چرا حقیقت لابهلای بحثهای سیاسی گم میشود؟لوکاس هوبر، دیوید-الیاس کونسْتله و کوین روتر
چرا بعضی بحثها هیچوقت به نتیجه نمیرسند؟ چرا در بحثهای سیاسی و اجتماعی، حتی وقتی شواهد و اطلاعات بیشتری ارائه میشود، طرفین همچنان بر سر موضع خود باقی میمانند؟ شاید مشکل فقط کمبود اطلاعات نباشد. شاید اصلاً دربارهی خودِ «حقیقت» توافقی وجود ندارد. پژوهش تازهای نشان میدهد که بسیاری از اختلافنظرهای امروز از آنجا ناشی میشوند که افراد برداشتهای متفاوتی از این دارند که چه چیزی را باید حقیقت دانست.
فرض کنید دربارهی یک سیاستمدار با کسی بحث میکنید. سیاستمدار قولی داده بود که عملی نشد. شما معتقدید دروغ گفته، چون وعدههایش انجام نشدهاند. طرف مقابل اما تأکید میکند که آن گفته در زمان بیان صادقانه بوده و شرایط بعداً تغییر کرده؛ پس سیاستمدار حقیقت را گفته است. اینجا دو طرف اصلاً بر سر معیار حقیقت توافق ندارند، و به همین دلیل ارائهی شواهد بیشتر هم اختلاف را حل نمیکند.
سه استاد دانشگاه در پژوهشی از افراد زیادی خواستند دربارهی داستانی ساده قضاوت کنند. النا و لئو در راه یک مهمانی هستند. لئو میپرسد آیا سوفی در مهمانی حضور دارد؟ النا پاسخ میدهد: «بله، او آنجاست.» چون سوفی قبلاً به او گفته بود که خواهد آمد. اما وقتی آنها به مهمانی میرسند، سوفی آنجا نیست؛ او برنامهاش را عوض کرده است. حالا سؤال این است: آیا حرف النا درست بود یا غلط؟
بسیاری گفتند النا درست گفته است، چون آنچه را صادقانه باور داشت بیان کرده بود. بسیاری دیگر گفتند پاسخ او غلط بوده، چون گفتهاش با واقعیت بیرونی مطابقت نداشت. هیچ اختلافی دربارهی جزئیات وجود نداشت. همه میدانستند چه رخ داده است. اختلاف بر سر تفسیر «حقیقت» بود.
یک دیدگاه رایج این است که یک جمله زمانی درست است که با جهان آنگونه که واقعاً هست مطابقت داشته باشد (نظریهی مطابقت). اگر سوفی در مهمانی نباشد، جملهی «سوفی در مهمانی است» نادرست است. این همان برداشتی است که معمولاً اکثر دانشمندان و روزنامهنگاران به آن رجوع میکنند.
یک دیدگاه دیگر معتقد است یک ادعا زمانی درست تلقی میشود که با مجموعهای گستردهتر از باورها و دلایل سازگار باشد (نظریهی انسجام). اگر النا دلایل خوب و عاقلانهای برای انتظار حضور سوفی داشته باشد و بتواند حرف خود را توجیه کند، گفتهی او «درست» محسوب میشود، حتی اگر واقعیت مطابق انتظار پیش نرود.
برداشت دیگری نیز وجود دارد که حقیقت را به صداقت، شفافیت و اصالت گره میزند. در این نگاه، حقیقت یعنی سخن گفتن بدون فریب و با نیت صادقانه. این برداشت در زندگی روزمره و روابط بین افراد زیاد به کار برده میشود.
پژوهشگران به جای اینکه از مردم بخواهند حقیقت را تعریف کنند، از آنها پرسیدند حقیقت را تا چه اندازه شبیه مفاهیم دیگری مانند «انسجام»، «صداقت» یا «مطابقت» میدانند. نتیجه، نوعی نقشهی مفهومی از ذهن هر فرد بود. این نقشهها نشان میدادند حقیقت در ذهن افراد به کدام مفاهیم نزدیکتر است و هر فرد چه درکی از آن دارد.
برای کمی بیش از نیمی از شرکتکنندگان، حقیقت بیش از همه به واقعیت نزدیک بود. اما حدود یکسوم افراد حقیقت را بیشتر با صداقت و شفافیت مرتبط میدانستند. گروه کوچکی هم حقیقت را عمدتاً با انسجام عقلانی و توجیه منطقی پیوند میدادند. به بیان دیگر، وقتی مردم از «حقیقت» حرف میزنند، همیشه منظور یکسانی ندارند. پژوهش همچنین نشان داد که بسیاری از افراد فقط به یک برداشت از حقیقت متعهد نیستند. برای بعضیها، حقیقت جایی میان چند معیار مختلف قرار میگیرد. رایجترین ترکیب این بود که حقیقت هم باید با واقعیت سازگار باشد و هم صادقانه بیان شود.
این تفاوتها میتوانند توضیح دهند چرا بسیاری از گفتگوهای شخصی و بحثهای سیاسی به طرز عجیبی حلنشدنی به نظر میرسند. اگر خودتان را در چنین موقعیتی یافتید، شاید مفید باشد کمی مکث کنید و گوش دهید که طرف مقابل واقعاً منتظر شنیدن چه نوع پاسخی است. آیا از شما میخواهد واقعیتها را ارائه کنید، حُسن نیت خود را نشان دهید، یا توضیح دهید که دیدگاهتان چگونه در چارچوبی گستردهتر معنا پیدا میکند؟ وقتی این موضوع را تشخیص دهید، هدایت گفتوگو اغلب آسانتر میشود. این به معنای موافقت با برداشت آنها از حقیقت نیست، بلکه به شما کمک میکند روشنتر ببینید اختلاف دقیقاً بر سر چه چیزی در جریان است.
@Tafakkor