TGViewer
Channel Public Channel
بخوان ای همسفر با من

بخوان ای همسفر با من

@behrooz_sepidnameh

رخدادهای فرهنگی، اشعار ، تأملات و یادداشت های ادبی بهروز سپیدنامه (دانشیار دانشگاه ایلام)
Subscribers
404
Photos
2K
Videos
116
Links
195
Recent Posts 20 shown
Post #3269 89
.
شبیه سروها آزاده هستیم
و مثل برگ بی اندازه هستیم

تمام عمر در کوچیم و غربت
من و باران عشایر زاده هستیم

(بهروز سپیدنامه)
.
Post #3268 91
.

بگو ابری بنالد تا بباریم
که ما غم مویه های بی مزاریم

میان خاک می جوییم خود را
من و باران ز یک ایل و تباریم

(بهروز سپیدنامه)
Post #3267 89
.
دو شاعر پیشه ی دلداده هستیم
نسیمی از نفس افتاده هستیم

من و باران ز یک ایل و تباریم
عشایر زادگانی ساده هستیم

(بهروز سپیدنامه)
.
Post #3266 117
.
فشرده بغض سنگینی گلو را
بریده بند بند گفتگو را

مرا بیدار کن شاید بخوابم
خدا را شهرزاد قصه گو را ...

(بهروز سپیدنامه)
.
Post #3265 106

Forwarded from دەروەچ// دريچه

✔️ زانا، چاپ کرد:

🔸گریە‌ێ دە گیست ئەو کردم

🔸دوبەێتیەێل کوردی
حەێدەرعەلی شەفیعی

🔸یە سێێمین کتاو کوردیە ک دە شاعر ناسیاگ ئیلام، حەێدەرعەلی شەفیعی چاپ دوو.
@darwachdariche
Post #3264 256
نام تو بر فراز کوهستان
مظهر عشق و بی قراری شد

ذره ذره وجود سرسبزت
با درخت بلوط جاری شد
Post #3263 229
خاک بارانخورده آغشته است با بوی تن ات
باد بوی آشنا می آورد از مدفن ات

زنده ای با هر گیاه تازه کز خاک ات دمد
گرچه می دانم که ذره ذره می پوسد تن ات

با تمام سروهایت دیده ام در بوستان
با تمام ارغوان ها دیده ام در گلشن ات

(حسین منزوی)

🔹سنت نیک

در برخی مناطق کردستان و کرمانشاه به اندازه ی عمر فردی که به سرای باقی شتافته و به تعداد سال هایی که از موهبت زمین متنعم شده ، در ارتفاعات منطقه، اصله ی نهال بلوط می کارند.

نظیر نکوداشت خاطره ی "هه ورام" جوان سی ساله، که سی اصله نهال بلوط در ارتفاعات دالاهو به یادش کاشته و مرگ را به زندگی مجدد تعبیر کرده اند. زندگی بخشیدن به طبیعت، نکو داشت مادری است که تمام هستی خود را ارزانی رفاهمان کرده است.
Post #3262 269
نشست تخصصی فصاحت در ترجمه اصطلاحات جامعه شناسی با عنوان واقعه یا واقعیت اجتماعی برگزار شد

👇👇👇

https://t.me/AllisData
Post #3258 384
روله گیان

(برای عزیزی که فرزند از دست داد و تمامی هم دردهایش)

تو را در خاک کردم با دلی خونبار، فرزندم
و بوسیدم تو را در آخرین دیدار، فرزندم

و با هر گل که می ریزند روی خاک سرد تو
وجودم تکه تکه می شود انگار، فرزندم

دلم از درد، آتش می شود وقتی که می بینم
درون قاب لبخند تو را، هربار فرزندم

نگاهت می کنم هر لحظه با بغص گلوگیری
ملالی نیست از تکرار... از تکرار، فرزندم

رهایی نیست از داغ غمت ای نور چشمانم
که داغت پیش رویم می کشد دیوار، فرزندم

نه تنها من که با یاد تو کوه و جنگل و دریا
زمین و آسمان از ناله ها سرشار، فرزندم

توانی نیست تا بنویسم اینکه رفته ای زیرا
به روی کاغذم جان می دهد خودکار، فرزندم

برایم مانده از سرو جوانت داغ جانسوزی
و دلخوش می شود قلبم به این مقدار، فرزندم

تو را در خواب می جویم ولی کو خواب؟ از این رو
تمنا می کنم از قرص ها، بسیار فرزندم

من از داغ تو مثل خانه ای در معرض سیل ام
که شد آوار... در آوار ...در آوار، فرزندم

تو در رگهای من خون بودی و بعد از فراق تو
شدم از لحظه های زندگی بیزار، فرزندم

تمام شهر خوابیده است اما گوشه ای از آن
کنار سنگ قبری مانده ام بیدار، فرزندم

تو را یک روز خواهم دید این را خوب می دانم
خدا حافظ، خدا ... تا لحظه ی دیدار فرزندم

(بهروز سپیدنامه)
..........................................
Post #3256 348
دلم از زندگی خیری ندیده
فلک نقاشی ام را بد کشیده

شبیه بهت و حیرت در غم و درد
پرم از بغض های ناشنیده

(بهروز سپیدنامه)
Post #3255 376
فلک صبر و قرار از من ربوده
از اول طالعم اینگونه بوده

سراسر دردم و اندوه و فریاد
پرم از گریه های ناسروده

(بهروز سپیدنامه)
Post #3254 210
تمام داغ دنیا روی دوشم
شرنگ دردها را شعله نوشم

و مثل شمع در شب های تاریک
سراسر آتشم اما خموشم

(بهروز سپیدنامه)
Post #3253
Channel photo updated
Post #3252 258
🔹فراموش می شوی

فراموش می شوی
گویی که هرگز نبوده ای
مانند مرگ یک پرنده
چون کلیسایی متروک
عشقی زودگذر
و مثل گلی در برف
فراموش می شوی

من از آنِ جاده ام
جایی که
گام‌های کسی از گام‌هایم پیشی گرفت
کسی که
رؤیاهایش را به رؤیاهایم دیکته کرد
کسی که
سخن بر وفق مرام خویش می راند
تا در داستانی رخنه کند
یا برای کسی که پس از او خواهد آمد
قطعه آوازی و طنینی
برافروزد

فراموش می شوی
انگار که هرگز نبوده ای
نه در هیئت شخصی
نه در کسوت متنی
و فراموش می شوی

با آگاهی قدم بر می دارم
شاید
به داستان ها پیرنگی شخصی بخشم
من و واژه ها
یکدیگر را پیش می رانیم
من صورت واژه هایم
و آن ها تجلی هایی آزاد و رهایند
اما
آنچه را که باید بگویم
از پیش گفته‌اند
فردای سپری شده از من پیش می افتد

من پادشاه پژواکم
و جز پانوشت ها
تاج و تختی ندارم
و راه
خود شیوه ی رفتن است

گویا گذشتگان
توصیف چیزی را فراموش کرده اند
تا اینک در آن
عاطفه و احساس را
بیدار سازم

فراموش می شوی
گویی که هرگز نبوده ای
نه در هیئت خبری
نه در کسوت اثری
و فراموش می شوی

من از آنِ جاده ام
آنجا که کسی گام به گام من راه می رود
و در مسیر رویاهایم
از من پیش می افتد
کسی که بر درگاه خانه
در ستایش باغچه های تبعیدگاه
شعری می سراید

رها از فردای محتوم
از دنیا و آخرتم
از پرستش دیروز
و بهشت زمینی ام
رها از استعاره ها
آزاد از زبانم
پس گواهی دهید:
که من آزاد و زنده ام
هرگاه
فراموش می شوم

🔸شعر: محمود درویش
🔹ترجمه: بهروز سپیدنامه

♦️پ ن:
نسخه دوم ترجمه شعر محمود درویش با اندکی گشودگی در ترجمه
Post #3251 193
نسخه (2) ترجمه شعر «فراموش می شوی» از محمود درویش با گشودگی بیشتر در ترجمه👇
Older posts →

About this channel

How can I read @behrooz_sepidnameh without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for بخوان ای همسفر با من: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does بخوان ای همسفر با من have?
بخوان ای همسفر با من (@behrooz_sepidnameh) has 404 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does بخوان ای همسفر با من know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →