Post #1018
626
🔹بهروز سپیدنامه
🔸تاسیان
👈(دلتنگی یا خفگی)
🔹آغاز:
«تاسیان» یک مجموعه نمایش خانگی به نویسندگی و کارگردانی «تینا پاکروان» است. این سریال دومین سریال از سهگانه پاکروان، پس از خاتون و پیش از ماهدخت محسوب میشود داستان سریال تاسیان با رابطهای عاشقانه یک زوج در سال ۱۳۵۶ آغاز میشود و تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه مییابد (ویکیپدیا). این دوران پرتلاطم سیاسی و اعتقادی، عشق میان خسرو، یک مأمور ساواک و شیرین، دختر یک کارخانهدار مشهور که به اتهامی سیاسی در دانشگاه تهران گرفتار شده، شکل میگیرد. این عشق در شرایطی خاص و ملتهب ادامه پیدا میکند و چالشهای بسیاری را برای دو عاشق پدید میآورد (fararu.com).
این یادداشت در پی نقد یا توصیف سریال «تاسیان» نیست، بلکه به معنی این واژه و معادل آن در زبانها و گویشهای مختلف پرداخته و با توجه به نشانه های موجود در پوستر و سریال، معنای آن در زبان کُردی، لری و لکی را به عنوان معنای مختار برگزیده است. زیرا در هیچکدام از مصاحبه های مطبوعاتی و مطالب منتشر شده در فضای رسانه ای کشور به معنی کُردی، لری ولکی این واژه که به نظر می رسد معنی محوری و مرکزی است توجهی نشده است. حتی در سکانسی که امیر و شیرین دارند ترانه «نشو نشو زندگی بی تو تاسیانه» را گوش می دهند و شیرین از امیر میپرسد : تاسیان یعنی چه؟ امیر توضیح میدهد:
واژه نه، یه حسه، یه غمه، غم خیلی بزرگ. حالیه که توی اولین غروب از دست دادن عزیزی داری. حالیه که اون خونه بهت میده وقتی عزیزت رفته. غروب جمعه دیدی یه هو بغض گلوتو گرفته و نمی دونی چه کار کنی.
نویسنده فیلم در خصوص واژه «تاسیان» پژوهش مناسبی انجام نداده و به معنای اصلی آن توجه نکرده است.
در خصوص معنی واژه «تاسیان» (tâsiyân) و ترمینولوژی آن، اظهار نظرات متعددی منتشر شده است. در وبگاه فیلیمو آمده: کلمه تاسیان ریشه گیلکی دارد. کلمهای که سرشار از اندوه و بغض و دوری و جدایی است. تاسیان یعنی حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست میدهد. از جمله تعاریفی که برای این واژه آوردهاند یعنی؛ دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن، دلتنگی و بیقراری غریب، غم فزاینده و ویرانکننده (filimo.com)
ضمناً تاسیان نام کتابی از شاعر مشهور ایران، «امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی» (سایه) است و دربرگیرنده ۸۷ اثر از او در اوزان نیمایی و قالبهای غیرکلاسیک است که در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۸۰ سروده شده (همان)
هوشنگ ابتهاج در شعر تاسیان چنین سروده:
خانه دلتنگ غروبی خفه بود / مثل امروز که تنگ است دلم / پدرم گفت چراغ / و شب از شب پُر شد / من به خود گفتم: یک روز گذشت / مادرم آه کشید / زود بر خواهد گشت / ابری آهسته به چشمم لغزید / و سپس خوابم برد / که گمان داشت که هست این همه درد / در کمین دل آن کودک خرد؟ / آری آن روز چو میرفت کسی / داشتم آمدنش را باور / من نمی دانستم / معنی هرگز را / تو چرا باز نگشتی دیگر؟ / آه ای واژه شوم / خو نکرده ست دلم با تو هنوز/ من پس از این همه سال / چشم دارم در راه / که بیایند عزیزانم آه.
استاد محمد نوری نیز ترانهای گیلکی با عنوان «نشو ... نشو زندگی بی تو تاسیانه» دارد.
«تاس» در فرهنگ لغت فارسی صبا به معنی: بی طاقتی، اضطراب، بی تابی، اندوه، تاسا و تاسه و تالواسه و تالوسه و تلواسه هم گفته می شود. در لغت نامه دهخدا: اضطراب، بیقراری، تشویش، نا آرامی، اندوه، ملالت. در فرهنگ معین: اضطراب، بیتابی، اندوه است. در فرخنامه: تف و درد و تپش و اندوه و تالواسه و تاسه همه یک معنی دارند. در برهان قاطع تعبیر تاسه واسه هم به معنی اضطراب و بیقراری آمده است.
حسن دوست در جلد دوم فرهنگ ریشه شناختی اظهار داشته ماده مضارع فعل «تاس» مشتق شده از ایرانی باستان «تاسا» (tâsâ) و از ریشه هندو اروپایی ten به معنی پیچیدن و فشرده شدن است. برخی ریشۀ آن را tem به معنی خسته، ضعیف ومن دانستهاند. این کلمه در پارتی، خوارزمی، آسی و سغدی نیز آمده است. در بیشتر زبانها و گویشهای فلات ایران مانند کُردی، گیلکی و اصفهانی هم به کار رفته است.
به طور کلی در زبان فارسی تاسا، تاسیدن، تاسه به معنی غمگین شدن، اندوه و بیقراری بارها در متون فارسی به کار رفته است. تاس، تاسه، تاسع گیر یعنی هر آنچه باعث اختناق یا سنگینی دل انسان شود:
وعدهها باشد حقیقی دلپذیر
وعدهها باشد مجازی، تاسهگیر (مولوی)
سر سرکشان اندر آمد ز خواب
ز تاسیدن بادپایان بر آب (فردوسی)
روز سخت گرم شد و ریگ بتفت و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدن (بیهقی)
الله شما را میرهاند... از هر تاسایی و هر اندوهی (میبدی)
کلمه «تاسیان» در زبان گیلکی به معنای حالتی است که به دلیل نبودن کسی یا چیزی در انسان ایجاد میشود. این حالت شامل دلتنگی شدید، بیحوصلگی و غم و اندوه عمیق است. به معنی نوستالژی نیز به کار رفته است (اشتیاق و دلتنگی به ماوقع و خاطرات زمانهای گذشته).
https://t.me/AllisData
🔸تاسیان
👈(دلتنگی یا خفگی)
🔹آغاز:
«تاسیان» یک مجموعه نمایش خانگی به نویسندگی و کارگردانی «تینا پاکروان» است. این سریال دومین سریال از سهگانه پاکروان، پس از خاتون و پیش از ماهدخت محسوب میشود داستان سریال تاسیان با رابطهای عاشقانه یک زوج در سال ۱۳۵۶ آغاز میشود و تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه مییابد (ویکیپدیا). این دوران پرتلاطم سیاسی و اعتقادی، عشق میان خسرو، یک مأمور ساواک و شیرین، دختر یک کارخانهدار مشهور که به اتهامی سیاسی در دانشگاه تهران گرفتار شده، شکل میگیرد. این عشق در شرایطی خاص و ملتهب ادامه پیدا میکند و چالشهای بسیاری را برای دو عاشق پدید میآورد (fararu.com).
این یادداشت در پی نقد یا توصیف سریال «تاسیان» نیست، بلکه به معنی این واژه و معادل آن در زبانها و گویشهای مختلف پرداخته و با توجه به نشانه های موجود در پوستر و سریال، معنای آن در زبان کُردی، لری و لکی را به عنوان معنای مختار برگزیده است. زیرا در هیچکدام از مصاحبه های مطبوعاتی و مطالب منتشر شده در فضای رسانه ای کشور به معنی کُردی، لری ولکی این واژه که به نظر می رسد معنی محوری و مرکزی است توجهی نشده است. حتی در سکانسی که امیر و شیرین دارند ترانه «نشو نشو زندگی بی تو تاسیانه» را گوش می دهند و شیرین از امیر میپرسد : تاسیان یعنی چه؟ امیر توضیح میدهد:
واژه نه، یه حسه، یه غمه، غم خیلی بزرگ. حالیه که توی اولین غروب از دست دادن عزیزی داری. حالیه که اون خونه بهت میده وقتی عزیزت رفته. غروب جمعه دیدی یه هو بغض گلوتو گرفته و نمی دونی چه کار کنی.
نویسنده فیلم در خصوص واژه «تاسیان» پژوهش مناسبی انجام نداده و به معنای اصلی آن توجه نکرده است.
در خصوص معنی واژه «تاسیان» (tâsiyân) و ترمینولوژی آن، اظهار نظرات متعددی منتشر شده است. در وبگاه فیلیمو آمده: کلمه تاسیان ریشه گیلکی دارد. کلمهای که سرشار از اندوه و بغض و دوری و جدایی است. تاسیان یعنی حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست میدهد. از جمله تعاریفی که برای این واژه آوردهاند یعنی؛ دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن، دلتنگی و بیقراری غریب، غم فزاینده و ویرانکننده (filimo.com)
ضمناً تاسیان نام کتابی از شاعر مشهور ایران، «امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی» (سایه) است و دربرگیرنده ۸۷ اثر از او در اوزان نیمایی و قالبهای غیرکلاسیک است که در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۸۰ سروده شده (همان)
هوشنگ ابتهاج در شعر تاسیان چنین سروده:
خانه دلتنگ غروبی خفه بود / مثل امروز که تنگ است دلم / پدرم گفت چراغ / و شب از شب پُر شد / من به خود گفتم: یک روز گذشت / مادرم آه کشید / زود بر خواهد گشت / ابری آهسته به چشمم لغزید / و سپس خوابم برد / که گمان داشت که هست این همه درد / در کمین دل آن کودک خرد؟ / آری آن روز چو میرفت کسی / داشتم آمدنش را باور / من نمی دانستم / معنی هرگز را / تو چرا باز نگشتی دیگر؟ / آه ای واژه شوم / خو نکرده ست دلم با تو هنوز/ من پس از این همه سال / چشم دارم در راه / که بیایند عزیزانم آه.
استاد محمد نوری نیز ترانهای گیلکی با عنوان «نشو ... نشو زندگی بی تو تاسیانه» دارد.
«تاس» در فرهنگ لغت فارسی صبا به معنی: بی طاقتی، اضطراب، بی تابی، اندوه، تاسا و تاسه و تالواسه و تالوسه و تلواسه هم گفته می شود. در لغت نامه دهخدا: اضطراب، بیقراری، تشویش، نا آرامی، اندوه، ملالت. در فرهنگ معین: اضطراب، بیتابی، اندوه است. در فرخنامه: تف و درد و تپش و اندوه و تالواسه و تاسه همه یک معنی دارند. در برهان قاطع تعبیر تاسه واسه هم به معنی اضطراب و بیقراری آمده است.
حسن دوست در جلد دوم فرهنگ ریشه شناختی اظهار داشته ماده مضارع فعل «تاس» مشتق شده از ایرانی باستان «تاسا» (tâsâ) و از ریشه هندو اروپایی ten به معنی پیچیدن و فشرده شدن است. برخی ریشۀ آن را tem به معنی خسته، ضعیف ومن دانستهاند. این کلمه در پارتی، خوارزمی، آسی و سغدی نیز آمده است. در بیشتر زبانها و گویشهای فلات ایران مانند کُردی، گیلکی و اصفهانی هم به کار رفته است.
به طور کلی در زبان فارسی تاسا، تاسیدن، تاسه به معنی غمگین شدن، اندوه و بیقراری بارها در متون فارسی به کار رفته است. تاس، تاسه، تاسع گیر یعنی هر آنچه باعث اختناق یا سنگینی دل انسان شود:
وعدهها باشد حقیقی دلپذیر
وعدهها باشد مجازی، تاسهگیر (مولوی)
سر سرکشان اندر آمد ز خواب
ز تاسیدن بادپایان بر آب (فردوسی)
روز سخت گرم شد و ریگ بتفت و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدن (بیهقی)
الله شما را میرهاند... از هر تاسایی و هر اندوهی (میبدی)
کلمه «تاسیان» در زبان گیلکی به معنای حالتی است که به دلیل نبودن کسی یا چیزی در انسان ایجاد میشود. این حالت شامل دلتنگی شدید، بیحوصلگی و غم و اندوه عمیق است. به معنی نوستالژی نیز به کار رفته است (اشتیاق و دلتنگی به ماوقع و خاطرات زمانهای گذشته).
https://t.me/AllisData








