TGViewer
Channel Public Channel
بسیج دانشجویی علم‌‌ و‌ فرهنگ

بسیج دانشجویی علم‌‌ و‌ فرهنگ

@basijusc

🔹 ارتباط با ما
@basijusc_admin
🔹️صفحه رسمی بله:
https://ble.ir/basij_usc
Subscribers
892
Photos
2.5K
Videos
347
Links
382

Showing posts older than #4481 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #4476 303
⏰ پایان مرحله‌ی اول رأی‌گیری: پایان شب ۲۶ شهریور

🏆شعر برتر از هر نظرسنجی می‌ره فینال و آخر شب ۲۷ شهریور برنده‌ی نهایی با رأی شما مشخص می‌شه.
Post #4471 273
#شرکت_کننده08

در شبِ تاریکِ جان، نورِ رُخَت می‌گرید
اشکِ شوقم به یادت چون شراب می‌ریزد

هر نفس که می‌کشم، بویِ وصال می‌آید
جانِ تشنه‌ام به نامت چون لاله می‌سوزد

دل چو پروانه به شمعِ رُخَت می‌میرد
که در این سوختن و سوختن، به تو می‌پیوندد
Post #4470 292
#شرکت_کننده05

شیر بیشه‌ی شجاعت و مردانگی علی‌ست
گنجینه‌ی علم و دریای معرفت علی‌ست

در غدیر خم به امر حق ولیّ شد
آن‌که دستش دستِ حق و دستِ نبی‌ست علی‌ست

دروازه‌ی خیبر به یک ضربت بگشود
آن بازوی نیرومندِ خدایی علی‌ست

عدالتش ترازوی حق در جهان است
میزان انصاف و دادگستری علی‌ست

زهدش چنان بود که دنیا را ترک گفت
آن پارسای شب‌زنده‌دار علی‌ست

در محراب عشق سرخ شد از شمشیر کین
آن شهیدِ راهِ حق و حقیقت علی‌ست
Post #4467 302
#شرکت_کننده13

آینه شو،
ای آینده.
آینه باش بر من،
که آشکار می‌سازی بر من
آنچه نهان است از من.

آینه،
نگاهم بر توست؛
اما...
تو تا کجا دیده‌ای؟
تا کجا نوا ها را شنیده ای؟

آینه،
آیا باز می‌خوانی بر من
از آینده‌ی من؟

آینه،
چرا می‌هراسانی مرا؟
که تو بر من آینده‌ای،
و من بر تو گذشته‌.

آینه،
تو که می‌بایست
گذشته باشی،
اما...

تو بر من آینده شدی،
در پیشِ نگاهم؛

پیش از رسیدنِ فردا،
پیش از آنکه زمان
مرا به تو رساند.

ای آینه . . .
Post #4466 308
#شرکت_کننده12

تو بگفتی که گذشتی و گذشت شهریارا!
ز چه چیزی تو گذشتی؟ ز دل خونِ فِگارا؟

چو شدی خسته ز معشوق، گذشتی ز دل خویش
من نبخشم، چو در این بین گسستند دل مارا

کس نداند که در این چرخ چه شد حاصل عمرم
من بگویم که بدانند دل است حاصل دَهرا

پس چگونه تو گذشتی از این حاصل عمرت؟
پس چگونه تو در این رنج بماندی به مدارا؟

تو بگفتی که شود وای به حال دگران کاش
منم آن کس که بگیرم انتقام دل زارا
Post #4465 286
#شرکت_کننده10

تا کی کنم تحمل، این درد و رنج‌ دوری؟!
تا کی نبینم تورا؟ آه داد از این صبوری

گرچه که دورِ دوری، زین جا که منْ هستم
لیکن که این تو هستی، هر لحظه در قلبم

بازآ که منْ، اینجا، هرروز به یادت هستم
جانا بیا که باشوق، در انتظارت هستم
Post #4464 294
#شرکت_کننده15

بر خلافِ زندگی، هرگز نبودم سخت‌گیر
عشق را آسان گرفتم، قلبِ من شد گوشه‌گیر

دل به هر کس می‌نهم، آخر شوم من ناامید
ناامیدی از وفای این و آن، کرده مرا همچون اسیر

هر که آمد، می‌گذشت و بر دلم پا می‌گذاشت
من شدم در خاطراتِ ماندگان، تنها و پیر

ناگهان دیدم که از آن عشق، جز حسرت نماند
مانده‌ام با خاطراتی از گذشته، ناگزیر
Post #4463 297
#شرکت_کننده09

به امروزت که فردای دیروز است قسم
میرسد روزی، فردای امروزم
میرسد روزی که خستگی نیست بر تنم
میرود روزی، روز شادی و غمم
میاید روزی که ندارم آن درد بر بنم
میایی روزی که ببینمت ای صنم
Post #4462 302
#شرکت_کننده21

من از زمین نمانده‌ام، از راه مانده‌ام
هنوز ایستاده‌ام، گرچه به پا مانده‌ام

شب‌های سخت آمد و آرام رد نشد
من ماندم و هزار سؤالِ بی‌جواب

هر بار دستِ روزگارم را گرفت
گفتم هنوز نوبتِ تسلیم من نشد

آهسته‌ام، ولی تهِ این جاده می‌رسم
شاید کمی دیرتر، اما شکسته نه

من زخم‌های خویش به دوش می‌کشم، ولی
هرگز نگفتم از نفس افتاده‌ام
Post #4461 304
#شرکت_کننده06

ز کوربینی دلت کور نشود
کور شوی اما دلت روشن شود
چشمه جوشد از دل سنگین سنگ
تا دل به دریا و راه به دریایی بَرَد
پرسی راز شمع و نور چیست؟
راز چراغ، در سیَهی روغن بُوَد
مقصدت از تاریکی شب چه پنهان؟
خور برخواست، مشعل در میان شب کند
Post #4460 282
#شرکت_کننده14

خسته از این همه یار بی وفا
مانده ام تنها در این کوچه جفا

زخم یاران بر دلم کاری تر است
از هزاران تیر دشمن در هوا

میزنم دستی در تاریکی شب
شاید که بیاید این روز جلا

صبر من که دگر دریا نیست
قسم به زلفت میگویم بی ریا

پایان این معما ندانم که چه باشد
از دوستان مروت، از دشمنان مدارا
Post #4459 271
#شرکت_کننده11

تو هم آیا شبیه من پرت را چیده صیادی؟
که در پس کوچه‌های شب نجاتی را نمیابی؟
دلم از هرچه غیر تو، پر از بغض است و ویرانی
تو هم آیا در این بن‌بست، اسیرِ حسرتِ بادی؟...
Post #4458 272
#شرکت_کننده01

در ازدحامِ شهر، گم شد صدای بارانم
نشست گردِ خاموشی به رویِ شانه‌بارانم
چراغِ کوچه‌ها را باد، یک‌یک خامُش انداخت
ولی روشن‌تر از هر شب، تو بودی در شبستانم
مرا تا خانه برد آن عطرِ گم‌شده در خاطره
که پیچیده‌ست هنوز از نامِ تو در کوچه‌باغانم
اگرچه دوری‌ات در من شبی بی‌انتها ساخته‌ست
به امیدِ سحر می‌گذرد این شامِ ویرانم
Post #4457 278
#شرکت_کننده04

در تاریکی شب قرص قمر بیدار است
ناله ای می آید و حتما سری در کار است

ابر در گوش سحر قصه ی شب را خواند
ماه اما همه جا محو نگاه یار است

باد در کوچه خاموش قدم می کوبد
دل شب ز تکرار غم و آزار است

چشم امیدی به فردا زنده ام ، شاید که
صبح نو آمد و این قصه دگر تکرار است
Post #4456 268
#شرکت_کننده19

شب از شب پر شده بود و آسمان سیاه بود،
آن‌چنان سیاه که هر بار می‌دیدمش، یاد چشم‌هایت می‌افتادم.

رخِ ماه در پهنه‌ی تاریک آسمان می‌درخشید،
آن‌چنان که تو بودی در زندگی‌ام.

پیچ‌وتابِ موهایت،
مثل موجی که آرام از میان شب می‌گذشت،
هنوز در خیال من جاری‌ست؛
و من غرقِ همان موج‌ها بودم،
بی‌آنکه بدانم ساحلِ نجاتم، خودِ تو بودی.
Post #4455 266
#شرکت_کننده16

آن روز، آن صبح، در میان هیاهوی دریا،
در زیر آفتاب گرم جنوب،

افتاد ناگهان سایه‌ی اهریمنِ شوم بر سر این مرز و بوم.


شد روزگار سیاه
و دل‌ها بود از غم، سیاه.
آه کشید مادر، وطن عزادار بود،

ساز مردان دریا این‌بار می‌خواند از غم،
از غمِ ۱۶۸ گل سرخ.
اما بعد از آن زنگ،

در کلاس‌های درس و میان نیمکت‌های چوبی،
خواندن و مشق کردنِ الفبای میهن‌دوستی را...

۱۶۸ نوگلِ غرق به خون،
خواندند از وطن،
با خون خود ساختند از خویش،
شجره‌ی طیبه‌ای به وسعت وطن.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →