📚در قفسه ترنویسا: مرگ تراژدی، جورج اشتاینر، ترجمه بهزاد قادری سهی، نشر بیدگل (1400).
«مرگ تراژدی» اشتاینر، گفتگویی با «زایش تراژدی» نیچه (2)
اما چرا اشتاینر نام «مرگ تراژدی» را برای این کتاب انتخاب کرد؟ در این اثر پژواک ناقوسی را میشنویم که عزای مرگ میلیونها انسان را در جنگ جهانی دوم به صدا درآورد. در لابهلای بخشهای این کتاب میبینیم که او به دلایل اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی زوال تراژدی اشاره میکند که همۀ اینها بهنوبۀ خود جذاباند. اما ساختار این بخشها و گونهای که آنها در کنار هم مینشینند بیانگر نکتۀ دیگری نیز هست: فصل اول به روایتی از تورات اشاره میکند؛ فصل هفتم که دربارۀ ادبیات آلمان است، گوشههایی از جنون نمایشنامهنویسان پُرشور آلمان را برمیگزیند و آن را به ملیتپرستی آلمانی میکشاند؛ و در فصل پایانی با روایتی از ددمنشیهای برخاسته از این روحیه به این واماندگی ژرفایی بهتانگیز میدهد. گویی اشتاینر میخواهد زیرکانه به آن «شور» تراژدی یونانی که نیچه در پی زنده کردن آن بود، واکنش نشان دهد. این را در لابهلای سخن اشتاینر حس میکنیم که او از آن دسته روشنفکرانی است که با این شور سرِ سازش ندارد، شوری که به لجامگسیختگی و گستاخی انجامید و اروپا، و با آن جهان را در تاریکی فرو برد. آیا نام «مرگ تراژدی» نوعی پاسخ به «زایش تراژدی» نیچه نیست؟ اگر چنین باشد سخنش چندان هم بیجا نیست. آنچه او در آن زمان و با زاویۀ دید ویژهای دیده است، کسانی مثل ژان لوک نانسی و فیلیپ لاکو لابارت در روزگار ما زیر ذرهبین بردهاند و به آن جلوۀ روشنتر و پیچیدهتری هم دادهاند.
برگرفته از مقدمه مترجم
#مرگ_تراژدی
#جورج_اشتاینر
#بهزاد_قادری
#ترنویسا
✅@Tarnevisa
Post #170
574
- ❤ 7