TGViewer
Channel Public Channel
نقد جناب بندانی نیشابوری

نقد جناب بندانی نیشابوری

@bandani1

Subscribers
2.93K
Photos
153
Videos
161
Links
371
Recent Posts 20 shown
Post #1048 815

Forwarded from رسول جعفریان

إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُون
خبر رحلت حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی، خبری سخت جانکاه و ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای حوزه‌های علمیه و جامعه شیعه است.
فقدان ایشان را به عموم شیعیان، حوزه‌های علمیه، عالمان و اهل تحقیق، شاگردان و ارادتمندان آن بزرگوار، و به‌ویژه فرزندان گرامی و خاندان معزز ایشان صمیمانه تسلیت عرض می‌کنم.
رفتن ایشان تنها فقدان یک مرجع تقلید و فقیه بزرگ نیست؛ خاموش شدن چراغی از چراغ‌های پرفروغ دانش و تحقیق شیعه است. حضرت ایشان در فضل و دانش و دقت نظر، در اخلاق و منش و رفتار، و در پایبندی کم‌مانند به اصول تحقیق، تتبع و امانت علمی، از برجسته‌ترین عالمان شیعه بودند؛ نه تنها در روزگار ما، که نام و میراث علمی ایشان در امتداد سنت دیرپای فقاهت و دانش شیعی ماندگار خواهد بود.
برای آنان که محضرش را دیده بودند و از نزدیک با وسعت دانش، حافظه شگفت، دقت‌های علمی و صفای باطنش آشنایی داشتند، پذیرفتن این فقدان دشوارتر است. عالمی از میان ما رفت که وجودش خود کتابخانه‌ای زنده از تاریخ علم و رجال و حدیث و فقاهت شیعه بود؛ و اکنون جای خالی او را نه یک تن، که نسلی از اهل علم احساس خواهد کرد.
از خداوند متعال مسئلت دارم آن عالم ربانی را در دریای بی‌کران رحمت و غفران خویش فرو گیرد، بر درجاتش بیفزاید و او را با اجداد طاهرینش و اولیای الهی محشور فرماید؛ و به خاندان، شاگردان و دوستدارانش صبر و اجر عنایت کند.
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش

رسول جعفریان
30 شهریور 1405
  • ❤ 9
Post #1047 1.02K
إنا لله وإنا إليه راجعون
  • 😨 2
  • 😭 1
Post #1046 1.39K
۴۴. هر کس ما را دوست داشته باشد

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ الْأَسَدِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ لِي يَا بِشْرَ بْنَ غَالِبٍ مَنْ أَحَبَّنَا لَا يُحِبُّنَا إِلَّا لِلَّهِ جِئْنَا نَحْنُ وَ هُوَ كَهَاتَيْنِ وَ قَدَّرَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ وَ مَنْ أَحَبَّنَا لَا يُحِبُّنَا إِلَّا لِلدُّنْيَا فَإِنَّهُ إِذَا قَامَ قَائِمُ الْعَدْلِ وَسعَ عَدْلهُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ.
📘المحاسن، ج۱، ص۶۱

از بشر بن غالب اسدی روایت شده است که گفت: حسین بن علی (ع) به من فرمود: ای بشر بن غالب! هر کس ما را فقط برای خدا دوست بدارد، ما و او [در قیامت] مانند این دو خواهیم آمد و دو انگشت اشاره خود را در کنار هم قرار داد. و هر کس ما را فقط به خاطر دنیا دوست بدارد [۱]، هر گاه قیام‌کننده عادل به پاخیزد، عدالتش شامل نیکوکار و بدکار خواهد شد‌.

▪️▪️▪️▪️▪️
[۱] یعنی به امید تحقق حکومت اهل بیت (ع) از آن‌ها طرفداری کند؛ مانند کسانی که در مسیر کوفه به امید این که امام حسین (ع) حکومت را خواهد گرفت با ایشان همراه شدند و وقتی فهمیدند امور به سمت دیگری می‌رود، از ایشان جدا شدند.

[۲] صورت‌های مختلفی از این حدیث با اسناد دیگر در منابع اهل سنت و شیعه آمده است. (المعجم الكبير، ج۳، ص۱۲۵؛ تاريخ دمشق، ج۱۴، ص۱۸۴؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۱۶۳؛ ج۲، ص۴۸۸؛ أمالي الطوسي، ص٢۵۳)

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 2
Post #1045 1.27K
۴۳. آسان شدن حساب

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِٓ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوٓءَ الْحِسَابِ (الرعد: ۲۱)

الْقَاسِمُ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ‌ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَرَأَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ‌.
📗الزهد، ص۳۷

از معاویة بن عمار روایت شده است که گفت:
امام صادق (ع) به من فرمود: صله رحم حساب را در روز قیامت آسان می‌گرداند؛ سپس این آیه را خواند: يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. (پیوندی را که خداوند دستور داده برقرار می‌کنند و از ربّ خویش پروا دارند و از حساب سخت می‌ترسند.)

احادیث مشابه: تفسير العياشي، ج۲، ص۲۰۸؛ الكافي، ج۲، ص۱۵۷، ح۳۱-۳۳

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 4
Post #1044 1.11K
۴۲. طلب حق

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِٓ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوٓءَ الْحِسَابِ (الرعد: ۲۱)

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ الْمَشْكُوُّ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لِفُلَانٍ يَشْكُوكَ فَقَالَ لَهُ يَشْكُونِي أَنِّي اسْتَقْضَيْتُ مِنْهُ‌ حَقِّي قَالَ فَجَلَسَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مُغْضَباً ثُمَّ قَالَ كَأَنَّكَ‌ إِذَا اسْتَقْضَيْتَ‌ حَقَّكَ لَمْ تُسِئْ أَ رَأَيْتَ مَا حَكَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ أَ تَرَى أَنَّهُمْ خَافُوا اللَّهَ أَنْ يَجُورَ عَلَيْهِمْ لَا وَ اللَّهِ مَا خَافُوا إِلَّا الِاسْتِقْضَاءَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سُوءَ الْحِسَابِ فَمَنِ اسْتَقْضَى بِهِ فَقَدْ أَسَاءَ.
📘الكافي، ج۵، ص۱۰۰

ترجمه:

مردی خدمت امام صادق (ع) آمد و از یکی از اصحابش شکایت کرد. چیزی نگذشت که آن شخص نیز آمد. امام صادق (ع) فرمود: چرا فلانی از تو شکایت دارد؟ آن شخص پاسخ داد: برای چه از من شکایت دارد؟ من فقط حق خود را به طور کامل از او طلب کرده‌ام. امام خشمگین نشست و سپس فرمود: گویی گمان می‌کنی که اگر حقت را به طور کامل و با پافشاری از او بخواهی به او بدی نکرده‌ای؟ آیا ندیده‌ای که خدا در کتابش فرموده: «یخافون سوء الحساب» (از بد حساب کشیدن می‌ترسند.)؟ آیا گمان می‌کنی که آن‌ها می‌ترسند خدا به آن‌ها ستم کند؟ نه به خدا سوگند؛ تنها از کامل و دقیق حساب کشیدن می‌ترسند و خداوند آن را «سوء الحساب» نامیده است. پس هر کس [در گرفتن حقش] دقت و مبالغه و پافشاری کند، بدی کرده است.

این حدیث به اسناد دیگر از حماد بن عثمان در تهذیب الأحکام و معانی الأخبار و تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به قمی نیز روایت شده است.

طبعاً بدهکار نیز نباید از تسامح طلبکار سوء استفاده کند و بدون مانع و عذر، در ادای حق طلبکار سستی ورزد.

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 1
Post #1043 1.14K
لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ

📖المائدة: ۶۳

چرا الهيون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگی‌شان باز نمى‌دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏‌دادند. (ترجمه فولادوند)

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 4
Post #1040 1.69K

Forwarded from نقد جناب بندانی نیشابوری

۳. خداوند مرا برای مهربانی فرستاد

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) أَدْعُو لِوَالِدَیَّ إِذَا کَانَا لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ قَالَ ادْعُ لَهُمَا وَ تَصَدَّقْ عَنْهُمَا وَ إِنْ کَانَا حَیَّیْنِ لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ فَدَارِهِمَا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ.
📚الكافي، ٢/ ١٥٩

ترجمه:
معمر بن خلاد گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: اگر پدر و مادرم حق را نمی‌شناخته‌اند [یعنی شیعه نبوده‌اند و اکنون مرده‌اند] برایشان دعا کنم و از طرفشان صدقه بدهم؟ فرمود: برایشان دعا کن و از طرفشان صدقه بده و اگر زنده‌اند و حق را نمی‌شناسند [یعنی شیعه نیستند] با آن‌ها مدارا کن؛ زیرا رسول خدا (ص) فرمود: خداوند مرا برای مهربانی فرستاد، نه عقوق و نافرمانی و آزار.
#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 7
Post #1038 1.51K
۴۱. تعلل در یاری حق

در تاریخ، نام قرة بن قیس در کنار حر بن یزید قرار گرفته است. او و حر در شرایط یکسانی قرار گرفتند؛ اما حر رستگار شد و قرة، شقاوت را برگزید.

وقتی قرة با حسین (ع) روبرو شد، حبیب بن مظاهر، وجدان او را خطاب کرد:

قال: فدعا عمر قرة بن قيس الحنظلي فَقَالَ لَهُ: ويحك يَا قرة! الق حسينا فسله مَا جَاءَ بِهِ وماذا يريد؟ قَالَ: فأتاه قرة بن قيس، فلما رآه الْحُسَيْن مقبلا قَالَ: أتعرفون هَذَا؟ فَقَالَ حبيب بن مظاهر: نعم، هَذَا رجل من حنظلة تميمي، وَهُوَ ابن أختنا، وَلَقَدْ كنت أعرفه بحسن الرأي، وما كنت أراه يشهد هَذَا المشهد، قَالَ: فَجَاءَ حَتَّى سلم عَلَى الْحُسَيْن، وأبلغه رساله عمر بن سعد إليه له، فقال الْحُسَيْن: كتب إلي أهل مصركم هَذَا أن اقدم، فأما إذ كرهوني فأنا أنصرف عَنْهُمْ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لَهُ حبيب بن مظاهر: ويحك يَا قرة ابن قيس! أنى ترجع إِلَى القوم الظالمين! انصر هَذَا الرجل الَّذِي بآبائه أيدك اللَّه بالكرامة وإيانا معك، فَقَالَ لَهُ قرة: ارجع إِلَى صاحبي بجواب رسالته، وأرى رأيي.
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۱۱

ترجمه:
عمر بن سعد، قرة بن قیس حنظلی را خواند و گفت: ای قرة برو حسین (ع) را ببین و بگو برای چه آمده و چه می‌خواهد؟ قرة بن قیس آمد؛ وقتی حسین (ع) او را در حال آمدن دید، فرمود: آیا این شخص را می‌شناسید؟ حبیب بن مظاهر گفت: بله مردی تمیمی از قبیله حنظله و پسر خواهر ما است [یعنی مادرش از قبیله بنی اسد است] و من او را به خوش‌فکری می‌شناختم و گمان نمی‌کردم که در چنین صحنه‌ای حاضر شود. قرة آمد؛ بر حسین (ع) سلام کرد و پیام عمر بن سعد را به او رساند. حسین (ع) گفت: مردم شهرتان به من نامه نوشتند که این جا بیا؛ اما اکنون اگر مرا خوش ندارند، برمی‌گردم. حبیب بن مظاهر گفت: ای قرة بن قیس کجا برمی‌گردی؟ به سوی مردم ستمکار؟ این مرد را که خداوند با پدرانش تو و ما را یاری کرد و گرامی داشت، یاری کن. قرة گفت: نزد امیرم برمی‌گردم و‌ جواب پیامش را می‌برم و سپس درباره‌اش فکر می‌کنم و تصمیم می‌گیرم.
حق و باطل برای قرة روشن شد؛ اما تعلل کرد و با امیدهای واهی خود را فریفت.

اندکی بعد حرّ به سوی حسین (ع) شتافت؛ اما قرة همچنان اسیر بهانه‌های دروغ بود:

قَالَ أَبُو مخنف: عن أبي جناب الكلبي، عن عدي بن حرملة، قَالَ: ثُمَّ إن الحر بن يَزِيدَ لما زحف عُمَر بن سَعْدٍ قَالَ لَهُ: أصلحك اللَّه! مقاتل أنت هَذَا الرجل؟ قَالَ: إي وَاللَّهِ قتالا أيسره أن تسقط الرءوس وتطيح الأيدي، قَالَ: أفما لكم فِي واحدة من الخصال الَّتِي عرض عَلَيْكُمْ رضا؟ قَالَ عُمَر بن سَعْد: أما وَاللَّهِ لو كَانَ الأمر إلي لفعلت، ولكن أميرك قَدْ أبى ذَلِكَ، قَالَ: فأقبل حَتَّى وقف مِنَ النَّاسِ موقفا، وَمَعَهُ رجل من قومه يقال لَهُ قرة بن قيس، فَقَالَ: يَا قرة، هل سقيت فرسك الْيَوْم؟ قَالَ: لا، قَالَ: أما تريد أن تسقيه؟ قَالَ: فظننت وَاللَّهِ أنه يريد أن يتنحى فلا يشهد القتال، وكره أن أراه حين يصنع ذَلِكَ، فيخاف أن أرفعه عَلَيْهِ، فقلت لَهُ: لم أسقه، وأنا منطلق فساقيه، قَالَ: فاعتزلت ذَلِكَ المكان الَّذِي كَانَ فِيهِ، قَالَ: فو الله لو أنه أطلعني عَلَى الَّذِي يريد لخرجت مَعَهُ إِلَى الْحُسَيْن ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷

ترجمه:
از عدی بن حرملة روایت شده است که گفت: هنگامی که عمر بن سعد برای جنگ پیش آمد، حر بن یزید به او گفت: خدا تو را به سلامت بدارد؛ آیا می‌خواهی با این مرد بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا سوگند جنگی که کمترینش آن است که سرها بیفتد و دست‌ها بپرد. حر گفت: یعنی هیچ یک از پیشنهادهای او موردپسند شما نبود؟ عمر گفت: به خدا اگر کار در دست من بود، می‌پذیرفتم ولی امیرت [عبیدالله] قبول نکرده است. حر آمد و در گوشه‌ای دور از مردم ایستاد. یکی از اقوامش به نام قرة بن قیس همراهش بود‌. حر گفت: ای قرة امروز به اسبت آب داده‌ای؟ گفت: نه. حر گفت: نمی‌خواهی آبش بدهی؟ قرة گوید: به خدا گمان کردم که می‌خواهد کناره بگیرد و در جنگ حاضر نباشد و دوست ندارد او را در این حال ببینم و می‌ترسد که گزارشش را [به امیر] بدهم. گفتم: آب ندادم و الآن می‌روم آبش می‌دهم. از آن جا دور شدم. به خدا سوگند اگر به من گفته بود که می‌خواهد چه کند همراه او به حسین (ع) می‌پیوستم.
قرة برای عذرتراشی و شاید آرام کردن وجدان خود چنین گفت؛ در حالی که موقعیت او و حر یکسان و راه پیوستن به حسین (ع) باز بود.

همین بهانه‌ها او را به منتهای شقاوت کشاند؛ تا جایی که با چشمان آلوده خود به تماشای اسارت زنان اهل بیت (ع) ایستاد:

قال أبو مخنف: فحدثني أبو زهير العبسي، عن قرة بن قيس التميمي قال: نظرت إلى تلك النسوة لما مررن بحسين وأهله وولده صحن ولطمن وجوههن قَالَ: فاعترضتهن عَلَى فرس، فما رأيت منظرا من نسوة قط كان أحسن من منظر رأيته منهن ذلك الْيَوْم ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۵۵

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 1
Post #1037 1.11K
۴۰. تجلی آزادی و آزادگی

فأخذ يدنو من حُسَيْن قليلا قليلا، فَقَالَ لَهُ رجل من قومه يقال له المهاجر ابن أوس: ما تريد يا بن يَزِيدَ؟ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ، وَاللَّهِ إن أمرك لمريب، وَاللَّهِ مَا رأيت مِنْكَ فِي موقف قط مثل شَيْء أراه الآن، ولو قيل لي: من أشجع أهل الْكُوفَة رجلا مَا عدوتك، فما هَذَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ! قَالَ: إني وَاللَّهِ أخير نفسي بين الجنه والنار، وو الله لا أختار عَلَى الجنة شَيْئًا ولو قطعت وحرقت، ثم ضرب فرسه فلحق بحسين ع ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷

حر آهسته‌آهسته به حسین (ع) نزدیک می‌شد. یکی از خویشانش به نام مهاجر بن اوس به او گفت: ای پسر یزید می‌خواهی چه کنی؟ می‌خواهی حمله کنی؟ حرّ ساکت شد و بر تنش لرزه افتاد. مهاجر دوباره گفت: ای پسر یزید آیا می‌خواهی حمله کنی؟ حر باز هم ساکت شد و به خود لرزید. مهاجر گفت: به خدا قسم رفتارت مشکوک است! به خدا سوگند در هیچ نبردی چنین حالتی از تو ندیده‌ام و اگر از من می‌پرسیدند: شجاع‌ترین مردان کوفه کیست؛ غیر تو را نام نمی‌بردم! پس این چه حالی است که در تو می‌بینم؟ حرّ گفت: به خدا سوگند، خودم را میان بهشت و دوزخ مخیّر می‌بینم و به خدا سوگند هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نخواهم داد؛ اگر چه تکه‌تکه گردم و به آتش کشیده شوم. سپس اسبش را زد و به حسین (ع) پیوست ...

✍ حرّ در صحنه عاشورا نماد آزادی و آزادگی است‌؛ چنان که سید الشهداء (ع) به او فرمود: «تویی آزاد آن‌چنان که مادرت تو را نامید؛ تویی آزاد در دنیا و آخرت، اگر خدا بخواهد.» (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۸)
در داستان حر، اراده آزاد انسان به بهترین شکل به تصویر کشیده است. حر ساعتی با خود اندیشید -از آن نوع اندیشه‌ای که برتر از هفتاد سال عبادت است- و در یک لحظه تاریخی‌ترین تصمیم را گرفت و سعادت جاودان را در آغوش کشید. افراد دیگری در همان صحنه بودند ولی تصمیم دیگری گرفتند.‌ در پست بعد یک نمونه را از نظر می‌گذرانیم.

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 2
  • 💯 1
Post #1036 1.4K
۳۹. آرزوی جهاد

قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو جناب، قَالَ: كَانَ منا رجل يدعى عَبْد اللَّهِ بن عمير، من بني عليم، كَانَ قَدْ نزل الْكُوفَة، واتخذ عِنْدَ بئر الجعد من همدان دارا، وكانت مَعَهُ امرأة له من النمر بن قاسط يقال لها أم وهب بنت عبد، فرأى القوم بالنخيلة يعرضون ليسرحوا إِلَى الْحُسَيْن، قَالَ: فسأل عَنْهُمْ، فقيل لَهُ: يسرحون إِلَى حُسَيْن بن فاطمة بنت رسول الله ص، فَقَالَ: وَاللَّهِ لقد كنت عَلَى جهاد أهل الشرك حريصا، وإني لأرجو أَلا يكون جهاد هَؤُلاءِ الَّذِينَ يغزون ابن بنت نبيهم أيسر ثوابا عِنْدَ اللَّه من ثوابه إياي فِي جهاد المشركين، فدخل إِلَى امرأته فأخبرها بِمَا سمع، وأعلمها بِمَا يريد، فَقَالَتْ: أصبت أصاب اللَّه بك أرشد أمورك، افعل وأخرجني معك، قَالَ: فخرج بِهَا ليلا حَتَّى أتى حسينا ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۹

ابومخنف گفت: ابوجناب کلبی گفت: مردی از قبیله ما به نام عبدالله بن عمیر از بنی علیم، در کوفه ساکن شده بود و نزدیک چاه الجعد از محله قبیله هَمْدان خانه‌ای اختیار کرده بود. زنی داشت از قبیله نمر بن قاسط که نامش ام وهب بنت عبد بود. در نخیله دید که از مردم سان می‌بینند تا آن‌ها را به جنگ حسین (ع) بفرستند. درباره آن‌ها پرس‌وجو کرد؛ گفتند به جنگ حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) اعزام می‌شوند. گفت: "به خدا سوگند آرزو داشتم با مشرکان جهاد کنم و امید دارم که جهاد با این‌ها که با پسر دختر پیامبرشان می‌جنگند، ثوابش نزد خدا کم‌تر از جهاد با مشرکان نباشد." بر زنش وارد شد و آن چه را شنیده بود به او خبر داد و او را از قصد خود مطلع کرد. زنش گفت: "تصمیم درستی گرفتی؛ خدا تو را به بهترین امور راهنمایی کند. همین کار را بکن و مرا هم با خودت ببر." شبانه به همراه زنش بیرون آمد و خدمت حسین (ع) رسید ...


🔹🔹🔹

⚠️تذکر یک خطا

عبدالله بن عمیر کلبی ظاهراً همان شخصیت بزرگواری است که در بین ما به «وهب» مشهور شده و این خلط از کنیه همسرش «ام وهب» پیدا شده که او را مادرش پنداشته‌اند یا احتمالاً کنیه خودش هم ابووهب بوده و در اثر سقط و تصحیف، نامش را وهب خوانده‌اند و شاید چون گروه زیادی از قبیله کلب سابقه نصرانی داشته‌ و با مسیحیت پیوند خورده بودند، برخی او را مسیحی پنداشته‌اند؛ با این که مسلماً از قبل، مسلمان بوده و شور جهاد در سر داشته است. پیرامون این شخصیت، خلط و تحریف و داستان‌پردازی‌های زیادی صورت گرفته است.

⚠️گلایه از یک جفا

به هر حال از این بحث تاریخی هم که بگذریم، تعبیر «وهب نصرانی» وجهی ندارد؛ بلکه جفا به آن شهید است؛ چرا که حتی فرضاً خودش یا پدرانش سابقه نصرانیت داشته‌اند، مسلماً در آن هنگام به شرف اسلام، سرافراز بوده و نصرانی خواندن چنین مسلمان والامقامی بی‌معنا است. «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ» (الحجرات، ۱۱) عجیب‌تر آن که برخی سخنران‌ها به تعبیر «نصرانی» اکتفا نمی‌کنند و از شدت غفلت و عدم تأمل، واقعا این شهید مظلوم را غیرمسلمان می‌پندارند!

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 6
Post #1035 1.16K

Forwarded from مکذوبات

🎥 آتش زدن امام حسین در گودال!!

#نقل‌نامعتبر (۱۴۲)
سید‌حسینی (۱)

سید مهدی حسینی:
«قتل جدنا سبع مرات... الاول قتله بالحریق و الحسین حیّ». و ترجمه می‌کند که امام حسین را هفت جور کشتند.مدعی است برخی مقاتل ۱۱ تا ۴۰ نحو را هم ذکر نموده‌اند!
یکیش این بود: حضرت را در گودال، زنده‌زنده با هیزم آتش زدند.

🔹این دروغ شاخدار و منحصربه‌فرد، نه‌تنها در هیچ مقاتل قابل اعتنای متقدم تا معاصر وجود ندارد، بلکه از غیر ایشان هم شنیده نشده!

🔸جالب آنکه برای این دروغ، متنی عربی – با ادبیاتی کاملاً افتضاح – هم بافته شده که هیچ شباهتی به زبان روایات ندارد!

🔹پژوهش تیم مکذوبات نشان می‌دهد که این آقا به یک الگوی جعل واحد مبتلاست:

• روضه می‌سازد
• به متنِ عربی برمی‌گرداند (احتمالاً با هوش مصنوعی)
• بدون هیچ واهمه‌ای و با جلوهٔ موجهی که برای خود دست‌وپا کرده، به خورد مستمعین می‌دهد!

🔺ارتباط گرفتیم، ماه‌ها مهلت دادیم. نپذیرفتند. حال دیگر حجت بر ما تمام شد.

🔶 از ایشان بیش از صد روضهٔ ساختگی با همین الگو، گردآوری شده که با انتشار تدریجی وادار به پاسخگویی به این سوال مهم خواهند شد که:
«جاعل این‌ اکاذیب کیست!؟»

https://t.me/makzoubat
  • 😱 8
  • ❤ 3
Post #1034 1.94K
۳۸. سرور قاریان در رکاب سالار شهیدان

... يَزِيدُ [برير] بْنُ حُصَيْنٍ [خضير] الْهَمْدَانِيُّ وَكَانَ يُقَالُ لَهُ سَيِّدُالْقُرَّاءِ ...


«به بریر بن خضیر، سیّد القرّاء یعنی سرور قاریان قرآن گفته می‌شد.»

📘الکشي، الرجال، ص٧٩
........

ثُمَّ بَرَزَ مِنْ بَعْدِهِ بُرَيْرُ بْنُ خُضَيْرٍ الْهَمْدَانِيُ‏ وَ كَانَ أَقْرَأَ أَهْلِ زَمَانِهِ ...


«سپس بریر بن خضیر الهمدانی -که در قرائت، سرآمد اهل زمانش بود- به میدان رفت ...»

 📗ابن بابویه، الأمالي، ص۱۶۱
........

قَالَ: فذهب كعب بن جابر بن عَمْرو الأَزْدِيّ ليحمل عَلَيْهِ، فقلت: إن هَذَا برير بن حضير القارئ الَّذِي كَانَ يقرئنا القرآن فِي المسجد، فحمل عَلَيْهِ بالرمح حَتَّى وضعه فِي ظهره...

«عفیف بن زهیر گوید: کعب بن جابر بن عمرو الازدی رفت تا به بریر بن خضیر حمله کند. گفتم: "این بریر بن خضیر است! همان قاری که در مسجد به ما قرآن می‌آموخت!" ولی او با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در پشتش فرو کرد ...»

📘الطبري، التاریخ، ۵/ ۴۳۲
........

فلما رجع كعب بْن جابر قَالَت لَهُ أخته النوار بنت جابر: أعنت علي ابْن فاطمة وقتلت بريرا سيد القراء؟! لقد أتيت عظيما، والله لا أكلمك أبدًا ...
«وقتی کعب بن جابر -لعنه الله- بازگشت، خواهرش نوار به او گفت: آیا بر ضدِّ پسر فاطمه یاری دادی و بریر، سرور قاریان را کشتی؟ جنایت بزرگی کرده‌ای! به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت.»

📘 البلاذري، أنساب الأشراف، ٣/ ١٩١


#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 5
Post #1033 1.29K
👈🏻 این مطلبی که ایشان می‌گوید، در مقاتل عصر قاجار مانند "ریاض القدس" آمده است که مستندی ندارد. در گزارش ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبيین، فقط ذکر ‌شده که حضرت ام البنين عليها السلام، به بقيع می‌رفتند و جانسوز، گریه و عزاداری می‌کردند. و این جزئیات وجود ندارد. (ص ۸٩) و مرحوم مقرّم در مقتلش، به همین گزارش کوتاه و کلّی نیز إشکال می‌کند و از نظر خودش، این رفتار را دون شأن آن حضرت می‌داند. (نشر بعثت، ص۳۳۸)

✅ حال باید پرسید:
چرا جناب بندانی گزارشی در قرن سیزدهم را بدون اعتبارسنجی نقل می‌کند؟ چرا همین گزارش را از منابع متقدّم بیان نمی‌کند؟ واضح است، زیرا ایشان به دنبال جزئیاتی است که در منابع متقدّم خبری از آن نیست. گویی مصیبت امام حسین علیه السّلام فقط با این نوع جزئیات، جانسوز و محزون است!

@bandani1
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #1032 1.05K
۳۷. آخرین سخن هانئ بن عروة

قَالَ: فضربه مولى لعبيد اللَّه بن زياد -تركي يقال لَهُ رشيد- بالسيف، فلم يصنع سيفه شَيْئًا، فَقَالَ هانئ: إِلَى اللَّهِ المعاد! اللَّهُمَّ إِلَى رحمتك ورضوانك! ثُمَّ ضربه أخرى فقتله.
📘تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ۵/ ۳۷۹

روایت شده است که غلام ترکی عبیدالله بن زیاد به نام رشید، هانئ (ره) را با شمشیر زد. ضربه اول در او اثر نکرد. هانئ گفت:
بازگشت تنها به سوی خدا است. خداوندا به سوی رحمت و رضوان تو!

سپس رشید ضربه دیگری بر هانئ زد و او را کشت.

#لسان_صدق

@Bandani1
  • ❤ 3
Post #1031 1.1K
۳۶. شرافت و اخلاق‌مداری هانئ بن عروة

هانئ بن عروة در برابر فشار ابن زیاد و درخواست مسلم بن عمرو الباهلی برای تسلیم کردن مسلم بن عقیل (ره) پاسخ داد:

... وَاللَّهِ إن علي فِي ذَلِكَ للخزي والعار، أنا أدفع جاري وضيفي وأنا حي صحيح أسمع وأرى، شديد الساعد، كثير الأعوان! وَاللَّهِ لو لم أكن إلا واحدا ليس لي ناصر لم أدفعه حَتَّى أموت دونه ...


ترجمه:

به خدا سوگند در چنین کاری برای من ننگ و خواری است. من مهمان خود و کسی را که به من پناهنده شده، تسلیم کنم؛ در حالی که زنده و سالم هستم؛ می‌شنوم و می‌بینم؛ نیرومندم و یاران بسیاری دارم؟! به خدا سوگند حتی اگر تنها باشم و هیچ یاوری نداشته باشم؛ او را تسلیم نمی‌کنم تا به پای او بمیرم ...

📗تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ج۵، ص۳۶۶

رحمت خدا بر هانئ بن عروة که به سوگند خود وفا کرد و سرانجام جان خود را بر سر ارزش‌مداری و عزت و شرافت خود گذاشت و به خیل یاران شهید امام حسین (ع) ملحق شد. اگر چه مهمان‌نوازی و وفاداری هانئ بارزترین خصلت او است که در تاریخ جلوه‌گر شده؛ اما نباید تصور کرد که عملکرد او فقط اخلاقی بوده و مبنای مذهبی نداشته است؛ زیرا شواهد مختلفی در دست است که هم خود هانئ و هم پدرش از هواداران و دوستداران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده‌اند و عِرق شیعی داشته‌اند.

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 5
Post #1030 1.23K
۳۵. ذکر خدا در آخرین لحظات

قال أبو مخنف: حدثنى الصقعب بن زهير عن عوف بن أبى جحيفة قال: نزل الأحمري بكير بن حمران الذى قتل مسلماً فقال له ابن زياد: قتلته؟ قال: نعم. قال: فما كان يقول وأنتم تصعدون به؟ قال: كان يكبر ويسبح ويستغفر فلما أدنيته لأقتله قال: اللهم احكم بيننا وبين قوم كذبونا وغرونا وخذلونا وقتلونا ...
📚تاريخ الطبري، ط. الاعلمي، ج۴، ص۲۸۳-۲۸۴

روایت شده است که وقتی بکیر بن حمران احمری که مسلم بن عقیل را کشت، پایین آمد، ابن زیاد به او گفت: او را کشتی؟ گفت: آری. گفت: وقتی او را بالا می‌بردید چه می‌گفت؟ گفت: تکبیر و تسبیح می‌گفت و استغفار می‌کرد. وقتی او را نزدیک کردم تا بکشم، گفت: خدایا داوری کن بین ما و قومی که به دروغ گفتند؛ ما را فریفتند؛ تنها و بی‌یاور گذاشتند و سرانجام کشتند ...

#لسان_صدق

@Bandani1
  • ❤ 3
Post #1029 1.06K

Forwarded from میراث امامان (امیرحسن خوروش)

◾️دعای امام حسین (ع) در صبح عاشورا

نقل شده که صبح عاشورا هنگامی که سواران دشمن به سوی امام حسین (ع) هجوم آوردند، ایشان دست‌هایشان را به سوی آسمان بلند کرده، فرمودند:

اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي‏ فِي‏ كُلِ‏ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ، وَأَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ، وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ، فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ، وَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ.

خدایا! تو تکیه‌گاه من در هر اندوهی، و امیدم در هر سختی هستی! تو در هر کاری که بر من وارد شود، اعتماد و پشتوانه‌ام هستی! چه بسیار اندوهی که در آن دل ناتوان می‌شود، چاره کم می‌آید، دوست یاری نمی‌کند، و دشمن شادمان می‌شود! آن را نزد تو فرود آوردم، و به تو شکایت کردم؛ به امید تو، نه غیر تو! پس تو آن را گشودی و برطرف کردی! پس تویی وَلیِّ هر نعمتی، صاحب هر نیکی، و نهایتِ هر آرزو!

📚 تاریخ الطبري، 5/ 423 و تاریخ دمشق، 14/ 217، از ابوخالد کاهلی [کابلی؟] از امام حسین (ع)؛ الإرشاد للمفید، 2/ 96 و المصابیح للحسني، 372، از امام سجاد (ع) از امام حسین (ع)؛ الطبقات الکبیر، 6/ 437، به صورت مختصر از امام حسین (ع)

مشابه این دعا از امام صادق (ع) نیز روایت شده (الکافي، 2/578 و تهذیب الأحکام، 3/ 94، از بکر بن محمد ازدی) و گفته شده که هنگامی که امام صادق (ع) دچار امر دشواری می‌شدند، وضو می‌گرفتند و دو رکعت نماز می‌خواندند و پس از آن مشابه این دعا را می‌خواندند (الدعاء للطبراني، 316، از محمد بن جعفر بن محمد). همچنان‌که از ریان بن صلت روایت شده که مشابه همین دعا را از امام رضا (ع) شنید و پس از آن در هر سختی آن را خواند و گشایش برایش حاصل شد (أمالي المفید، 273). این دعا ضمن روایات دیگری هم آمده است (الکافي، 2/ 593؛ تهذیب الأحکام، 3/ 83-84).
@Al_Meerath
  • ❤ 2
Post #1028 1.11K
نقد جناب بندانی نیشابوری ٣٣. تنها سفارش مسلم به حبیب ... ثُمَّ إن عَمْرو بن الحجاج حمل عَلَى الْحُسَيْن فِي ميمنة عُمَر بن سَعْد من نحو الفرات، فاضطربوا ساعة، فصرع مسلم بن عوسجة الأسدي ...ثُمَّ انصرف عَمْرو بن الحجاج و أَصْحَابه، و ارتفعت الغبرة، فإذا هم بِهِ صريع، فمشى إِلَيْهِ…
۳۴. دعای بیهوده خیانت‌پیشگان

قال الحصين: وحدثني سعد بن عبيدة قال: إن أشياخا من أهل الكوفة لوقوف على التل يبكون ويقولون: اللهم أنزل نصرك! قال: قلت: يا أعداء الله ألا تنزلون فتنصرونه؟
📘تاريخ الطبري، ج۴، ص٢٩۵؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۲۵

از سعد بن عبیدة [که در سپاه عمر بن سعد حاضر بود] روایت شده است که گفت: پیرمردانی از اهل کوفه روی بلندی ایستاده بودند؛ گریه می‌کردند و می‌گفتند: "خدایا یاریت را [بر حسین (ع)] فرو فرست!" گفتم: ای دشمنان خدا! چرا پایین نمی‌روید و او را یاری نمی‌کنید؟!

#لسان_صدق

کسی که در آسایش، هیچ قدمی در دفع باطل برندارد، چگونه می‌تواند در سختی، حق را یاری کند؟

@Bandani1
Older posts →

About this channel

How can I read @bandani1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for نقد جناب بندانی نیشابوری: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does نقد جناب بندانی نیشابوری have?
نقد جناب بندانی نیشابوری (@bandani1) has 2.93K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does نقد جناب بندانی نیشابوری know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →