برای مهران و نخلهایش
✍ عبدالصاحب ناصری
🔻نخل را دوست میدارم، بسیار! حس و حال من در مواجههٔ با نخیل و فَسیل (درخت کوچک خرما ) همچون فرزندی برگشته از سفری بعید و غریب است که خود را در آغوش مادر مییابد.
کودک که بودم از درختان خرمای سر به فلک کشیدهٔ خستاوی و اشرفی و برمیل و زاهدی جد بزرگم مرحوم کربلایی جاسم ـ ره ـ بالا میرفتم، پابرهنه و بیهیچ تجهیز ایمنی!
🔻ارتفاع درختان بماند، تقابل اصلی من به وقت رسیدن به خوشههای خرما با نیش زنبوران درشت سرخی بود که کامشان از شهد رطب، شیرین گشته و در این کامیابی به مقام استئثار و انحصار رسیده و رضایتی به شراکت هیچ عامل مزاحمی نداشتند، حتی مالکی که در ذهن تنگ زنبور، مزاحم تلقی میگشت!
🔻 با وصف این مخاطرات، دستان کوچکم را به دور کمر نخل حلقه کرده و سر و صدر را به آغوشش چسبانده، خود را به دانههای درشت و درخشان رطب میرساندم و در آن میانهٔ زمین و آسمان، به حلاوت کام میگرفتم.
🔻من خاطرات دور رهگذران قریب و غریبی را که میآمدند و میهمان باغ و خانهٔ کاهگلی ما میشدند و مورد پذیرایی بیتکلف خانواده قرار میگرفتند، چون نقش بر سنگ در قاب قلب و ذهن کودکیام دارم.
خانه و خانوادهٔ ما در «دو ئاو»؛ فیروزآباد مستقر بود که بعدها به جاسمآباد اشتهار یافت و «دو ئاو» محل تلاقی دو رودخانهٔ کودره و گاوی بود و فاصلهٔ مزارع ما با کشور عراق فقط به اندازهٔ عرض رودخانه!
🔻طبیعی بود که بسیاری از رهگذران که رنج و خستگی سفر به عراق یا از عراق را بر دوش میکشیدند، برای لحظاتی هم که شده، در مقام حبیب خدا میهمان خانوادههای ما باشند.
عموم مردمان آن عصر مهران در نگاه و نظر من نخل بودند و مهران نخلستان!
همهٔ مهرانیها چون نخل هم سایه داشتند و هم ثمر و بَر!
🔻تصور کنید درب منزل مردمانی کشاورز در حاشیهترین نقطهٔ مرز چنین بر روی مسافران و مهمانان گشوده باشد، خانه و خانوادهٔ بزرگان و سفرهداران این شهر از اهالی مکرم زهڔووش شهکهر و زهرووش عهڤده و سهیفی و مهڶخهتای و بزرگان شووهان و مهلووشای مقیم مهران در میزبانی رهگذران چه شور و حالی داشته است؟
حیفم میآید و عذاب وجدانی و اخلاقی دارم در این زمینه نامی به نیکی از بزرگ سفرهدار کریم دیار و حاتمی طایی شهرمان، میرِ مباهات و سرمایهٔ سرافرازی جاودانهٔ هر مهرانی مرحوم حاج شنبه عربصیفی
ـ ره ـ نرود. بردن نام دهها بزرگمرد و شیرزن مهرانی برای این کمترین نه مقدور است و نه ممکن، لیکن آوردن همین یک گواه بیبدیل، مرا از زحمت شمردن نام دیگر اعاظم و اکابر دیارم در سفرهداری و میهماننوازی کفایت میکند.
🔻سنگنوشتهای که در مدخل سرای امامزاده سیدحسن ـ ع ـ نصب است و سند تأمین هزینههای روشنایی حرم ائمه طاهرین و بقاع نورانی آن منارههای هدایت در کشور عراق، ماندگارترین سند در اصالت، شرافت، سخاوت و نجابت و بلند همتی اهالی شریف مهران میباشد که ریشه در این خاک پاک دارند.
🔻مهرانیها در هموارهٔ تاریخ خود، با همبستگی و پیوستگی ناگسستنی در برابر تندر ناملایمات عدیده قامت افراشتهاند، بیوجه نیست اگر بر آنان نام بلند
« نخلهای ایستاده در طوفان»
نهاده شود.
قصهٔ جنگ و آوارگی و بازسازی و زائرنوازی این مردمان هر کدام حکایتهای مفصل دارد.
🔻مقصود از بیان این مقدمهٔ مطول آن است که در گروههای فضای مجازی، فرزندان این سامان انتظارات به حقی را برای بازگشت مهران به مجد و شکوه گذشتهاش از همشهریان خود که در گوشه گوشهٔ ایران عزیز پراکندهاند، مطرح مینمایند.
قریب دو دههٔ پیش که نوشتن را زحمت و مکافات فراوان بود و نمّامی را مُد و مزد به وفور، این کمترین که بسیاری از دغدغههای مهران چون آتش در جانش زبانه میکشید، از «حمالی و شوفری تمام سهم ما از این موهبت» پیرامون گشایش مرز مهران و «تیول موهوب» در خصوص زمینهای آباد و چاههای آب هبه شده، نوشت و مؤاخذه شد!
🔻این روزها که همان آتش در جان بسیاری از ما جان گرفته، به همراه و در هماندیشی با برادر فرهیخته و دغدغهمندم جناب یدالله جایدری و دیگر عزیزان، مدتهاست پیرامون طرحی انسجامبخش که بتواند در میان مردم مهران چه ساکنان شریف مهران و نیز آنانکه فرزند این خاکاند اما ضرورتهای زندگی آنان را از موطن خویش به لحاظ جغرافیایی جدا نموده و همچنان دلهای بزرگشان را به شاخههای «دِرِگهی سهی حهسهن»آویزان نمودهاند، عزمی جدی برای همدلی پیرامون توسعهٔ همه جانبهٔ مهران ایجاد نماید، به کوشش و کنکاش پرداختهایم. به فضل پروردگار به زودی این طرح به عنوان ادای بخشی از دَین، به ساحت عموم مردم شریف مهران تقدیم و به اشتراک گذاشته خواهد شد.
Post #931
548
Forwarded from عکس نگار