درپرانتز باید عنوان کرد که تشبیه جامعه به موجود زنده قبل از اسپنسر و سعدی توسط حضرت رسول اکرم (ص) مطرح شد. آنجا که این بزرگوار می فرماید: مَثَلُ المُؤمِنينَ في تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ؛ إذا اشتكى مِنهُ عُضوٌ تَداعى سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّى. یعنی: مؤمنان در دوستى، عطوفت و مهرورزى نسبت به هم چونان يک پيكرند؛ كه هرگاه عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا را بى خوابى و تب فرا مى گيرد.
بر خلاف تصور کسانی که ادعا دارند سعدی تنها به سطح فردی و خُرد (عاملیت) در فرایند اصلاح اجتماعی توجه کرده است باید اظهار نمود که این شاعر و مصلح اجتماعی بزرگ، فرایند مذکور را در دو ساحت فردی و اجتماعی مد نظر قرار داده است. وی در سطح فردی ، توصیههای فراوانی بر رعایت ارزشها و هنجارهای اجتماعی برای فاصله گرفتن انسان ها از جهان حیوانیت و اتصال به عالم انسان و معنا ارائه کرده است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
سعدی خواستار تحقق جهانی است که «آدمیّت» در آن بر «حیوانیّت» و «درنده خویی» چیره خواهد شد. او تحقق این امر را در سایۀ تعلیم و تربیت میداند. سعدی، آسیب زدن به جامعه را آسیب رساندن به خود می پندارد. زیرا جامعه از منظر او یک کل به هم پیوسته است:
یکی بر سر شاخ، بن می برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
نه با کس که با نفس خود می کند
سعدی در سطح کلان و ساختارها، نظامهای حکومتی و حاکمیتی را نیز مورد نقد قرار میدهد . وی در غزلی زیبا چنین سروده است:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
وی زیرکانه، ستم و جفا کردن را ذاتی حکومتهای تمامیت خواه (توتالیتر) با نظام موروثی و پادشاهی می داند. ستم، تکلیف پذیرفته شدۀ چنین حکومتهایی از سوی زیر دستان است. پادشاه باید ظلم کند و زیردستان باید تحمل کنند. زیرا گریز و گزیری جز این ندارند. پذیرش چنین ظلمی را باید در دستگاه های دولتی ایدئولوژیک و دستگاه های دولتی سرکوبگر، «لوئی آلتوسر» جستجو کرد.
یا آن که در یکی از حکایتها چنین گفته است: «یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت ها، کدام فاضل تر است؟ گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری». سعدی موجودیت چنین حاکمان تمامیت خواهی را جز ظلم رساندن به توده ها چیز دیگری نمی داند. وی آسایش و آرامش خلق را در خاموش شدن صدای چنین حاکمیتی دانسته است.
سعدی، مانند دورکیم «تقسیم کار اجتماعی بهنجار» را عامل «انسجام اجتماعی» و «تقسیم کار اجتماعی نامناسب و نابهنجار» (مرضی) را موجب نابسامانی اجتماعی می داند. وی، شایسته سالاری را عامل اصلاح جوامع دانسته است. سعدی «هوشمند» و «روشن رأی» بودن را دو ویژگی برجسته برای تمامی دولتمردان در واگذاری وظایف به افراد تحت تصدی دانسته است. از نظر سعدی، تقسم کار مرضی و به تعبیر پارسونز، «خاص گرایی» برایند در صدر بودن افراد احمق و ناصواب در سیاست گذاری هاست. افرادی که حصیربافان را به کارگاه حریر بافی راه داده اند و ثمرۀ چنین تقسیم کاری از پیش مشخص است:
ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر
وی وضعیت جامعه ای که در آن سلسله مراتب تخصصی به هم می ریزد چنین به تصویر کشیده است:
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند
در جامعه ای که سعدی شیرازی به تصویر کشیده، صاحبان قدرت، توده ها را به نعلبندی فرا می خوانند. این فراخوان هم بر مبنای حماقت است و هم بر مبنای استخفاف مردم و مسخ هویت آنان.
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی
Post #912
580