«مارکسیستهای ایرانی، که به شدت تحت تأثیر تجربۀ انقلاب ۱۹۱۷ روسیه قرار داشتند، در سال ۱۲۹۹ حزب کمونیست ایران را، مطابق الگوی حزب بلشویک، تأسیس کردند. در نتیجه، اکثر مارکسیستهای ایرانی با سوسیالیسم مبتنی بر بینالملل دومِ سوسیالیست — که از الگوی سوسیال دموکراسی اروپای غربی برای سازماندهی طبقۀ کارگر طرفداری میکرد — به مخالفت برخاستند و به جای آن الگوی انقلاب اکتبر را، که بر پایۀ یک حزب انقلابی حرفهای بنا شده بود، برگزیدند. شبح بلشویسم از این زمان تا پایان دهه ۱۹۸۰ (۱۳۶۰) به نقش تعیینکنندۀ خود در مارکسیسم ایرانی ادامه داد.»
— مازیار بهروز؛ مورخ آمریکایی ایرانیتبارِ ایران مدرن و استاد تاریخ در دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو؛ کتاب شورشیان آرمانخواه: ناکامی چپ در ایران، مقدمه؛ مازیار بهروز، ترجمۀ مهدی پرتوی آملی، صفحۀی ۲۷
پینوشت: انتخاب الگوی بلشویک بر سوسیالدموکراسی اروپایی پیامدی داشت که کمتر به آن پرداخته میشود. مارکسیسم ایرانی از همان آغاز حزبمحور شد. یعنی به جای آنکه از دل سازمانیابی واقعی کارگران و صنفها (طبق نظریات مارکسیسم) برخیزد، از بالا و بر اساس نظریهای وارداتی (و بدون بومیسازی نظریه مارکسیسم) طراحی شد. این ساختار دو نتیجه داشت. نخست، وابستگی ساختاری حزب کمونیست ایران و حزب توده به مسکو که هرگز قطع نشد؛ دوم، بیگانگی مزمن چپ ایرانی از بدنهی اجتماعی واقعی — بازاری، صنفگر، مذهبی — که اکثریت جامعه را میساخت. شکست چپ در ۱۳۵۷ تا حد زیادی میوهی همین بیگانگی بنیادین، وابستگی و بیوطنیای بود که از انترناسیونالیسم در دکترین چپ کلاسیک ایرانی نشأت میگرفت و هنوز هم این جزماندیشی تأثیر بسزایی در چپهای مستقل ایرانی دارد.
@CrownAndConstitution
Post #642
92