🔹هادی نوروزی
سپاس از پاسخ منطقی شما با این حال در مرز بین این نقطه عطف در عمل سردرگرمی ها بسیار است به نظر میاد بسیاری از مفاهیم زبانی در دنیای جدید ناکارامد باشند و نیاز به بازتعریف داشته باشند مثلا اصالت، تالیف، و....
تلاش برای یک اثر در توسعه فردی کاملا کارامد است اما اگر هدف گشایشی در مسائل باشد چه فرد و چه هوش مصنوعی تفاوتی ندارد و از طرفی اصالت خواننده هم باید در نظر گرفته شود البته بدیهاتی مثل صرف مقاله نوشتن یا ناتوانی در پیوستگی و فهم مطالب و مصادره و... صرفا با عنوان مطرح شدن را که مشخصا درست نیست
گرچه به درستی اشاره کردین باید به شاخص ها با پایند بود، اما کتابی عمیق و دقیق با هوش مصنوعی نوشته شده اشکالی هم دارد؟
هر چند در اثرهای هنری فرایند ذهنی مهم است. این فرایند در ارتباط با خالق اثر است نه مخاطب، اما اگر هوش مصنوعی بتواند موسیقی، خط، و.... فوق العاده ای بسازد به نظر مشکلی ندارد. مرز بین مشاوره و دیگر کارکردها هوش مصنوعی عملا قابل تفکیک نیست
علاوه بر این استعدادها متفاوت اند، فردی ممکن است بسیار تحلیگر اما عملا ناتوان در نوشتن یا صحبت و.... حالا با کمک ابزار این نقاط را پوشش میدهد. در اینده نیز ممکن است کلا کار تحصیل و تلاش به معنی امروز از بین برود و یک تراشه الکترونی همه این کارها را انجام دهد.
البته این موضوع یک مثال از یک سوال کلی هست به این صورت که به نظر میرسد بخشی زیادی از لذت ما از خلق یک اثر، به این خاطر است که آن اثر به ما نسبت داده میشود. آیا ممکن است این حس خوشایند، بیشتر از آنکه ناشی از خودِ اثر باشد، نتیجهی نوعی نیاز ذهنی به داشتن هویتی مشخص باشد(مشخصا این جمله بار ارزشی ندارد تکامل مغز در همین جهت بوده)؟
اگر روزی این وابستگی ذهنی به «مالکیت فکری» یا «نسبت داشتن» کمرنگ شود، آیا نگاه ما به خود، معنا، و جهان تغییر نخواهد کرد؟
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، در نقطهای ایستادهایم که لازم است با دقت بیشتری به این پرسش بیندیشیم، بهویژه وقتی میدانیم مغز ما بیش از آنکه برای حقیقتجویی طراحی شده باشد، برای بقا ساخته شده است.
Post #986
240