نگاهی به تاریخ بیهقی؛
شرح و تفسیر و اصلاح یک عبارت:
«مردی رسد!»
ما در جستاری به مشکلات تاریخ بیهقی اشاره کردیم. اکنون، نمونه را - و بهتفاریق - برای آگاهی علاقهمندان به تاریخ بیهقی و ادبیات کهن پارسی، مواردیچند از این مشکلات را اینجا میآریم تا اندکی را از بسیار نموده باشیم.
بیشترِ این مشکلات با دقت در متن و تحلیل گفتار بیهقی و آنچه در «میان سطرها» میتوان خواند، آشکار میشود.
و روز سهشنبه غرَّهی صفر، ملطّفهی نایبِ بریدِ هرات و بادغیس و غرجستان رسید که «داود ترکمان با چهار هزار سوارِ[۱] ساخته از راه رباطِ رزن و غور و سیاهکوه قصدِ غزنین کرد، آنچه تازه گشت بازنموده آمد، و حقیقت،[۳] ایزد -[۳] تعالی -[۳] تواند دانست[ن][۲].» امیر سخت تنگدل شد بدین خبر و وزیر را بخواند و گفت: هرگز ازین قوم راستی نیاید؛[۳] و دشمن،[۳] دوست چون تواند بود[ن]؟[۲][۴] با لشکری ساخته ترا[۵] سویِ هرات باید رفت[ن][۲]. تا ما سویِ غزنین رویم، که بههیچ حال خانه خالی نتوان گذاشت[ن] [۲] وزیر گفت:سخن ما در این جستار به عبارت «مردی رسد» بازمیگردد که در پایان مطلب آمده است، اما برای حضور ذهن خوانندگان جملههای پیش از این عبارت را نیز آوردیم تا انسجام و پیوستگی سخن بیهقی بر جای بماند و خواننده سخن ما را بهتر پی گیرد.
فرمانبردارم،[۳] امّا بنده را این خبر حقیقت نمینماید، که از مهرگان مدّتی دراز بگذشته است و مرغ نیز از راه رباطِ رزن به غزنین نتواند رفت[ن][۲]. امیر گفت: این،[۳] چه محال است که میگویی؟[۴] دشمن کی مقیّد یخبند میشود؟[۴] برخیز کارِ رفتن بساز که من پسفردا بههمه حالها سویِ غزنین بازروم. وزیر بازگشت؛[۳] و قومی که در آن خلوت بودند جایی بنشستند و بر زبان بونصر پیغام دادند که «اگر عیاذاً باللّه این خبر حقیقت است، مردی رسد. خداوند را چندان مقام باید کرد[ن][۲]. تا خبری دیگر رسد.» (ص۵۰۴)
مصححان در معنی عبارت «مردی رسد» در پانوشت شمارهی ۱۲ در ص ۵۰۴[۶] از قول فیّاض نوشتهاند:
«مردی رسد، گویا مراد این است که کسی برای اخبار خواهد آمد (فیّاض)»!
این تعبیر، به دلایل زیر، در این سیاق نمیگنجد، و بهظاهر، از مراد بیهقی و شیوهی نگارش او دور افتاده است:
۱- در ادبیات بیهقی آورندهی خبر هرگز «مردی»، یعنی یک مردِ نامعلوم، نیست. برای بردن یا آوردن خبرهای حکومتی بیهقی عبارتهایی چون: «تازنده»، «دیوسوار»، «مُجَمّز»، «سوار»، «خیلتاشِ مُسرع»، «اسکدار» - و اگر خبر خوش باشد - «مبشّر»؛ بهکار بردهاست.
۲- عبارت «اگر عیاذاً باللّه این خبر حقیقت است، مردی رسد...» شرطی است، شرطِ عبارت: «اگر عیاذاً باللّه این خبر حقیقت است.» است، جزای شرط کجاست؟ مسلما نمیتواند «مردی رسد...» یا باقیِ عبارت باشد زیرا هیچ پیوند معنایی با «شرطِ» عبارت ندارد.
۳- اگر مراد بیهقی تأییدِ خبرِ نایبِ بریدِ هرات باشد، این را در ادامهی سخن بهشرح آوردهاست: «خداوند را چندان مقام باید کرد[ن][۲]. تا خبری دیگر رسد.» چرا بیهقی که شیوهاش کوتاهنویسی است باید یک مطلب را دو بار پی در پی بیان کند؟
ناگفته نماند که بیهقی چند سطر بعد میگوید: «روز شنبه، پنجم صفر، نامهی دیگر رسید که: آن خبر دروغ بود.» و نمیگوید «مردی رسید.»
۴- بیهقی پس از «مردی رسد» در ادامهی عبارت میگوید: «خداوند را چندان مقام باید کرد[ن][۲]. تا خبری دیگر رسد». اگر این «خبرِ دیگر» را قرار است آن «مردِ» در عبارت «مردی رسد» بیارد، بیهقی باید مینوشت «خداوند را چندان مقام باید کرد[ن][۲]. تا این مرد رسد.!»
۵- ما بر آنیم که اصل عبارت، «مردی [را] رسد.» بوده («ی» در «مردی»، «یا»ی نکره نیست) و کاتبان چون معنی عبارت را درنیافتهاند، «را» را حذف کردهاند تا همان معنی از عبارت دریافته شود که مصححان دریافتهاند.
۶- پس، بهگمان ما، عبارت درست میباید چنین بوده باشد:
اگر عیاذاً باللّه این خبر حقیقت است، مردی را رسد. یعنی اگر خبر آمدن ترکمانان به غزنین در آن سرمای سخت درست باشد، واقعاً «مردی» و «مردانگی» و دل و جرأت و شهامت و بیباکی میخواهد تا کسی در این شرایط دست به چنین کاری زند.
محمد رضیپور
[۱] حرکتها (زیر)، از ماست
[۲] افزودن «ن» برای تبدیل مصدر مرخم به مصدر کامل است و این، از ماست. ما بر آنیم که بیهقی بهیقین چنین نوشته است و کاتبان نثر او را گردانیدهاند، اما شمار اندکی از این «مصادر کامل» در متن باقی مانده است. (نک: این جستار)
[۳] سجاوندی، افزودهی ماست.
[۴] نشانِ پرسش از ماست.
[۵]این «را» را در «ترا»، «را»ی فاعلی گویند. اینگونه کاربرد «را» یکی از نشانهای معتبر و قطعی نثر کهن است که در آثار پارسی تا پایان قرن ششم دیده میشود.
[۶] تاریخ بیهقی، چاپ ششم، ۱۴۰۱، انتشارات سخن، دکتر محمدجعفر یاحقّی، مهدی سیّدی.
#انجامه
#نقد
#تاریخ_بیهقی
https://t.me/Anjaame