روله گیان
(برای عزیزی که فرزند از دست داد و تمامی هم دردهایش)
تو را در خاک کردم با دلی خونبار، فرزندم
و بوسیدم تو را در آخرین دیدار، فرزندم
و با هر گل که می ریزند روی خاک سرد تو
وجودم تکه تکه می شود انگار، فرزندم
دلم از درد، آتش می شود وقتی که می بینم
درون قاب لبخند تو را، هربار فرزندم
نگاهت می کنم هر لحظه با بغص گلوگیری
ملالی نیست از تکرار... از تکرار، فرزندم
رهایی نیست از داغ غمت ای نور چشمانم
که داغت پیش رویم می کشد دیوار، فرزندم
نه تنها من که با یاد تو کوه و جنگل و دریا
زمین و آسمان از ناله ها سرشار، فرزندم
توانی نیست تا بنویسم اینکه رفته ای زیرا
به روی کاغذم جان می دهد خودکار، فرزندم
برایم مانده از سرو جوانت داغ جانسوزی
و دلخوش می شود قلبم به این مقدار، فرزندم
تو را در خواب می جویم ولی کو خواب؟ از این رو
تمنا می کنم از قرص ها، بسیار فرزندم
من از داغ تو مثل خانه ای در معرض سیل ام
که شد آوار... در آوار ...در آوار، فرزندم
تو در رگهای من خون بودی و بعد از فراق تو
شدم از لحظه های زندگی بیزار، فرزندم
تمام شهر خوابیده است اما گوشه ای از آن
کنار سنگ قبری مانده ام بیدار، فرزندم
تو را یک روز خواهم دید این را خوب می دانم
خدا حافظ، خدا ... تا لحظه ی دیدار فرزندم
(بهروز سپیدنامه)
..........................................
Post #3258
384