علی الفتی
"نامهای به مردگانِ تنبل"
که بوی سوسن بدهی به فراسو و بیاید از راه
که دوری مینمود از شناسهها،
کمانِ کشیده دهی به کودک
از دست بدهی ترکش از شانه و طلوع کنی
که خطا کنی روی جهان
خاک تعارف کنی به ابدان کهن
دورهگرد بفروشد ماه را به چهرههای نیمچهر و پنهان بگشاید از اسرار
قرون را بیاوری بر صفحهی ساعت و زن ِ پنهان به سطر بعد بیاید
اماننامه بگیری برای ساکنان حرمِ ستر و عفاف
شیر از سینهی رئیسه بگیری
برادر شوی با نظامی، تشبیه را به اوج برسانی
و بگویی که منام برادرِ حکیم ابومحمد الیاس پسر یوسف
به کنعان بستهی پُستی بفرستی
به نامهرسان گیاه تعارف کنی و بمیری در رواق از دست پسر
در سوگ فرزند خاقانی خرقه بدری و
اعلامیه را از پشتِ در برگیری به سطلِ آشغال
سیگار به سوی میت دوان از دود بگریزد
که تنی دیگر، که تنی در فندکِ سنگی
شنای میرشکاران در بحرالمیت
به سوی روان رفته بیاید به باز، به گردی از زنبورِ عسل
میبینی چه زیباست زندگی در جهان مردگان و
آبنباتِ چوبی در گوشهی لبِ معشوق!
که ببوسی با ولع نبودنِ آن شبهای رفته را به اختیار
دیدی چه آرزوهایی داشت بشر؟!
و تسخیر جهان به چه کار میآمد که خود اسیر بود و مسخر
بروی در پستوی دلِ زنی روی خود پتو بکشی و بمیری در خواب
بعد از مرگ بیدار شوی
در کاسهای مسی گریه کنی که فلزات را چگونه میشود بخشید!
بمیری و هی بمیری و هی بمیری
که مرگ آخرین سیگار در پاکت مچاله بود
ای حلق بشر!
از گلو بپرس آن دستِ هجری به کجا رفت
که سرشاریم از استخوان دوست،
ای اموات رفته بیایید
ای امواتِ تنبلِ لوس
برویم که پستان عمیقِ رابعه غرق نیاز به مکیدن بسیار.
#علی_الفتی
https://t.me/derangeadabi
Post #3477
859