TGViewer
نقد جناب بندانی نیشابوری نقد جناب بندانی نیشابوری @bandani1 · 2.93K subscribers
Post #1038 1.51K
۴۱. تعلل در یاری حق

در تاریخ، نام قرة بن قیس در کنار حر بن یزید قرار گرفته است. او و حر در شرایط یکسانی قرار گرفتند؛ اما حر رستگار شد و قرة، شقاوت را برگزید.

وقتی قرة با حسین (ع) روبرو شد، حبیب بن مظاهر، وجدان او را خطاب کرد:

قال: فدعا عمر قرة بن قيس الحنظلي فَقَالَ لَهُ: ويحك يَا قرة! الق حسينا فسله مَا جَاءَ بِهِ وماذا يريد؟ قَالَ: فأتاه قرة بن قيس، فلما رآه الْحُسَيْن مقبلا قَالَ: أتعرفون هَذَا؟ فَقَالَ حبيب بن مظاهر: نعم، هَذَا رجل من حنظلة تميمي، وَهُوَ ابن أختنا، وَلَقَدْ كنت أعرفه بحسن الرأي، وما كنت أراه يشهد هَذَا المشهد، قَالَ: فَجَاءَ حَتَّى سلم عَلَى الْحُسَيْن، وأبلغه رساله عمر بن سعد إليه له، فقال الْحُسَيْن: كتب إلي أهل مصركم هَذَا أن اقدم، فأما إذ كرهوني فأنا أنصرف عَنْهُمْ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لَهُ حبيب بن مظاهر: ويحك يَا قرة ابن قيس! أنى ترجع إِلَى القوم الظالمين! انصر هَذَا الرجل الَّذِي بآبائه أيدك اللَّه بالكرامة وإيانا معك، فَقَالَ لَهُ قرة: ارجع إِلَى صاحبي بجواب رسالته، وأرى رأيي.
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۱۱

ترجمه:
عمر بن سعد، قرة بن قیس حنظلی را خواند و گفت: ای قرة برو حسین (ع) را ببین و بگو برای چه آمده و چه می‌خواهد؟ قرة بن قیس آمد؛ وقتی حسین (ع) او را در حال آمدن دید، فرمود: آیا این شخص را می‌شناسید؟ حبیب بن مظاهر گفت: بله مردی تمیمی از قبیله حنظله و پسر خواهر ما است [یعنی مادرش از قبیله بنی اسد است] و من او را به خوش‌فکری می‌شناختم و گمان نمی‌کردم که در چنین صحنه‌ای حاضر شود. قرة آمد؛ بر حسین (ع) سلام کرد و پیام عمر بن سعد را به او رساند. حسین (ع) گفت: مردم شهرتان به من نامه نوشتند که این جا بیا؛ اما اکنون اگر مرا خوش ندارند، برمی‌گردم. حبیب بن مظاهر گفت: ای قرة بن قیس کجا برمی‌گردی؟ به سوی مردم ستمکار؟ این مرد را که خداوند با پدرانش تو و ما را یاری کرد و گرامی داشت، یاری کن. قرة گفت: نزد امیرم برمی‌گردم و‌ جواب پیامش را می‌برم و سپس درباره‌اش فکر می‌کنم و تصمیم می‌گیرم.
حق و باطل برای قرة روشن شد؛ اما تعلل کرد و با امیدهای واهی خود را فریفت.

اندکی بعد حرّ به سوی حسین (ع) شتافت؛ اما قرة همچنان اسیر بهانه‌های دروغ بود:

قَالَ أَبُو مخنف: عن أبي جناب الكلبي، عن عدي بن حرملة، قَالَ: ثُمَّ إن الحر بن يَزِيدَ لما زحف عُمَر بن سَعْدٍ قَالَ لَهُ: أصلحك اللَّه! مقاتل أنت هَذَا الرجل؟ قَالَ: إي وَاللَّهِ قتالا أيسره أن تسقط الرءوس وتطيح الأيدي، قَالَ: أفما لكم فِي واحدة من الخصال الَّتِي عرض عَلَيْكُمْ رضا؟ قَالَ عُمَر بن سَعْد: أما وَاللَّهِ لو كَانَ الأمر إلي لفعلت، ولكن أميرك قَدْ أبى ذَلِكَ، قَالَ: فأقبل حَتَّى وقف مِنَ النَّاسِ موقفا، وَمَعَهُ رجل من قومه يقال لَهُ قرة بن قيس، فَقَالَ: يَا قرة، هل سقيت فرسك الْيَوْم؟ قَالَ: لا، قَالَ: أما تريد أن تسقيه؟ قَالَ: فظننت وَاللَّهِ أنه يريد أن يتنحى فلا يشهد القتال، وكره أن أراه حين يصنع ذَلِكَ، فيخاف أن أرفعه عَلَيْهِ، فقلت لَهُ: لم أسقه، وأنا منطلق فساقيه، قَالَ: فاعتزلت ذَلِكَ المكان الَّذِي كَانَ فِيهِ، قَالَ: فو الله لو أنه أطلعني عَلَى الَّذِي يريد لخرجت مَعَهُ إِلَى الْحُسَيْن ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷

ترجمه:
از عدی بن حرملة روایت شده است که گفت: هنگامی که عمر بن سعد برای جنگ پیش آمد، حر بن یزید به او گفت: خدا تو را به سلامت بدارد؛ آیا می‌خواهی با این مرد بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا سوگند جنگی که کمترینش آن است که سرها بیفتد و دست‌ها بپرد. حر گفت: یعنی هیچ یک از پیشنهادهای او موردپسند شما نبود؟ عمر گفت: به خدا اگر کار در دست من بود، می‌پذیرفتم ولی امیرت [عبیدالله] قبول نکرده است. حر آمد و در گوشه‌ای دور از مردم ایستاد. یکی از اقوامش به نام قرة بن قیس همراهش بود‌. حر گفت: ای قرة امروز به اسبت آب داده‌ای؟ گفت: نه. حر گفت: نمی‌خواهی آبش بدهی؟ قرة گوید: به خدا گمان کردم که می‌خواهد کناره بگیرد و در جنگ حاضر نباشد و دوست ندارد او را در این حال ببینم و می‌ترسد که گزارشش را [به امیر] بدهم. گفتم: آب ندادم و الآن می‌روم آبش می‌دهم. از آن جا دور شدم. به خدا سوگند اگر به من گفته بود که می‌خواهد چه کند همراه او به حسین (ع) می‌پیوستم.
قرة برای عذرتراشی و شاید آرام کردن وجدان خود چنین گفت؛ در حالی که موقعیت او و حر یکسان و راه پیوستن به حسین (ع) باز بود.

همین بهانه‌ها او را به منتهای شقاوت کشاند؛ تا جایی که با چشمان آلوده خود به تماشای اسارت زنان اهل بیت (ع) ایستاد:

قال أبو مخنف: فحدثني أبو زهير العبسي، عن قرة بن قيس التميمي قال: نظرت إلى تلك النسوة لما مررن بحسين وأهله وولده صحن ولطمن وجوههن قَالَ: فاعترضتهن عَلَى فرس، فما رأيت منظرا من نسوة قط كان أحسن من منظر رأيته منهن ذلك الْيَوْم ...
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۵۵

#لسان_صدق
@Bandani1
  • ❤ 1
More from @bandani1
  1. Sep 21, 2026إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُون خبر رحلت حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج سید موسی شبیری زن…
  2. Sep 21, 2026إنا لله وإنا إليه راجعون
  3. Sep 9, 2026۴۴. هر کس ما را دوست داشته باشد عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ جَمَاعَة…
  4. Sep 7, 2026۴۳. آسان شدن حساب وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِٓ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْن…
  5. Sep 7, 2026۴۲. طلب حق وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِٓ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّ…
  6. Sep 2, 2026لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِم…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →