دوباره خودم را گم کردهام.
و اینبار حتی دلیلش را نمیدانم، حتی اگر بدانم هم راه حلش را نمیدانم.
گاهی این اشرف مخلوقات بودن شدیدا کلافهام میکند و همکلام شدن با اشرف مخلوقات، کلافه ترم.
فایدهای در مکالماتم نمیبینم از آنجایی که حتی دیگر باعث نمیشوند چیزی را عمیقا حس کنم. و حتی اگر هم هر گونه حسی را عمیقا حس کنم علیرغم میل باطنیام، از آن فرار میکنم.
تنها آرزویم این است که فردی که قدرتش را دارد هر دو پاهایم را بگیرد و من را زیر وزن احساساتم نگه دارد.
مجبورم کند که احساساتم را قبول کنم و راه فراری برایم نگذارد.
Post #43
118