شرح و تفسیر یک بیت از الهینامۀ عطّار و رفع ابهام از «حرف اضافه»
همه محدود باشد جز که ملفوظ
محیط از لفظ آمد لوحِ محفوظ.
اشاره:
سخن ما در این جستار باز میگردد به چاپ پنجم الهینامه (سخن/۱۳۸۸)؛ اگر از سال ۱۳۸۸ مصحح یا هر شخص دیگر در جایی چیزی ماننداکِ این جستار ما در قلم آورده، ما از آن بیخبریم.
استاد شفیعی کدکنی - ایزدش تندرست داراد - در تعلیقۀ مربوط به بیت ۴۵۸ الهینامه آوردهاست:
محیط از لفظ آمد: کاربرد حرف اضافۀ «از» در اینجا نمیدانم چه قدر طبیعی است. چون شاهد دیگری برای آن نیافتم. نسخه بدَلِ A را که «محیط نقطه» دارد قابلِ توجیهتر میدانم. اگر «محیطِ لفظ» گفته شود معنی روشنتر خواهد بود، یعنی لوح محفوظ که قلمروِ علم الاهی است، محیط بر لفظ است، یعنی جهان ملفوظ بیکران است ولی لوحِ محفوظ بر آن احاطه دارد. (ص۵۱۰)گوییم:
سخن استاد در شرح بیت بهطور کلی درست است، اما ایشان در استواری و درستیِ نحوِ کلامِ عطّار و حرف اضافۀ «از» بهگمان است زیرا برای این کاربرد شاهدی نیافتهاند. روشن است که شرح میباید در نحو سخن عطّار نیز بگنجد، یعنی معنیِ درست باید بر لفظِ درست منطبق باشد - و هست؛ چگونه؟ وقتی که «از» را «به» بخوانیم:
تفسیر این چگونگی، چنین است:
در زبان پارسی، گاهی «از» بهمعنی «با» است و، «با» گاهی بهمعنی «به» است و، «به» گاهی بهمعنی «در» است؛ و هم «به» گاهی بهمعنی «بر» است.
بهطور کلی، سخن عطار، همچنانکه استاد فرموده، تعظیم است مر بزرگی و بیکرانگی لوحِ محفوظ را. عطّار در مصراع نخست، «سخن» و «لفظ» را نامحدود میخواند و میگوید همه چیز محدود است جز «لفظ»؛ آنگاه در مصراع دوم گفتۀ خود را نقض میکند و در مبالغهای شاعرانه میگوید: این «لفظ» که خود بیکرانه است در لوح محفوظ جای گرفته و لوح «بر» آن، و «به» آن، محیط است. پس، دریاب بزرگیِ لوحِ محفوظ را!
این مبالغۀ شاعرانۀ عطّار از نظر جزئیات سخن و نحو کلام کاملا منطبق است بر معنی گفتار او و هیچ کموکاست و افزونی یا اشتباه در سخن او نیست. کاتبانی که به صورتِ بیت نگریستهاند (مانند کاتب نسخهبَدَلِ A) و از ظرفیتِ گوناگونیِ و ظرافتِ سخنِ پارسی آگاه نبودهاند در متن تصرّف کردهاند و نصّ کلام عطّار را گردانیدهاند.
کاربرد حرف اضافۀ «از» در معنی «به» در این بیت از ویژگیهای زبان پارسی است و در آثار کهن گواهان فراوان دارد. ما برای این کاربرد دَهها گواه در پیکرۀ شخصی خود داریم؛ نمونه را، از آن میان چند گواه در اینجا میآریم:
۱- عزیزی رسید به خدمت مولانا جلال الدّین؛ از مولانا جلال الدّین سؤال کرد، گفت: کافر کیست؟محمد رضیپور
مولانا جلال الدّین با (با = به = از) او پرسید مؤمن کیست؟ آن عزیز گفت: مؤمن تویی...
(روضهالقلوب، دستنوشت اسعدافندی، برگ ۱۹ر)
۲- آنگاه، مؤمنان ایشان (= منافقان) را گویند: بازگردید از (از = به) پس؛ بازشوید و از دنیا نور آرید که ما این نور از آنجا آوردهایم.
(تفسیر کمبریج، ج۲/ ۳۵۷)
۳- ... زن قدری دیگر خصومت کرد، گفت: اگر فردا مزد ستدی و آوردی، نیک، و الّا من با تو نباشم. دیگر روز انبانی به وی داد، گفت: مزد بستان و گندم بخر و آرد کن و بیاور. مرد، هم بر قاعدۀ دو روزه که رفته بود، رفت و عبادت کرد و نماز شام شد، اندیشه کرد و گفت: اگر امشب نیز بهانه کنم، قبول نباشد. فراز رفت و انبان را پر از ریگ کرد و در (در = بر) گردن نهاد و آمد تا به خانه و این انبان را به (به = در) دهلیز خانه پنهان کرد و قصد آن کرد که بازگردد از بیم زبان زن. همین چون پای درونِ خانه نهاد، بوی عود و مشک بر (بر= به) دماغ او رسید. او با خود گفت: ای عجب! تا چه شاید بودن؟ زن را دید که از (از = به) پیشِ او بیرون دوید، شادمان و خندان و رخ برافروخته. گفت: ای زن! چه بوی مشک و عودست؟... (پند پیران، ص ۱۵۴)
۴- مرد زاندرونِ (ز= از = به) دل مینگرد و زاویۀ اندُهانِ دل از مراد خالی میبیند؛ و خطابِ عزّت پیاپی که: هو معکم؛ لا بلکه و فیانفسکم... (روح الارواح، دستنوشت دانشگاه استانبول، برگ ۲۸ر)
۵- شاه بفرمود تا از (از= به = در) بیرونِ شهر فرود آمدند. (سمک عیار، دستنوشت بادلیان ۳۷۹، برگ ۱۳پ)
۶- إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿الاعراف:٥٦﴾
که رحمت خدای نزدیکاست از (از = به) نیکوکاران. (ترجمه تفسیر طبری، ج۲، ص ۵۰۶)
۷- ...و حجاج از ( = به) بصره بود، پیشِ عبدالرحمن، از بصره بیرون شد... (تاریخ سیستان، ص ۱۱۵)
۸- چون خبر نهان شدن او (امیر ابو جعفر) از (از = به)[۱] عزیز بن عبدالله برسید، بههزیمت شده بود، بازآمد... (تاریخ سیستان، ص ۳۱۰)
[۱] شادروان استاد بهار «از» را همان «از» خوانده و چون جمله را بیمعنی یافته، عبارت [مردم نزدیک] را به متن درافزوده؛ و آن، بهیقین، نادرست و زائد است.
#انجامه
#نقد
#الهینامه
#از_بمعنی_به
#کدکنی
#عطار
https://t.me/Anjaame