#پارت_۱۶۶
#پریست
#جلدسوممجموعهکلیسا
فصل ۲
پاسگاه پلیس
پریست
"زل، از زیر صندلی بیا بیرون." این بچه همیشه میرفت تو تنگترین جاها خودشو قایم میکرد.
توی لابی پاسگاه پلیس محلی نشسته بودیم. وقتی از بیمارستان اومدم بیرون، یه چند تا پارتی بازی کردم و فقط دو ساعت طول کشید تا کارآگاه این جلسه رو جور کنه.
میخواستم هر چی که میتونم در مورد اون بچه، میلو، بدونم.
زل آروم با بدن لاغرش از زیر صندلی من سر خورد بیرون. موهای مشکی بلندش ریخته بود تو صورتش و چشمای تیرهاش رو پوشونده بود.
"فردا میبرمت موهاتو کوتاه کنی،" گفتم و موهاشو از جلو صورتش کنار زدم.
چون هنوز واقعاً بچههای گروه استعدادیابیم رو معرفی نکرده بودم، اون دوتایی که داشتم باید پیش خودم میموندن.
"پدر، میتونم برم دستشویی؟" لوسیان پرسید و عینکش رو روی صورتش بالاتر کشید.
دستمو کشیدم تو موهام و چشم هامو چرخوندم.
"دوقلو ، برای صدمین بار، تو زندان کوفتی نیستی، لازم نیست برای دستشویی رفتن از من اجازه بگیری."
"ببخشید،" گفت و سرشو انداخت پایین.
یه نفس عمیق کشیدم.
"معذرت نخواه، بچه. من از تو عصبانی نیستم. میتونی بری دستشویی. پرتزل رو هم با خودت ببر."
زل یه لبخند پهن بهم زد. متوجه شدم کبودی بزرگی که زیر چشمش بود، داره کمرنگ میشه.
الان یه هفتهای میشه که پیش منه و اصلاً شبیه اون روزی نیست که از پیش خانوادهاش برش داشتم.
دو تا پسر رفتن سمت دستشویی و من سرمو تکیه دادم به دیوار. این کاره پدر بودن کلاً برام جدیده. رابطهام با پدرم پیچیده بود.
با وجود مشکلاتش با قانون، فکر میکردم پدر فوقالعادهایه. تا اینکه فهمیدم یه خانواده دیگه رو هم از من پنهون کرده بود.
میدونم با این بچههایی که دارم استخدام میکنم، نمیخوام فقط یه مربی باشم، میخوام ما یه خانواده باشیم.
"پدر؟" یه کارآگاه قدبلند و لاغر با موهایی که شونه کرده بود کنار، اسممو صدا زد.
بلند شدم و همین که بلند شدم، لوسیان و زل هم به من ملحق شدن. کارآگاه یه نگاه به پسرا انداخت و بعد دوباره به من نگاه کرد.
"از این طرف،" گفت و بعد چرخید و رفت تو یه راهرو.
یه دست رو شونه هر دو تا پسر گذاشتم و دنبال کارآگاه راه افتادیم. پلیس ما رو هدایت کرد به یه دفتر کوچیک بدون پنجره. من روی یکی از صندلیهای جلوی میز شلوغ نشستم.
لوسیان صندلی دوم رو کنار من گرفت، در حالی که زل روی یه صندلی تاشو کوچیک پشت اتاق نشست. کارآگاه رفت پشت میز.
"کارآگاه کورتیس هستم،" برای معرفی گفت. روی صندلی چرخدارش نشست و خودشو کشید جلو میز. "باید مرد مهمی باشید که دفتر شهردار تماس گرفته و درخواست این جلسه رو داده."
کورتیس با سوءظن نگام کرد. میتونستم خوب باشم و ترسهاشو از بین ببرم. شاید یه لبخند بزنم و بهش بگم که برای بازرسی داخلی یا از این چرت و پرتا کار نمیکنم. اما وقت ندارم.
"میخوام هر چی در مورد پرونده بکت دارید، بدونم."
Post #3208
153
- ❤ 14