، یکی از آسیب‌های مهم شعر امروز نه ضعف زبانی است و نه ضعف فرمی. اتفاقاً بخش بزرگی از شعر معاصر ایران از نظر تکنیک، تصویرسازی، ساختار و حتی بازی‌های زبانی در سطح قابل توجهی قرار دارد. مسئله جای دیگری است. مسئله این است که بسیاری از شعرها بیش از آنکه تجربه تولید کنند، تجربه را گزارش می‌کنند. شاعر از عشق می‌گوید، از تنهایی می‌گوید، از رنج، مهاجرت، مرگ یا بی‌عدالتی می‌گوید، اما کمتر شعری ما را در موقعیت عشق، تنهایی، رنج یا بی‌عدالتی قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، شعر امروز اغلب درباره جهان سخن می‌گوید، اما کمتر جهانی برای زیستن می‌سازد.

اگر به تاریخ شعر نگاه کنیم، می‌بینیم که بخش بزرگی از آن بر مبنای بازنمایی شکل گرفته است. شاعر چیزی را دیده، زیسته یا فهمیده و تلاش کرده آن را به زبان منتقل کند. در این فرایند، تجربه به معنا تبدیل شده و معنا به مخاطب انتقال یافته است. اما شاید بتوان گفت شعر آینده نیازمند جابه‌جایی دیگری است؛ گذار از بازنمایی به وضعیت، از انتقال معنا به تولید تجربه.

ایده‌ای که من از آن با عنوان «شعر وضعیت» یاد می‌کنم، از همین نقطه آغاز می‌شود. شعر وضعیت معتقد است که شعر نباید صرفاً حامل معنا باشد، بلکه باید امکان تجربه را فراهم کند. تفاوت ظریفی میان این دو وجود دارد. وقتی شاعری می‌نویسد: «من بسیار تنها هستم»، او معنایی را به ما منتقل کرده است. اما وقتی شاعری ساعت سه صبح، نور آبی تلفن همراه، پیام بی‌پاسخی که سه روز پیش دیده شده و سکوت یک اتاق را کنار هم می‌گذارد، بدون آنکه حتی واژه تنهایی را به کار ببرد، شرایطی را می‌آفریند که خواننده پیش از فهمیدنِ تنهایی، آن را حس می‌کند. در حالت اول با انتقال معنا روبه‌رو هستیم و در حالت دوم با تولید تجربه.

در اینجا می‌توان از اندیشه پدیدار شناسانی مانند مرلوپونتی نیز کمک گرفت. مرلوپونتی معتقد بود انسان ابتدا جهان را تجربه می‌کند و سپس آن را مفهوم‌پردازی می‌کند. کودک پیش از آنکه واژه گرما را بشناسد، گرما را حس می‌کند و پیش از آنکه مفهوم ترس را بداند، می‌ترسد. شاید شعر نیز باید همین مسیر را طی کند؛ یعنی به جای آنکه معنا را از پیش در اختیار مخاطب قرار دهد، شرایطی فراهم آورد که معنا از دل تجربه زاده شود.

از سوی دیگر، یکی از مشکلات شعر امروز، فزونی مفهوم بر تجربه است. بسیاری از شعرها سرشار از مفاهیمی چون آزادی، عشق، عدالت، رنج و تنهایی‌اند، اما اتفاقی برای خواننده رخ نمی‌دهد. او چیزی را می‌فهمد، اما چیزی را زندگی نمی‌کند. شعر خوب الزاماً شعری نیست که مفاهیم بزرگی را بیان کند؛ شعر خوب شعری است که بتواند تجربه‌ای را در ذهن و بدن مخاطب فعال کند.

مسئله دیگری که به نظر من اهمیت دارد، نوع فضاهایی است که شعر به سراغ آن‌ها می‌رود. بسیاری از شاعران هنوز در قلمرو تجربه‌های عمومی و آشنا حرکت می‌کنند، در حالی که جهان امروز مملو از فضاهایی است که کمتر دیده شده‌اند؛ فضاهایی که میشل فوکوآن‌ها را «هتروتوپیا» یا «فضاهای دیگر» می‌نامد. زندان، بیمارستان، آسایشگاه، پادگان، اتاق بازجویی، کمپ مهاجران یا حتی جهان‌های مجازی، فضاهایی هستند که قواعد خاص خود را دارند و تجربه زیستن در آن‌ها با تجربه روزمره تفاوت دارد. شعر آینده شاید بیش از هر چیز نیازمند ورود به این قلمروهای کمتر تجربه‌شده باشد؛ نه برای توصیف آن‌ها، بلکه برای آنکه امکان زیستن در آن‌ها را از طریق زبان فراهم کند.

در اینجا می‌توان به اندیشه مارتین هایدگر نیز اشاره کرد. هایدگر جمله مشهوری دارد که می‌گوید: «زبان خانه وجود است.» اگر این گزاره را به شعر تعمیم دهیم، می‌توان گفت شعر صرفاً مجموعه‌ای از واژه‌ها نیست، بلکه نوعی اقامتگاه است. ارزش یک شعر فقط به زیبایی زبان آن نیست، بلکه به این نیز هست که آیا می‌توان در آن اقامت کرد یا نه. آیا متن فقط خوانده می‌شود یا خواننده می‌تواند مدتی در آن زندگی کند؟

بنابراین شاید یکی از وظایف شاعر امروز این باشد که به جای توصیف وضعیت‌ها، خودِ وضعیت را بسازد. به جای آنکه از زندان بگوید، تجربه زندان را خلق کند؛ به جای آنکه از خفقان سخن بگوید، فضایی بیافریند که خواننده خفقان را حس کند؛ به جای آنکه از تنهایی حرف بزند، ما را در دل تنهایی قرار دهد. در این صورت شعر از یک متن به یک رویداد تبدیل می‌شود؛ رویدادی که در آن خواننده صرفاً دریافت‌کننده معنا نیست، بلکه مشارکت‌کننده در تولید تجربه است.
  • ❤ 1
  • 👍 1
More from @derangeadabi
  1. Oct 2, 2026مجله ادبی نماد پنجمین نشست خود را برگزار می‌کند: « نماد پنجم؛ پنج شاعر و حرفی دیگر » -----…
  2. Oct 2, 2026فاطمه بردخونی عجب نفسی داری سایه ات را تا آخر دویده ای و هنوز می دوی از کجای مادرت افتاده…
  3. Oct 1, 2026"باربد؛ سرنوشت خنیاگر"؛ اثر تازه "تاجیک‌فیلم" درباره نابغه موسیقی ساسانی فیلم سینمایی "بار…
  4. Oct 1, 2026ابوالفضل حکیمی شب به البته می رود قهر خمیازه می کشد لابد خیال ِ مجسمه دارد در سرم ارتعاش د…
  5. Sep 30, 2026علی باباچاهی روانی از خرِ شیطان پیاده شدیم و آشتی کردیم / با خیابان‌هایِ از هرچه بگذریم و…
  6. Sep 28, 2026هوش مصنوعی؛ آیا ادبیات به دست ماشین‌ها می‌افتد؟ 🔸استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی از سوی مت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →