TGViewer
ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ @world_translater · 5.78K subscribers
Post #3251 435
#پارت_۷
#بیست
#جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا


دستامو تو موهای آسیب دیده‌ام کشیدم و دوباره گل رو گذاشتم رو لبم.

"شاید اصلاً باید خودمو تحویل نیک بدم. حداقل اگه بمیرم میتونم بخوابم، و دیگه مشکل کس دیگه‌ای نیستم."

ترینا بلانتو از تو دستم قاپید.

"هی!" اعتراض کردم.

"اگه میخوای اینجوری چرت و پرت بگی، دیگه به گل نیاز نداری." بلانتو دوباره گذاشت تو جاسیگاری.

برگشت سمتم و یه پاشو زیر باسنش جمع کرد.

"یه چیز رو درست گفتی. باید از نیویورک بری. نیک هیچ‌وقت از دنبال تو گشتن دست برنمی‌داره. البته حق هم داره." اینو با پوزخند اضافه کرد.

چشامو چرخوندم و خودمو پرت کردم عقب روی مبل.

"می‌دونم. ولی تا وقتی یه مشت پول نقد که نمی‌خوای داشته باشی دور و برت نباشه، این اتفاق نمی‌افته."

ترینا سرشو کج کرد و منو نگاه کرد.

"شاید یه نقشه داشته باشم، ولی خوشت نمیاد."

"خُب، الان حس خوبی بهش ندارم." خندیدم.

خم شد جلو و دستاشو تو حالت دعا گذاشت.

"باشه، من یه پسری رو می‌شناسم..."

"نه."

"سامر،" شروع کرد به التماس کردن ولی من نمی‌خواستم بشنوم.

از مبل بلند شدم، ولی دستمو گرفت و محکم کشید پایین.

"کونتو بذار زمین و گوش کن." اینو با لحنی طلبکارانه گفت که باعث شد سرمو سریع به سمتش بچرخونم.

ترینا دستشو لای کلاه گیس توری قشنگش کشید.

"من تو رو از وقتی شش سالمون بود می‌شناسم. تو مثل خواهرمی و خیلی وقته نشستم و مبارزه تو رو با این اعتیاد نگاه کردم، ولی دیگه بسه. فکر نکنم متوجه باشی، نیک قراره تو رو بکشه.و می‌دونم که تو همش از مردن و جا زدن حرف می‌زنی، ولی اینم می‌دونم که تو آماده مردن نیستی."

صورتمو برگردوندم، ولی انگشتش زیر چونه‌ام دوباره توجهمو به خودش جلب کرد.

"وقتشه که خودتو رو جمع کنی و کاری که باید رو انجام بدی. این تنها شانس توئه که جونتو نجات بدی. چون من آماده نیستم بدون بهترین دوستم اینجا باشم."

هرچقدر هم از اعترافش بدم بیاد، حق با اونه. مرگ بارها در خونمو زده و من همیشه یه راهی برای فرار ازش پیدا کردم.

حتماً یه دلیلی داره. مشخصه که من اینجا یه هدفی دارم، و اون هدف این نیست که الان جا بزنم. اگه قراره از این گندکاری اخیر جون سالم به در ببرم، نمی‌تونم اینجا بمونم.

"اه." غرغر کردم. "درباره این مشتریه بگو."

لبخند زد و دستاشو به هم زد.

"باشه، اسمش گریگوری متیوزه و یه جور مدیر عامل یا همچین چیزیه. مدت زیادیه که سعی می‌کنه منو راضی کنه باهاش نقش بازی کنم، ولی اون دوست شوگر ددی فعلیمه و من نمی‌خواستم آب‌ها رو گل‌آلود کنم."*

*منظورش اینه شرایط رو پیچیده و سخت کنم

صورتمو از روی انزجار جمع کردم.

"چیکار میخواد بکنی؟"
  • ❤ 23
More from @world_translater
  1. Oct 14, 2026خب این شما این‌بیست قشنگم🥰❤️ خوش به سعادتت دختر داشتی میرفتی جهنم سر از بهشت در اوردی😂
  2. Oct 14, 2026#پارت_۱۱ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا چندتا جای زخم قدیمی داره یکی تو ابرو، یکی زیر چشم را…
  3. Oct 14, 2026#پارت_۱۰ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا صحنه‌ی اینجا فرق داره. اون غول‌پیکرِ پوست‌برنزه و چش…
  4. Oct 14, 2026#پارت_۹ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا فصل دو اوضاع خراب شد سامر برای چندمین بار لبه‌ی دامن…
  5. Oct 13, 2026#پارت_۸ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا اون قیافه‌ها رو نگیر. هرکسی یه فانتزی داره، تازه مال…
  6. Oct 13, 2026#پارت_۶ #بیست #جلدچهارم‌مجموعه‌کلیسا لازم نبود چشامو باز کنم و نگاهش کنم تا بفهمم داره منو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →