#صفحه_آخر_کتاب (۱۵)
«عشق جان را جلا میدهد، خوی را نرم میکند و اخلاق را اصلاح مینماید؛ عشق پاک، ناشدنیها را شدنی میکند.»
دوستی به شوخی میگفت: خیلی جالب است که یک مرد همزمان برای ده زن میتواند گریه کند!
دقیق نمیدانم این موضوع تا چه اندازه حقیقت دارد و آیا اینکه یک مرد همزمان توانایی دوستداشتن چند زن (در چارچوب حلال و مشروع) را داشته باشد، برای او امتیاز است یا نقص؛ هرچند شریعت با واقعبینی نسبت به توانایی عاطفی انسان، اجرای عدالت در رفتار را واجب، و تفاوت در گرایش قلبی را خارج از اراده دانسته است.
دوستی را ملاقات کردم که کتابی همراه داشت. تا چشمم به عنوان کتاب افتاد، علاقهمند شدم آن را بخوانم. کتاب را از او گرفتم تا مطالعه کنم. خیلی زود به موضوع کتاب پی بردم؛ موضوعی که همواره ذهنها را به خود مشغول کرده است: رمز و راز محبت و عشق؛ یعنی الفت و دلدادگی انسان به انسان در مسیری پاک.
«تا قلبم آرام گیرد» نوشته ادهم شرقاوی، با ترجمه عامر شمسی.
نویسنده در این کتاب از فضای یک اتوبوس استفاده میکند؛ اتوبوسی که آدمهایی هر روز در آن همراه میشوند تا خود را به مقصد برسانند. با آشنا کردن افراد داخل اتوبوس با یکدیگر، گفتوگوهای مهمی میان آنان شکل میگیرد که یکی از تأملبرانگیزترین آنها گفتوگوهای کریم و وعد است.
نویسنده تأثیر عاطفه در نگاه اول را از زبان یکی از شخصیتها بیان میکند و میگوید این میل اولیه، از احساس سرچشمه میگیرد، نه از عقل. اگر زندگی فقط بر اساس حسابوکتاب خشک عقلی باشد، خستهکننده و رنجآور است و زندگی آمیخته با احساس نیز شجاعت و فداکاری میطلبد.
در ادامه کتاب، نمونههایی از مهرورزی و حیا از داستانهای قرآنی بازگو میشود؛ داستانهایی که نشان میدهند عفت و پاکدامنی، زیباترین بستر برای رویش محبت است و شریعت الهی راه رسیدن به آرامش عاطفی را از مسیر پاک و ازدواج قرار داده است.
در بخشی از گفتوگوی این دو نفر تأکید میشود که عشق با عفت تعارضی ندارد؛ مادامی که احساسی پاک در دل باشد و انسان حدود الهی و چشمپوشی از محرمات را رعایت کند، مورد ملامت نیست. اسلام زمانی با آن مخالفت میکند که از مسیر حلال و تقوا منحرف شود و به گناه و بیعفتی بینجامد.
در صفحه ۶۹ کتاب، سخن ارزشمند شیخ علی طنطاوی درباره عشق آورده شده است: «عشق را ایرادی و اشکالی نیست و راهی برای توبیخ عاشقان نیست؛ توبیخ برای کسی است که به خاطر عشق، دینش را فراموش نماید، یا خلقوخوی نیک را کنار نهد، یا مردانگی را زیر پا گذارد.»
راستش را بخواهید، اگر عشق از مسیر اعتدال خارج شود، جز رنج و فرسایش دل ثمری ندارد؛ دلبستگی افراطی که یاد خدا را کمرنگ کند، مایه گرفتاری است. اما عشقی که به کمال و اصلاح خوی انسان بینجامد و او را باگذشت و مهربان کند، نعمتی ارزشمند است.
دکتر شرقاوی در ادامه، نظر ابن حزم را نقل میکند: «عشق، قبل از هر چیزی، خو گرفتن دو جان به یکدیگر است.» همچنین ابن حزم بر این باور است که برای دوست داشتن، زیباتر بودن شرط نیست؛ زیرا انسانهایی هستند که دلباخته سیرت و خلق انسانی میشوند، با اینکه چهرههای زیباتری نیز وجود دارند.
نویسنده جمله جالبی از یکی از بزرگان نقل میکند که وقتی به او خبر دادند فرزندت به فلان دختر عاشق شده و دل بسته است، گفت: «ستایش خدای را که خوی آدمی بدو بخشید.»
در ادامه کتاب با ماهر و هشام همراه میشویم؛ دو شخصیت با دیدگاههایی کاملاً متفاوت، اما رفتاری سرشار از مدارا و احترام.
در پایان، راه کریم و وعد به سرانجامی جداگانه رسید؛ اما داستان ماهر و هشام به پایانی شیرین ختم شد. هشام، پس از پرسشها و تردیدها، به حقیقت رسید و با بازگشتش به ایمان، دل ماهر را شاد ساخت.
شاید نویسنده میخواست بگوید همه جداییها پایان راه نیستند؛ گاهی یک جدایی، مقدمه آرامش و رسیدن به تقواست و گاهی یک جستوجو، دل انسان را به حقیقت و ایمان پیوند میزند.
وحید کاظمی
@bekhan_wk
Post #435
136