علم کشف میشود یا اختراع میشود؟ذهن انسان هرگز یک «لوح سفید» (Tabula Rasa) یا آینهای منفعل نیست که صرفاً واقعیتهای بیرونی را بازتاب دهد. علم، در نابترین معنای خود، یک فعالیت پویای ذهنی و برساختی مفهومی است، نه گنجی پنهان در طبیعت که منتظر اکتشاف باشد. برای درک دقیق این مسئله، باید مرز میان ساختارهای پیشینی ذهن، دادههای خام تجربی و فرایند صورتبندیِ نظری را روشن کرد.
چرا ذهن یک لوح سفید نیست؟نظریه لوح سفید ادعا میکند که ذهن در ابتدا کاملاً خالی است و تمام دانش انسان صرفاً از طریق دریافت منفعلانه دادههای حسی شکل میگیرد. اما این ایده از منظر معرفتشناختی ناممکن است. اگر ذهن یک گیرنده کاملاً منفعل و تهی بود، برخورد ما با جهان بیرون صرفاً دریافتِ سیلی از محرکهای عصبی، رنگها، صداها و شکلهای نامنسجم بود؛ یک آشوبِ کثرتیافته و کاملاً بیمعنا.
برای اینکه این دادههای خام و بیشکل به چیزی معنادار به نام «تجربه» یا «شناخت» تبدیل شوند، ذهن باید پیشاپیش دارای نرمافزارها و قالبهایی برای پردازش آنها باشد. شما نمیتوانید مفهوم «علت و معلول» یا «گذر زمان» را از جهان خارج استخراج کنید، زیرا خودِ عملِ استخراج و دریافتِ داده، نیازمند این است که ذهن شما پدیدهها را در بستر زمان و با رابطه علی به یکدیگر پیوند دهد. بدون وجود چارچوبهای پیشینی مانند زمان، مکان، کمیت و منطق عمومی، ذهن توانایی تفکیک و سازماندهی هیچ دادهای را ندارد. بنابراین، ذهن ماشینِ فعالِ شکلدهنده به واقعیتِ پدیداری است، نه ظرفی خالی برای انباشت دادههای خام.
ذهنِ قانونگذار و ساختارهای پیشینیما به جهان فینفسه دسترسی نداریم. طبیعت در ذات خود کثرتی آشوبناک است. این ذهن سوژه است که با اعمال فعالانه «مقولات فاهمه» بر این آشوب، پدیدارها را خلق و سازماندهی میکند. مفاهیم بنیادینی نظیر علیت، جهت، کمیت، اصل عدم تناقض و اصل بدیهی «کنش»، در جهان خارج سرگردان نیستند تا کسی آنها را پیدا کند. اینها چارچوبهای ثابت ذهن ما هستند. اگر بتوان نام کشف را بر آنها نهاد، این صرفاً یک «کشف درونی و استعلایی» است؛ یعنی انسان با تامل در منطق تفکر و ساختار اراده خود، به وجود و ضرورت این پایههای منطقی آگاه میشود.
دو مسیر زایش علمعلم به عنوان یک دستگاه نظری، تماماً زاییده و اختراع عقل است که از دو مسیر اصلی شکل میگیرد:
نخست، مسیر مشاهداتی و استقرایی است. در علوم طبیعی، ذهن دادههای متکثر را دریافت کرده و مدلهایی نظری برای سازماندهی آنها «اختراع» میکند. قانون گرانش نیوتنی یا نسبیت انیشتین در کیهان کشف نشدهاند؛ بلکه قالبهایی مفهومی هستند که ذهن انسان برای توضیح رفتار اجسام فیزیکی ابداع کرده است.
مسیر دوم، استنتاج قیاسی از اصول بدیهی است. در علومی نظیر پراکسیولوژی، علم از طریق استنتاج منطقی از اصل پیشینی و انکارناپذیرِ کنشِ هدفمند بنا میشود. در اینجا نیز علم چارچوبی است که توسط سوژه برای درک واقعیت روابط انسانی پردازش و ساخته میشود.
قلمرو اکتشاف: امر جزئی، ترجیحات و کارآمدیاگر علم یک اختراع ذهنی است، پس انسان دقیقاً چه چیزی را در جهان «کشف» میکند؟ آنچه کشف میشود، همواره مصادیق انضمامی، دادههای جزئی و پیامدهای عینی است.
در ساحت فیزیک، سقوط یک سیب خاص، در یک زمان و مکان مشخص، یک رخداد جزئی است که توسط حواس کشف میشود، اما سپس توسط ذهن به عنوان مصداقی در دل اختراعی نظری دستهبندی میگردد.
در ساحت اقتصاد، ما مقولات نظری نظیر ترجیح زمانی و ارزشگذاری ذهنی را از درون ذهن استنتاج میکنیم، اما ترجیحاتِ تکتک افراد جامعه را در عمل «کشف» میکنیم. قیمتها در بازار اختراع نمیشوند؛ یک قیمت، پدیدهای عینی است که به یک زمان و مکان خاص تعلق دارد و از تقاطع میلیونها کنش فردی کشف میشود. بازار آزاد در ذات خود یک سیستم اکتشاف است که اطلاعات پراکنده و ضمنی را آشکار میکند.
ما همچنین پیامدها و کارآمدیِ اختراعات نظری و نهادهای اجتماعی خود را در واقعیت کشف میکنیم. نظریههای علمی و نظامهای حقوقی (مانند مالکیت خصوصی) به عنوان ابزارهایی برای غلبه بر محدودیتهای طبیعت اختراع میشوند، اما ما از طریق برخورد این ابزارها با سرسختیِ واقعیت، کشف میکنیم که کدام مدلِ نظری یا نهاد اجتماعی سودمندی بالاتری تولید میکند و با طبیعتِ انسان همسویی بیشتری دارد.
نتیجه گیری: علم یک سازه و اختراع باشکوه انسانی است تا کثرتهای جزئی و رویدادهای کشفشده در طبیعت و جامعه را برای پیشبینی و کنش هدفمند، رام و سازماندهی کند.
@TribooNAzaaaD