مظاهر شهامت
رودی با ماهیانش
رودی با قایق های رنگارنگ
رودی با هیاهوی کودکان خوشحال از اسباب بازی های تازه
رودی با
با
با
با بادی که از روی آن
ماسه هایی در کف آن
از میان دست های برافراشته زنی
دست های عریان زنی
دست های سفید زنی
که خاطراتی از روزهای پرآشوب دارد
خاطراتی از شب هایی فروکشیده شده بر همه برگ های همه خیابان ها دارد
خاطراتی از گلوله های داغ در میان سینه های ستبرهم دارد
می گذرد و پیش می آید
ما تماشا می کنیم
ما هستیم که تماشا کنیم
ما با چشمان سبز
آبی
سیاه
با ارواحی از پسکوچه ها
از کوره راه هایی سفید در شب های تاریک
شب هایی با زهدان های خون ریز از آبستن شدن ناقص از وهم روشنایی کاذب
از درختانی که دیگر سر در یال باد رها نمی کنند
بلکه در خیابان راه می افتند و به هر کسی که سلام می دهد ناسزا می گویند
حتی با ارواحی از آسمانی
که خود را در صندوقچه های از ماهیچه های افسرده پنهان می کند
و دستانی که در پستوهای تاریک جا گذاشته ایم
دستانی که لابد اکنون عاصی است
و چنگ بر گل و کاه و کاهگل می کشد
ما تماشا می کنیم
زن به سوی دیگر خیابان می رود
رود را با همه چیز هایش
با خود می برد
ما دیگر وقت تماشا کردن نداریم
تصمیم گرفته ایم به شیوه ستاره ها بمیریم
#مظاهر_شهامت
https://t.me/derangeadabi
Post #3485
296