نگاهی انتقادی به تاریخ بیهقی؛
بررسی و اصلاح یک عبارت شرطی: «اگر نه آنستی...»
(تاریخ بیهقی، دکتر محمّدجعفر یاحقّی، مهدی سیّدی، انتشارات سخن، تهران ۱۴۰۱، چاپ ششم، ص ۳۰۶)
نویسندگان و گویندگان پارسیزبان در روزگاران دور عبارتهای شرطی را به چندین روش نوشتهاند.
یکی از صورتهای رایج در متون کهنتر، ساختی است که با عبارت «اگر نه آنستی...» آغاز میشود، مانند [۱]:
۱- پیغامبر - علیه السلم - نامهی او (= مسیلمه) برخواند و رسولان را گفتا: شما چه گویید؟ ایشان گفتند: ما، دو تن، هَمچُنین گوییم کی (= که) نیمی پیغامبریِ زمین تراست و نیمی او (= مسیلمه) را. پیغامبر گفتا: اگر نه آنستی کی (= که) رسول را کَس نکشد، من شما را بکشتمی.اکنون، بنگرید به این جمله از تاریخ بیهقی:
(ترجمهی تاریخ طبری، دستنوشت سلیمیه (ادرنه)، عکس ۳۱)
۲- ... وگر نه آنستی که آن مردمان که این بهکار دارند اتّفاق بر این کردند، خلاف آن مخالفان روا داشتیمی، و لکن از عادت بیرون آمدن ناپسنده بود. (التّفهیم لاوائل صناعة التّنجیم، ص ۵۳)
۳- (رسول قیصر روم به عمر:) اگر نه آنستی که بهرسولی آمدهام، درحال، مسلمان شدمی. (نصیحة الملوک، دستنوشت برلین، عکس ۳۳ و کیمیای سعادت، دستنوشت سلیمیه، عکس ۲۳۸)
۴- و در خبر است از عبدالله مسعود که گفت: آتش این دنیا یک بهره است از هفتاد بهرهی آتش دوزخ، و اگر نه آنستی که آن را در دریا زدهاند، دوبار، کسی منفعتی از آنجا نتوانستی گرفتن. (تنبیه الغافلین، دستنوشت برلن، عکس ۵۴)
۵- هم بهاسناد درست از کعب احبار روایت کردند که وی گفت: اگر نه آنستی که من سخنانی دارم که هر بامدادی و هر شبانگاهی میگویم، جهودان جادوی بر من بهکار دارندی تا مرا چنان کنندی که با سگان بانگ میکنمی و با گرگان. (التّاج، دستنوشت خارپوت، ص ۱۱۹)
۶- ملک فرمود: اگر نه آنستی که عقل و درایت ترا آزمودهام و دانش و خرد ترا دانسته،[۲] به جنون تو حکم کردمی و به معالجهی دماغ تو مشغول گشتمی؛ این چه حدیث دروغ و گزاف بیفروغ باشد؟
(ظفرنامهی شامی و ذیل ظفرنامه حافظ ابرو - دستنوشت نورعثمانیه، ص ۵)
آلتونتاش رفت از دست، آن است که ترک خردمند است و پیر شده، نخواهد که خویشتن را بدنام کند و اگر نه بسیار بلا انگیزدی بر ما.در این عبارت بخش «شرط» کجاست؟ شرط و جزای شرط در هم ادغام شدهاند.
(ص ۳۰۶)
به نظر میآید کاتبان با ساخت «اگر نه آنستی» آشنا نبودهاند؛ پس، «اگر نه» را از آغاز عبارت (= بخش شرط) افکندهاند و آن را به بخش «جزای شرط» بردهاند. و «آنستی» را به «آن است» بدل کردهاند («یا»ی شرط را برداشتهاند)، اما ندانستهاند که با افکندن «ی» از «آنستی»، آن را میباید در فعل اصلی بخش «شرط»، یعنی «بدنام کند»، ابقا کنند تا با «انگیزدی» از نظر زمانی همآهنگ باشد، یعنی «بدنام کندی» بنویسند.
این، یکی از مهلکترین خطاهای متن تصحیحشدهی تاریخ بیهقی است. در هیچ متن کهن چنین ساختار سست و غلط برای یک جملهی شرطی از این جنس، دیده نشده است؛ و اگر کسی این گونه سخن گفتنِ ناهنجار را به بیهقی نسبت دهد، گوییم: وای بر ادبیات پارسی!
درستِ این عبارت چنین است:
آلتونتاش رفت از دست؛ اگر نه آنستی که تُرکِ خردمند است و پیر شده [و] نخواهد که خویشتن را بدنام کند، بسیار بلا انگیزدی بر ما.
برای کسانی که فهم عبارت «اگر نه آنستی» را در ترکیب این جمله دشوار مییابند، جملهی یادشده را به این صورت میتوان ساده کرد:
آلتونتاش رفت از دست؛ اگر نه آنست که تُرکِ خردمند است و پیر شده [و] نخواهد که خویشتن را بدنام کندی، بسیار بلا انگیزدی بر ما.
اما نوشتن این جمله بهصورتی که در کتابهای چاپی آمده، بهیقین غلط است.
بیهقی همروزگارِ ابوریحان بیرونی بوده و این دو، چند دهه در غزنین همشهری بودهاند و بهمشافهه همدیگر را دیدهاند، چگونه ممکن است ابوریحان عبارت شرطیِ خود را به طرزی که در نمونهی "۲" در بالا آورده شد، فصیح و استوار و درست بنویسد و بیهقی که از نظر سواد پارسی نباید کمتر از ابوریحان بودهباشد، چنین آشفته و نادرست و سست بنگارد ( آنهم از زبان خواجهای بزرگ، و وزیری دانشمند، چون احمدِ حسن)؟[۳]
محمد رضیپور
[۱] همهی گواهان را از پیکره و یادداشتهای شخصی خود برچیدهایم و از هیچ آبشخور دیگر بهره نبردهایم.
[۲] در متن، پس از «دانسته»، «و الّا» آمده، و آن، زاید است.
[۳] هرآینه، هرآینه، دانش زبانشناسی بیهقی در برابر دانش زبانشناسی ابوریحان، هیچ است.
#انجامه
#نقد
#تاریخ_بیهقی
#عبارت_شرطی
#اگر_نه_آنستی
https://t.me/Anjaame