#صفحه_آخر_کتاب (۱۶)
هنوز آن روز جمعه را به یاد دارم؛ روزی که در مسجد مکی زاهدان، در کشور ایران، خبر وفات او را شنیدم.
وقتی زنده بود، او را نمیشناختم؛ اما پس از وفاتش با او و اندیشههایش آشنا شدم. خدا را شکر میکنم که پیش از مرگ خودم، او و آثارش را شناختم.
سید ابوالحسن علی حسنی ندوی رحمهالله، از دانشمندان و نویسندگان برجسته جهان اسلام بود و تألیفات فراوانی از خود به یادگار گذاشت.
اما کتابی که میخواهم دربارهاش بنویسم، کتابی است با عنوان «آنچه در آمریکا نیافتم»، تألیف سید ابوالحسن علی حسنی ندوی و ترجمه آقای زاهد ویسی.
مترجم، این کتاب را به علامه محمد اقبال لاهوری تقدیم کرده و میگوید که مفهوم «بیداری از خواب گران» و تعبیر جهان را از او آموخته است؛ اشارهای به شعر معروف اقبال:
«از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز»
مترجم کتاب، آقای زاهد ویسی، ۱۲ صفحه از ۱۲۴ صفحه کتاب را به مقدمه خود اختصاص داده است؛ مقدمهای که بهراستی جامع و آموزنده است.
بیایید کمی از مقدمه کتاب را مرور کنیم.
در مقدمه آمده است که درست است جهان معاصر از لحاظ علم و فناوری گامهای عظیمی برداشته، اما برای سؤالهایی مانند:
«از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟
که هستم؟ چه خواهم شد؟ چه تدبیری اندیشیده شده است؟»
هنوز پاسخهایی جدی لازم است.
در ادامه مقدمه میخوانیم که بعثت پیامبر اسلام، همان ستارهای است که درخشید و ماه مجلس بشریت شد.
آقای ویسی همچنین میگوید که اسلام مخالف علم، تکنیک و توسعه نیست.
مقدمه کتاب با این شعر حضرت سعدی به پایان میرسد:
«بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا ز عفوم مکن ناامید»
در پیشگفتار کتاب تذکر داده شده است که این اثر، مجموعهای از سخنرانیهای سید ابوالحسن علی حسنی ندوی است که ایشان در سفر به آمریکا و کانادا، در مکانهای مختلف، در تابستان سال ۱۹۷۷ میلادی ایراد کرده است.
علامه ندوی به دعوت سازمان دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا به آنجا سفر کرده بود.
بیاییم بعضی از سخنان علامه ندوی را با هم مرور کنیم.
علامه ندوی در بخشی از سخنرانی خود در نمازخانه سازمان ملل چنین میگوید:
«اینجا در آمریکا و در پایتخت بزرگ و قلب اروپا و در کشورهای خودمان و پایتختها و شهرهای آن، به اسلام افتخار میکنیم و میگوییم: در یک کلام، ما مسلمانیم و خداوند ما را با بزرگترین نعمت خود، یعنی اسلام، مورد تکریم و احترام قرار داده است.»
علامه شیخ ندوی در قسمتی از سخنرانی خویش در شهر سالتلیکسیتی آمریکا، در جمع زیادی از تحصیلکردگان، به نامههای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم به پادشاهان آن زمان اشاره میکند و این سؤال را مطرح میکند:
کدامیک از سردمداران و رئیسجمهورهای کشورهای اسلامی ما میتواند به یکی از رئیسجمهورهای دیگر نامه بنویسد و به او بگوید: «ایمان بیاور، در امان خواهی بود»؟
ندوی در شهر لوسآنجلس درباره اینکه آمریکاییها و اروپاییها هم خوشبختاند و هم بدبخت، توضیح بسیار مهمی میدهد که جای تأمل دارد.
در ادامه سفر، علامه در شهر شیکاگو آمریکا، در قسمتی از سخنرانی خود چنین میگوید:
«من شرق و غرب و شمال و جنوب آمریکا را گشتم و پیشرفتهای زیادی دیدم؛ اما آیا انسانی پیدا میشود که در سینه خود قلبی سوزان داشته باشد که برای انسانِ تباهشده بسوزد؟»
و در پایان کتاب «آنچه در آمریکا نیافتم»، علامه ندوی میگوید:
«ای برادران! شما را با قاطعیت هرچه تمامتر از پدید آمدن یک اسلام منطقهای مستقل برحذر میدارم و از اینکه جامعهای برای مسلمین پدید آید که با جوهر و اصول اسلامی کاملاً مخالف باشد، به شما هشدار میدهم.»
شاید کتابها هم مانند آدمها باشند؛ گاهی سالها در کنار ما میمانند و هر بار که دوباره ورقشان میزنیم، نکتهای تازه برای آموختن و تأملکردن در آنها پیدا میکنیم.
این کتاب برای من، از همان کتابهایی است که با گذشت سالها، هنوز حرفی برای گفتن دارد و هر بار مرورش، دریچهای تازه به روی انسان میگشاید.
وحید کاظمی
@bekhan_wk
Post #439
114