TGViewer
Channel Public Channel
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌

شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌

@ssweetpalace

‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌angels' safe place .
i ll make you feel like heaven .
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌
‌‌ ‌‌messenger :‌ @swtmailbot
‌ ‌‌ ‌
Subscribers
510
Photos
41
Videos
0
Links
8
Recent Posts 20 shown
Post #17543 8
𝖲𝖼𝖾𝗇𝖾𝗌 𝗐𝖾 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗅𝗂𝗏𝖾𝖽 . دلم می‌خواست راجب تک‌تک جمله هاش صحبت کنم، اما خیلی طولانی می‌شد.
Ummm....
Post #17542 12
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ قبول
خسته شدم چقدر زیادن
Post #17541 11
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ «برای آن‌ها که در روزگار هراس، بی‌آنکه بدانند قهرمان‌اند، کنار ما ماندند.» لحظه‌ای اندیشیدم که شاید تاریخ، وفاداری را تنها هنگامی به خاطر می‌سپارد که دیر شده باشد؛ هنگامی که دیگر دستی برای نوازش‌کردن، صدایی برای صدا زدن و خانه‌ای برای بازگشتن وجود ندارد. فکر…
پرایوت‌شیر کردین 😭
Post #17540 12
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ میخوام فضولی کنم.
قبول
Post #17539 12
یك مقدار زیاد صحبت کردم امیدوارم خسته نشده باشید -
Post #17538 14
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ㅤ‌ ‌‌ ִ ︶‌ּ ݃ ⁞⠘⏝۟ 🤎 ִ ׄ ‌ ︶‌ּ ݃ ⁞⠘⏝۟‌ ׄ ִ ‌ ׄ ㅤ ִ ׄ ‌ ‌ ᷃ᩚ ִ ׄ ִ 🤩he 🤩ourtship 🤩oirée ׄ ‌‌ִ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ִ ִ ‌ ‌‌ ㅤ᩵᪲᪻ ‌‌ …
میخوام فضولی کنم.
Post #17536 18
اما پیش از بسته‌شدن در، صدای دیگری از دل موزه برخاست؛ صدایی که نه شبیه میو بود، نه شبیه موسیقی و نه شبیه قدم‌های انسانی.

صدای ورق‌خوردن صفحه‌ای قدیمی بود.


و من آنجا را ترک کردم، با این اندیشه که هیچ خاطره‌ای به‌راستی نمی‌میرد، مگر آنکه آخرین کسی که به یادش می‌آورد نیز از جهان برود؛ و حتی آن‌گاه، شاید چیزی کوچک، به اندازهٔ رد پنجه‌ای بر غبار، در گوشه‌ای از جهان باقی بماند تا روزی رهگذری بی‌نام از کنارش بگذرد، مکث کند و برای نخستین بار بپرسد

«این، روزگاری متعلق به چه کسی بود؟»

بهترین پایان ممکن.
پایانش جوری بود که تمام اون حس سنگینی و حیرت رو تو خودش نگه داشت، و ناامیدت نکرد.
انسان‌ها تاریخ رو بی‌اهمیت تلقی میکنن درصورتی که آگاه نیستن روزی خودشون هستن که بین این تاریخ عملاً محو میشن. چندتا چیز هستن که تو این دنیا، و دیگر دنیاها، تاپ هستن و به شخصه بهشون اعتقاد دارم؛ که یکیشون تاریخ هست، اصلا تابحال شده از خودتون بپرسید اگر تاریخ نبود ما اینجا نبودیم؟ چون اگر تاریخ نبود، ما واقعاً اینجا نبودیم. امیدوارم متوجهش بشید -
خسته نباشي ویل، فکر کنم نظراتم به اندازه‌ی کافی ارزش و اهمیت نوشته‌ت رو بیان کردن، به علاوه واقعاً عاشق قلمت هستم همه چیز رو خیلی خوب توصیف می‌کنی،‌ حتی پیچیده‌ترین روایت‌ها رو به روان‌ترین شکل بازگو میکنی که این خیلی ارزش داره؛
واقعاً خسته نباشي، وارد شدن به موزه‌ت پشیمونم نکرد🤍))
Post #17535 19
و شاید وظیفهٔ این موزه، نه زنده‌کردن گذشته، که گوش‌سپردن به همان صداهایی باشد که جهان از شنیدنشان بازمانده است.

زیرا فراموشی همیشه با فریادی بلند آغاز نمی‌شود؛ گاهی آهسته، از کنار یک ویترین می‌گذرد، روی نامی قدیمی می‌نشیند و آن‌قدر بی‌صدا پیش می‌رود که روزی هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد چه چیزی را از دست داده است.

Exactly.
به فراموشي سپردن اون نام‌ها و اتفاقات، هیچوقت با فریاد اتفاق نمیوفته، همون قدر بی صدا و در سکوت اتفاق میوفته که به وجود اومدن.
Post #17534 19
شاید این موزه برای مردگان ساخته نشده بود؛ شاید برای آن‌هایی بود که هنوز زنده‌اند، اما از ترس آنکه روزی به فراموشی سپرده شوند، به هر نشانه‌ای چنگ می‌زنند تا اثری از خود بر جای بگذارند.

شاید تاریخ، آن‌گونه که در کتاب‌ها نوشته‌اند، تنها مجموعه‌ای از تاریخ‌ها، نام‌ها و پیروزی‌ها نباشد. شاید تاریخ، انبوهی از صداهای خاموش باشد؛ صدای پنجه‌ای کوچک بر شیشه، صدای قدم‌های سربازی که دیگر به خانه بازنگشت، صدای کفش‌هایی که در میدان استراسبورگ بر سنگفرش کوبیده می‌شدند و صدای آدم‌هایی که در زمستانی بی‌پایان، به دنبال ذره‌ای گرما می‌گشتند.

این پارت رو خیلي دوست داشتم؛ تاریخ هیچوقت فراموش نمیکنه، اما این نشونه رو به وقایعش میده که مردم دارن فراموش میکنن، و این چیزیه که روایت‌ها رو میترسونه.
هر کدوم از اون آدم‌هایی که تو اون میدون تقریبا نابود شدن، یا هر کدوم از اون گربه‌ها، شاید مرده باشن اما هیچوقت نامشون از صفحات تاریخ این دنیا حذف نشده.
Post #17533 20
به نقاشی خیره شدم. درختانش خمیده بودند، آسمانش سنگین بود و خانه‌های دوردست در مه گم شده بودند. با خود اندیشیدم که اگر تاریخ تنها از پادشاهان و جنگ‌ها ساخته نشده باشد، پس شاید از همین تابستان‌های ازدست‌رفته، از گربه‌هایی که دیگر کسی صدایشان نمی‌زند، از رقصندگانی که نمی‌دانستند چرا می‌رقصند و از آدم‌هایی ساخته شده باشد که در روزگاری سخت، بی‌آنکه بدانند روزی موضوع پژوهش و شگفتی آیندگان خواهند شد، تنها تلاش می‌کردند زنده بمانند.

و این دقیقاً همون چیزي بود که میخواستم بگم؛ تاریخ تماماً به فتوحات و لشکرکشی‌ها و جمال و شکوهمندی نیست. تاریخ دقیقاً میتونه چیزی رو به وجود بیاره، پرورش بده، شکل بده و در نهایت نشر بده که در اون لحظه شاید اصلأ یك بحث تاریخی به نظر نیاد، اما ممکنه یك ملت و یك شهر و یك دوره رو به سختي کشیده باشه؛ همون‌طور که اخیرأ خوندم، ما هیچوقت اون حقیقت درست و عمیق رو پشت داستان شهر سوخته کشورمون نفهمیدیم. اونقدرها هم بزرگ نیست نه؟ اما بزرگه. دقیقا مثل داستان همین گربه‌ها
Post #17532 22
این ساید فلسفی من زیاد بیرون نمیاد
Post #17531 22
لبخند زدم
Post #17530 22
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ الان بعضیا بهم حرف میزنن ولی خب That's my girl.
=))))))))
Post #17529 22
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ از آن تالار بیرون آمدم و به راهرویی رسیدم که روی دیوارهایش نقاشی‌هایی از آسمان تیره، زمین‌های یخ‌زده و درختانی بی‌برگ دیده می‌شد. در میانهٔ راه، تصویری از سال ۱۸۱۶ قرار داشت؛ سالی که به سبب اثرات فوران عظیم آتشفشان تامبورا در سال پیش از آن، در بخش‌هایی از…
اگر اشتباه نکنم استوری "فرانکشتاین" هم تو همین دوره نوشته شده؟ مطمئن نیستم .
Post #17527 25
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ تاریخ و زیست و شیمی و فلسفه رو براتون ترکیب کردم.
الان بعضیا بهم حرف میزنن ولی خب
That's my girl.
Post #17526 25
تاریخ و زیست و شیمی و فلسفه رو براتون ترکیب کردم.
Post #17525 26
از آن تالار بیرون آمدم و به راهرویی رسیدم که روی دیوارهایش نقاشی‌هایی از آسمان تیره، زمین‌های یخ‌زده و درختانی بی‌برگ دیده می‌شد. در میانهٔ راه، تصویری از سال ۱۸۱۶ قرار داشت؛ سالی که به سبب اثرات فوران عظیم آتشفشان تامبورا در سال پیش از آن، در بخش‌هایی از جهان با سرمای غیرمعمول و نابسامانی آب‌وهوایی همراه شد و به «سال بدون تابستان» شهرت یافت.

در بعضی مناطق، محصول‌ها آسیب دیدند، مردم با کمبود غذا روبه‌رو شدند و تابستان آن‌گونه که انتظار می‌رفت از راه نرسید. در این میان، نویسندگان و هنرمندان نیز زیر سایهٔ هوایی تیره و روزهایی نامعمول زندگی می‌کردند؛ جهانی که انگار خورشیدش را برای مدتی کوتاه گم کرده بود.

یکی دیگه از روایت‌هایی که خیلی بهش فکر میکنم. تصور می‌کنیم زمانی رو که گاز و مه و غبار جوری جلوی تابش نور خورشید به زمین رو گرفته که دیگه چیزی به اسم تابستون نداشتیم، محصولات از بین رفتن، و همه‌جا در یك تاریکی و سرمای عجیبه.
البته که پدیده‌ای طبیعیه اما حرف من اینه که انگار تنها و تنها طبیعته که می‌تونه طبیعت رو دیس کنه!
اولین ماده‌ی کیهان که درواقع داره جلوی هم‌نوع خودش رو میگیره، و به هم‌نوع خودش آسیب می‌زنه. جالب نیست؟
Older posts →

About this channel

How can I read @ssweetpalace without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ have?
شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ (@ssweetpalace) has 510 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does شیپ‌پارتی!‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌قصݛ شـیݛین ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →