#امروز_از_تو_میخوانیم
بیچهرگی
ما به چهرهی یکدیگر به مانند کتابی که خواندن آن پایانی ندارد، نمینگریم. ما دیگر چهرهی یکدیگر را به سان پرتوی از آن حقیقت اعلی نمیبینیم. کسی که در باجه اخذ عوارض نشسته است، برای ما چهره ندارد. پول را میدهیم و رسید را دریافت میکنیم و میرویم. راکب پیک موتوری، برای ما چهره ندارد. چهرهاش اشتیاقی در ما برنمیانگیزد. چهرهاش حاوی هیچ معنای سزاوار توجهی نیست. مرسوله را از او تحویل میگیریم یا به او تحویل میدهیم و همه چیز پایان میگیرد.
چهرهی رفتگری را که در حال جارو کردن است نمیخوانیم. چهرهی دوستانمان را هم. چهرهی آدمها برای ما تمام میشود. دیگر چهرهی مادر، پدر، دوست و فرزند، رازی نیست که تمام عمرِ آدمی هم برای گشودن و خواندن آن کوتاه باشد. اما، اگر تماشای چهرهها عملی مؤمنانه و فرصتی یگانه برای مشارکت در راز دیگری قلمداد نشود، آنوقت از دوست داشتن، چه باقی میمانَد؟ اگر نتوانیم در راز نهفتهی چهرهها با قلبی آکنده از احترام، درنگ کنیم، آنوقت از کجا میفهمیم که زندهایم و زندگی در نهانیترین لایههای خود، رنگی از آبی روشن دارد؟
دوست داشتن، اذعان به این حقیقت است که آدمی کتابی است سزاوار خوانده شدن و کتاب هیچ انسانی را نباید پایانگرفته دانست. کسی را نباید در گذشتهاش به بند کشید و سرشت سیّال و غافلگیرکنندهاش را انکار کرد. دوست داشتن یعنی اذعان به اینکه پرونده تو مختومه نیست و فرداهای تو از آن راز زیبای شگرف، آبستن است. دوست داشتن، آگاه کردن دیگری است به اینکه حقیقت او پایان نگرفته و کتاب زندگیاش تا لحظهی مرگ در حال کامل شدن است و ما امیدوار، شکیبا و یاریگر، به خواندن کتاب او، به خواندن چهرهی او ادامه میدهیم. کتاب تو، خواندنی است و خواندن آن پایانی ندارد. دوست داشتن یعنی همواره به تو امیدوارم. امیدوارم به کلمات روشنی که خواهی نوشت. در کتاب زندگیات.
نویسنده: صدیق قطبی
کانال: عقل آبی
@bekhan_wk
Post #421
184