🔘 حدیث عاشورا
✍️علی طهماسبی
«ما مردمانِ محو و بیهویت، تا کشتههامان به هزاران نمیرسید تاریخ به یادمان نمیآورد. چارهای نبود جز آنکه مظلومی و شهیدی شناختهشده و نامآور جستجو کنیم و او را نماینده و نمادِ مظلومیت خویش قرار دهیم.»
▪️وقایعنگار نمیتوانست بنویسد که مظلوم که بود و ظالم کدام، چراکه خود در خدمت حاکمانی بود که از نگاه مردم، ستمکار بودند، و همیشه اسناد جنگها و کشتارها را آنگونه که خود میخواستند تدوین میکردند. اما روح ملی ما، که مدام سوگوار بوده است، بیآنکه به اسناد تاریخی اعتباری بدهد، میتوانست از همهٔ استعدادهای عاطفی و هنری خود بهره گیرد، و همهٔ پدیدههای طبیعت و ماورای طبیعت را با خود همراه و همآوا گرداند و در سوگ حقیقتی که در زیر پای واقعیت لگدکوب میشود نمادها پدید آورد و مرثیهها بسراید. اگر هم وقایعنگار صادق باشد و هرآنچه را واقعاً بوده و اتفاق افتاده به عنوان واقعیت، ثبت و ضبط نماید، بازهم از تصویر آرزوهای بربادرفته و آرمانهای شهید و به ثمر نرسیدهٔ ما ناتوان میماند، و هیچ سندی از قتل آرزوهای انسانی ما در بایگانی تاریخ نمیگذارد. واقعیت، همان است که بالیده و مدام تکرار میشود. مانند خصومت آدم با خویش و بیگانه، نیرنگ و جنگ، بیعدالتی و تجاوز، سلطهگری و دروغ. اما آرزوهای انسانی ما چیزهایی است مثل عدالت، مثل آزادی، مثل شفافیت و صداقت که قرنها، بلکه هزارهها در هوایش سوگوار بوده و هستیم. چیزهایی که باید میبود، پدید میآمد، اما واقعیتِ زور، واقعیتِ فزونطلبی و سلطهگری، واقعیتِ تزویر و دروغ نگذاشته تا پایی به عرصهٔ وجود بگذارند. آن همه آرزوها و آرمانها، میخواست پدید آید ولی «واقعیت» سد راهش شده و آن همه را به خاک افکنده.
▪️پیش از آنکه ایرانیان به بوی عدالت و آزادی و در سودای رهایی از نظام سلطه، دروازهها را به روی سپاهیان اسلام بگشایند، مظلومیت ما در قصهٔ سوگ سیاوش به نمایش درمیآمد. سیاوش اگرچه خود شاهزاده بود و فرزند کاووس شاه، ولی در آینهٔ فرهنگ ملی ما چندان زلال و پاک تصویر شده بود که آتشِ جادوی سودابه هم نتوانست کمترین گزندی به او برساند، اما عاقبت در توطئهٔ خویش و بیگانه، که جز به فرمانروایی و سلطه نمیاندیشیدند از پای درمیآید و همچون یحیی تعمیددهنده، سر بریدهاش در طشت زرین قرار میگیرد. شاید این همه افسانه باشد، اما برای ما مردمانِ محو و بیهویت، که تا کشتههامان به هزاران نمیرسید تاریخ به آغوشمان نمیآورد، چارهٔ دیگری نبود جز آنکه مظلومی و شهیدی شناختهشده و نامآور جستجو کنیم و او را نماینده و نمادِ مظلومیت خویش قرار دهیم. شاید به همین گونهها بوده باشد که در آن روزگارانِ پیش از اسلام، سوگ سیاوش، برترین تعزیه در میان ما ایرانیان بوده است.
▪️پس از فروپاشی ساسانیان، و رونق اسلام در ایران، روح مادرانهٔ ما تازه میخواست آزادی و رهایی را به جشن و شکرانه خوشآمد گوید که شمشیرها پیامآور قلدریها و تجاوزها شد و مقرّ خلیفهٔ اسلام دربارِ کسری گردید، و هزار و یک شبِ بغداد سرمست از خون هزاران محرومِ بینام و نشان. این بود که بازهم ما مردمان این مرز و بوم خود را سوگوار حقیقت دیدیم. اما کدام شهید را باید به یاد میآوردیم تا خویش و بیگانه او را به عنوان شهیدی در راه حقیقت بشناسد؟ سیاوش در غبار ایام محو و بیرنگ شده بود، فاتحان عرب نیز او را نمیشناختند، و از نگاه آنان واگویهکردن اسطورههای پیشین تعبیری جز ارتداد و زندقه نداشت. اینگونه بود که یکچند، ما مظلوم و بیهویت و محو، مانده بودیم تا با کدام نماد و بهنام کدام شهید سوگواری خویش را آغاز کنیم.
متن کامل
https://t.me/tahmasbiali
ـــــــــــــــــــــــ
#فرهنگ
#صدای_نوین_خراسان
🆔@VoNoKh
Post #4770
518