📌این شعری تازه از بهروز سپیدنامه است؛ جامعهشناس محقق، شاعر و ادیب و نویسنده ایلامی که البته چنان در معلمی به فضل پروردگار توانمند است که دوستان و دوستدارانش بیتعارف او را به تعبیر «استاد» یاد میکنند و این لقب سالها پیش از آنکه به سلک هیئت علمی دانشگاه ایلام درآید بدو داده شده بود.
📌او نظریات جامعهشناسانه را بهراحتی در تحلیل وقایع و کنش و واکنشهای جاری جامعه بسیار سهل و ساده به کار میبندد؛ توصیفش از نظریات کاملاً شفاف و صیقلیافته است چنانکه گاه توصیف او برای فهم چندین کتاب حول یک نظریه از هرچیز دیگر راهگشاتر مینماید.
📌جامعهشناسی برای او تکلف و تزیین نیست بلکه بهجد آن را هضم کرده است و از آن بهره میجوید اما او در چنبره انضباطها و تلقیهای خشک علمی گیر نیفتاده و در خرق دانش هم توفیقاتی رشکبرانگیز یافته است. شاهد آنکه سالها پیش، نخستین اثر مکتوبش در قامت کتاب را به شعر دفاع مقدس و مقاومت اختصاص داد؛ این نمادی بود از اینکه او به چیزی تعلق دارد که ورای علم و ورای هرچیز دیگر و منشأ هر چیز دیگر است.
📌شاعری او نه تزیین و تفنن بلکه تعلق و تعهد است. حتی تعلقش به شعر و ادبیات بر نگاههای جامعهشناسانه و علمیاش گشوده است و در فروبستگی عالم احساس اسیر نشده است. او ادبیات فارسی و کردی را هم خوب میشناسد. اما بیش از هر چیز و مختصر و مفیدتر از هرچیز همان است که گفتم: او با اینکه زیستی جدی در عالم علم دارد اما اسیر آن نیست و به عالم حقیقت و تعهد که منشأ هر علم است تعلق دارد.
📌اینک و امروز هم این شعر او شاهدی است بر این مدعا. این شعر تضمینی زیبا و سازوار از شعر حماسی فردوسی بزرگ است، بدون آنکه از فخامت حماسه چیزی بکاهد؛ یکدست و خوشوزن و همافق و هممعنا. گویی دست در دست فردوسی و بلکه هم آوا با فردوسی برای امروز و اینک ما شعر سروده است.
📌صورت و معنی و آهنگ در این شعر بههم آمیخته است. تضمین فردوسی در این شعر اینک محاکاتی است از حال ما که با رجوع به هویت اصیلمان، خویش را در قبال دیو سیاه متحد و همپیمان یافتهایم.
دوباره بخوانیم:
به ایوان شب ماه روشن دهیم
سر خویش در راه میهن دهیم
و درس صلابت به آهن دهیم....
یا
زمین؛ مدفن باجگیران شود
زمان؛ جلوه گاه دلیران شود
شبستان روشن ضمیران شود
«دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود»
Post #1004
465
Forwarded from بخوان ای همسفر با من (بهروز سپیدنامه)