«ملیگرایان، چه افراد روشنفکر و چه احزابی که به طبقات زمیندار و بورژوازی وابسته بودند، در مواقعی دولت را در اختیار گرفتهاند. برخی که با تمام وجود در انقلاب مشروطۀ ۱۲۸۵ و جنگ داخلی پس از آن شرکت داشتند، در رژیم رضاشاه پهلوی (۲۰-۱۳۰۴) مجال عملی ساختن بسیاری از آن تغییراتی را میدیدند که به هنگام مخالفت با دربار قاجار در پیاش بودند. بر این سیاق، شخصیتهایی چون حسن تقیزاده و علیاکبر داور به منظور اصلاح نظام از درون به رژیم تازه پیوستند. اما بسیاری دیگر در موضع مخالفت با رضاشاه باقی ماندند و حاضر به همکاری با رژیمی که به نظر آنها فاقد استقلال ملی بود نشدند. دکتر محمد مصدق، نخستوزیر سالهای ۳۲-۱۳۲۰، جزو گروه اخیر بود. نهضت ملی کردن نفت به رهبری مصدق نمود آرمانهای سیاسی این گروه بود.»
— مازیار بهروز؛ مورخ آمریکایی ایرانیتبارِ ایران مدرن و استاد تاریخ در دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو؛ کتاب شورشیان آرمانخواه: ناکامی چپ در ایران، مقدمه؛ مازیار بهروز، ترجمۀ مهدی پرتوی آملی، صفحهی ۲۶
پینوشت: گروه اول — تقیزاده، داور، و همراهانشان — از منظر قجرتارینیسم بدترین گزینه هستند. اینان ملیگرایانی بودند که برای اصلاح از درون با رضاشاه همکاری کردند و در واقع مشروعیت فکری و اجرایی به پروژهی تمرکزگراترین دولت تاریخ ایران دادند. داور معماری حقوقی دولت مدرن پهلوی است. یعنی معمار دقیقاً آن چیزی که قجرتاریانیسم با آن مخالف است.
گروه دوم — مصدق و جبههی ملی — موضع پیچیدهتری دارند. مخالفتشان با رضاشاه از منظر ما به دلایلِ درست بود، اما به دلایلِ اشتباه. آنان به خاطر تمرکز قدرت با رضاشاه مخالف نبودند، بلکه به خاطر وابستگی خارجی، و این تفاوت بنیادینی است. مصدق خودش پروژهی دولت مدرن متمرکز را رد نمیکرد؛ میخواست همان دولت را ملیتر کند. نهضت ملیشدن نفت اوج این تفکر است که دولت باید منابع را متمرکزاً در دست بگیرد، اما این بار به نام «ملت» نه «بیگانه».
@CrownAndConstitution
Post #640
103