آیا دانش شکست خورده است و چرا؟
علل زوال آگاهی، اشتیاق به آگاهی و سرزنش آگاهان.
✍️ دانا ملکزاده
شاید بیش از هر زمان دیگری در دوران معاصر از تخطئه کتاب و مطالعه میشنویم. نمونهای که مشابه آن کمتر رخ داده است. برای مثال اگر همانندی داشته، به باورمندانی برمیگشتهاست که نه مطالعه بالذات، بلکه مطالعه بجز متون مقدس را ملامت میکردهاند و بیهوده میانگاشتهاند. باور به عدم مطلوبیت آگاهی و ذخیره دانایی، نفی آنچه علم نامیده میشود و اتکا به دیدهها و شنیدههای ملموس بجای پرگوییهای دانشمندانی که اعتماد به آنان هم دستاوردی چندان بیش از سعی و خطا نداشته است، باور به اینکه دانش بیش از آن که روش حرکت بدست دهد، ابزار توجیه سکوت و خالق ترس است؛ نه فقط در ایران عزیز که گویی در نقاط دیگر کرهی خاکی نیز در حال گسترش است. آنچه گفته میشود شمهای درهمآمیخته از همهی آن چیزی است که چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان باعث چنین جهانبینیای شده است.
کتابخانه
از مقابل کتابخانهای رد میشوی. ساعت کار 9 تا 13. روزهای پنجشنبه و جمعه، تعطیل. ساعتی کمتر از مدت ظاهری اداراتی که آن ها هم کار نمیکنند. با بیشترین تلاقی نسبت به ساعت کاری عموم کسانی که کار میکنند. کتابخانه به عنوان محل دسترسی به دانش و نیز دسترسی به فرصت کندوکاو در دانش دیده نمیشود. چه انتظار که آن را محفلی برای به اشتراکگذاری دانش و اجتماع اهل علم ببینیم؟ در برخی از شهرها کتابخانه در نظر جوانان و نوجوانانش یک ادارهی اضافی است که پلکانی برای نشستن دارد. کدام تجربهی توسعه و عبور از خستگی و کهنگی در یک تمدن، بدون جمعیتی گسترده از دانشمندانی ذوقمند که در نهادهایی برای تولد فهمهای تازه از جهان آگاهیها گرد میآمدهاند، ممکن شده است. از بغداد تا خراسان، و از سرن تا سئول؛ در هر سطح و حوزهای که باشند زمانی برمیانگیزند و پیش میروند که مدتی متفکر شده باشند.
مدرسه و دانشگاه
تیغ انتقاد به نظم آموزش ایران کند شد اما نبرید. سالهاست که نگاه به دانش به عنوان انبوهی از دانستهها، با مرزهای تنگ و خطاناپذیر ملامت میشود. وزن دانستهها در مقابل وزن روشهایی که آموخته میشود، خلاقیتی که جدی گرفته میشود و شوقی که برای بهبود ایجاد میشود؛ بسیار زیاد است. محصل بیرغبت، اغلب بیرغبتتر فارغالتحصیل میشود. دانش نه به عنوان قدرتی برای مهار سایر قدرتها، بلکه در اختیار آنها درآمده است. چارچوبهای گفتار و نوشتار آنچنان دیکته شده و از پیش معین است که مدرس، بلندگو است. و با توسعه دسترسی به انواع بهتر آن در دامنهی وسیع اطلاعات مجازی، اغلب از دید محصل جوینده خارج میشود و محصل نجوینده را نیز به حسی از پوچی و ابطال عمر در وقتی که برای همراهی با زبان الکن او مصرف کرده میرساند. از دیگر سو دانش چون قدرت و اعتمادبهنفس لازم و در موضع لازم را ندارد، به کار اصلاح خطا نمیآید. خطاکار قدرتمند ترجیح میدهد راه خودش را آزمون کند و عبرت بگیرد تا به سوال از ناتوانی چون او محتاج شود. این قدرت به فراخور شخصیت و حوزه کاری، نرمشوندگیش کاهش مییابد و شنواییش کر میشود. لذا دانش امروز، در بسیاری موارد خدمتگذار بیچونوچرای صاحب قدرت است. چارت درسیات فلان باشد، چشم. تعداد محصلانت این مقدار باشد، چشم. وقتت بجای تمرکز بر بهبود نارساییها صرف تولید مبتذل علم نمایشی گردد، با کمال میل و چشم. آنگاه که برنامه درسی مجموعهای بینیاز از ذهن روشمند و جستجوگر در معانی میشود، دیگر مبادله دانش میان استاد و شاگرد وجود ندارد. استاد برای خودش استاد است و شاگرد برای خودش. کنار هم قرار گرفتن این دو یک اتفاق بودهاست که چیزی به دیگری نیافزوده است. حجم خروجیها هر روز بیشتر، کیفیت آموختهها مدام کمتر و موج بیکارانی که در ابداع شغلی ناتوانند سهمگینتر میشود. مقالاتی در لبه قله علم و واقعیتی فرسنگها دور از کوهپایه.
ادامه متن
ـــــــــــــــــــــــ
🆔@VoNoKh
Post #4780
340