TGViewer
ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ @world_translater · 5.77K subscribers
Post #3206 260
#پارت_۱۶۴
#پریست
#جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا


یه لبخند عشوه گرونه زد و اومد سمتم.

"اون کیه؟" پرسیدم، دستم رفت سمت اون پسر کوچیکه که کلاً حواس منو پرت کرده بود.

نگاهمو دنبال کرد سمت اتاق. قیافه‌اش در هم رفت و برگشت سمتم.

"اون میلو بکته. حدود دو روز پیش آوردنش اینجا. بلایی که سر خانواده‌اش اومده فاجعه‌ است."

"چرا این همه نگهبان داره؟" پرسیدم.

یه نگاه به مردا جلوی در انداخت، بعدم برگشت سمتم، یه قدم اومد جلوتر.

"فکر می‌کنن تو خطره."

تلفن تو ایستگاه پرستاری زنگ خورد و سوزان دوید رفت جواب بده.باید می‌رفتم، ولی یه چیزی تو وجود این میلو، منو کشونده بود سمتش.

راه افتادم سمت اتاق و جلوی در وایستادم.

"می‌تونیم کمکتون کنیم؟" یکی از پلیسا گفت، دستش رو اسلحه بود.

لبخندی زدم. "من کشیش بیمارستانم. اومدم میلو کوچولو رو ببینم."

پلیس یه نگاه به اون یکی انداخت، بعدم رفت کنار تا من برم تو.
مستقیم نرفتم تو، با مشتم یه ضربه زدم به چهارچوب در و منتظر موندم تا بهم محل بده. اصلاً رومو نگاه نکرد. رفتم تو و یه نگاهی اطراف انداختم.

اینجا نه بادکنکی بود نه کارتی، مثل اتاق اون دروغگو. نه پرستاری، نه مددکار اجتماعی با لبخندهای از خود راضی. فقط یه اتاق خالی بود با دیوارهای سفید و دستگاه‌های بیمارستان.

روی صندلی خالی کنار پنجره نشستم. هر چی سر و صدا کردم، بچه اصلاً از پنجره چشم برنداشت.

"غذای اینجا افتضاحه،" گفتم و سکوتو شکستم. جز یه مکث کوتاه تو تاب خوردنش، اصلاً متوجه حضور من نشد.

"فکر کنم اگه قرار بود دو روز اینجا غذا بخورم، منم خودمو گشنه نگه می‌داشتم. یا حداقل یواشکی می‌رفتم سراغ دستگاه وندینگ*."

*به دستگاهی که محصولات رو بدون حضور فروشنده میفروشه به صورت خودکاره احتمالا توی فیلم ها دیدید کارت میکشید چیزی رو که میخواید وارد میکنید بعد خوراکی رو میده بیرون

خم شدم و اون کارتن کوچیک آب‌سیب رو از تو سینی‌اش برداشتم. در آلومینیومیشو کندم و یه قلپ خوردم.

"وقتی هفت سالم بود، می‌خواستم جلوی چند تا دختر بزرگ‌تر با دوچرخه‌ام خودی نشون بدم، سرم خورد به جایی و ضربه مغزی شدم."

همینطور که با ظرف میوه روی سینیش ور می‌رفتم، ادامه دادم.
  • ❤ 19
More from @world_translater
  1. Oct 11, 2026روزتون هم مبارک یکی یدونه‌های من😍❤️ خیلی دوستون دارم🫂✨
  2. Oct 11, 2026ادمین فایل رمان هارو اماده کرده به ترتیب داره ارسال میکنه❤️ من تازه دارم از سرکار‌برمیگردم…
  3. Oct 10, 2026خدایاااا🥹❤️ چقدر کوچولو بودنشون نااازه🥲🔥
  4. Oct 10, 2026#پارت_۱۶۸ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا سخت بود باور کنم کسی صبح بیدار بشه و تصمیم بگیره کل…
  5. Oct 10, 2026#پارت_۱۶۷ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا پلیس برای یه لحظه شوکه شد، بعد به خودش اومد. تو اون…
  6. Oct 10, 2026#پارت_۱۶۶ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا فصل ۲ پاسگاه پلیس پریست "زل، از زیر صندلی بیا بیرون.…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →