TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.78K
Photos
257
Videos
703
Links
812

Showing posts older than #4409 · Back to latest

Older Posts 9 shown
Post #4408 786
مَه جلوه می‌نماید بر سبز خِنگِ گَردون
تا از لَبَب نگردد، بر رَخش پا بگردان
#حافظ ۸۰۳

این همه دقّت که من در شعرِ تو کردم که کرد؟ ها؟
سهیل قاسمی

@Setiq
  • 😁 7
  • 👍 2
  • 🌭 1
Post #4400 797
کنار:
۱. کناره‌ی چیزی و گوشه و طرف. پهلو، دامن.
۲. بغل و آغوش.
۳. سوی. جهت. گوشه.
 
چنگ:
۱. سازی است مشهور که سَرِ آن خمیده است و تارها دارد.
۲. پنجه و انگشتانِ مردُم.
 
نواختن:
۱. از ساز و نقاره آواز برآوردن. ساز زدن.
آلت موسیقی را به صدا درآوردن.
۲. نوازش. مهربانی کردن.
۳. به مراد رسانیدن. خواهش کسی را برآوردن. خوش کردن.
 
 
کام:
خواسته‌ی دل؛ آرزو.
لذت؛ خوشی.
هم‌آغوشی.
 
همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلم
از لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
حافظ نسخه ۸۲۷
 
اگر مانندِ چنگ، در کنارِ خود، در گوشه‌ئی با یک هم‌آغوشی کامِ دلِ مرا نمی‌دهی، مانندِ نی، از لبِ خودت یک نفسی مرا بنواز و نوازشی کُن.

(اگر مرا به هم‌آغوشی کامروا نمی‌کنی، دستکم بوسه‌ئی بده)
 
 
همچو چنگ ار به کناری بدهی کامِ دلم
باز چون نِی زِ لبانَت نفسی بِنْوازم
حافظ نسخه ۸۰۳
 
اگر مانندِ چنگ، در کنارِ خود، مرا به آغوش می‌گیری و با یک هم‌آغوشی کامِ دلِ مرا می‌دهی، باز مانندِ نی، از لبِ خودت یک نفس مرا بنواز و نوازشی کُن.

(حالا که با هم‌آغوشی مرا کامروا کردی، باز بیا و بوسه‌ئی هم بده و حالِ مرا خوش کن)

🤪
یه بوس هم بده 😜

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 3
  • 👍 1
  • 🥰 1
Post #4399 1.27K
صَنَما! با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کُنَم؟
تا به کیْ در غمِ تو ناله‌یِ شبگیر کُنَم؟
 
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنوَد
مگرَش هم زِ سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
 
با سَرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم؟
 
وآنچه در مدّتِ هِجرِ تو کشیدم، هیْهات!
در یکی نامه، مُحال است که تَحریر کنم
 
آن زمان ک‌آرزویِ دیدنِ جان‌ام باشد،
در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم
 
گر بدانم که وصالِ تو بدین دست دهد،
دل و دین را همه دَربازم و توْفیر کنم
 
دور شوْ از بَرَ م ای واعظ و بیهوده مگوی!
من نه آن ام که دگر گوش به تذکیر کنم
 
نیست امّیدِ صَلاحی و فسادی حافظ!
چون که تقدیر چنین است، چه تدبیر کنم؟

#حافظ ۸۰۳
سهیل قاسمی

@Setiq
  • 👍 4
  • 👎 2
  • ❤ 1
  • 😁 1
Post #4398 1.35K
یک قصیده‌ی نایاب از حافظ 😍

مرا دلی‌ست پریشان، به‌دستِ غم پامال
چنین که هیچ‌کس‌ام نیست واقفِ احوال
 
شکسته‌خاطر ام و تنگ‌دل چو حلقه‌یِ میم
خمیده‌پشت و جفادیده گاهِ غصّه چو دال
 
تن‌ام زِ مویه چو مو شد زِ جوْرِ دوْرِ دغا
دِلَم زِ غصّه‌یِ گَردونِ دون زِ ناله چو نال
 
بِداد آبِ رخ‌ام را به باد آتشِ غم
چو خاکِ راه شدم خوار تا شدم پامال
 
مرا قَدی چو اَلِف بود، راست تا غایت!
کنون زِ غصّه‌یِ ایّام شد خمیده چو دال
 
فتاده سَر به کمندَ م؛ اسیر و پا در بند
به‌دستِ اَندُهِ دوْرانِ بی‌وفا چو غزال
 
من ام اسیر شده در کَفِ غَمِ ایّام
چو تیهویی که مُقَیّد شود به مِخلَبِ دال
 
نصیب‌ام از ستمِ چرخ، جوْر شد شب و روز
نصاب‌ام از فلکِ سِفله فاقه شد مَه و سال
 
زِ مُلکِ خویش، به غربت فتاده‌ام ز این سان
که نیست‌ام زِ جهان یک دِرَم زِ مال و مِنال
 
عزیمتِ وطنِ خود نمی‌توانم کرد
بمانده عاجزِ مسکین چو مرغِ بی پَر و بال
 
غریب و مُفلس و محتاج، در چنین شهری
به‌هیچ نوْع ندارم زِ خَلق نطقِ سوال
 
چنان زِ مُفلسی و جوْع، شوْقِ زَر دارم،
که آرزو بوَدَش تشنه را به آبِ زلال
 
غرَض! که دوش زِ عقل این سوال می‌کردم
که: از زمانه اجابت که‌را ست حرف و سوال؟
 
زِ دَهرِ جوْر و جفا جو، وفا طمع کردن،
زهی تصوّرِ باطل! زهی خیالِ مُحال!
 
عروسِ طَبع، جواب‌ام زِ حِجله‌یِ دل داد
که: هست مَنبَعِ احسان و بحرِ فضل و نَوال
 
جنابِ آصفِ دوْران، جلالِ دوْلت و دین
که در جهان نَبُد و نیست‌اش نظیر و مثال

بُلندهمّت و عالی‌جناب و کیْوان‌قَدر
خجسته‌طالع و فرّخ‌رُخ و همایون‌فال
 
به مَدحِ سروَرِ دوران چگونه بگشایم
لب از سراچه‌یِ فکرت؟ چو نیست‌اش اَمثال
 
گَهِ سَخا چو گشاید دو دستِ جود و کَرَم
وُجودِ سائلِ مسکین رَسَد به عِقدِ لآل
 
به روت کَرد کسی مِهر را مُناسب؛ از آن
شوَد زِ رَشک به هر ماه، ماه، بَدر و هلال
 
فلَک غلام و مُطیعِ تو باد ای مَسرور!
چو مُقبِل و فَرِح و شادی و بشیر و بلال
 
زوال باد همیشه به قُربِ اَعدایَت
مباد منصب و جاهِ تو را نشانِ زوال
 
به فضل و جود و سَخا و مُرُوّت و مَردی
بِزی تو فَرد همیشه میانِ جمعِ رجال
 
به‌دهر نیست چو تو خوب‌سیرت و خوش‌خوی
دُرِست قوْلِ سُخن‌راست‌گویِ نیک‌فِعال
 
به‌گاهِ بَزم، چو حاتَم عطا ست پیشه‌یِ تو
به‌روزِ رَزم، چو روئین‌تنی و رستمِ زال
 
به خاکِ پایِ عزیزَت! که خاکسارِ غم ام
که مونسی‌ست قدیم و ندیم در همه‌حال
 
مدام فُرصت و نُصرت ملازم‌ات بادا!
قرینِ دوْلت و بخت و سعادت و اِقبال

#حافظ

سهیل قاسمی
@Setiq

https://t.me/Setiq/4397


YouTube
Telegram ستیغ یک قصیده نایاب از حافظ در نسخه‌ی خطی ۸۰۳ یافتم. پیش‌تر جایی ندیده‌بودم. چه دل‌نشین و دل‌سوز #حافظ سهیل قاسمی @Setiq
  • ❤ 11
  • 👍 5
  • 🔥 2
Post #4397 799
یک قصیده نایاب از حافظ

در نسخه‌ی خطی ۸۰۳ یافتم. پیش‌تر جایی ندیده‌بودم.

چه دل‌نشین و دل‌سوز

#حافظ
سهیل قاسمی

@Setiq
  • 👍 4
  • ❤ 2
Post #4396 801
و ر به صد پاره‌ام کنی، زین رنگ
بنَگَردم؛ که صِبغَة‌ُالله ام
#سعدی

ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست
سَهی‌قدان ِ سیَه‌چشم ِ ماه‌سیما را

#حافظ

واج‌آرایی
اجرا در شعر
موسیقی شعر

#رنگ
#صبغه
#رنگ_آشنایی

سهیل قاسمی

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ

YouTube

آپارات

@Setiq
  • 👍 5
  • ❤ 2
Post #4394 951
پیمودن
پیمانه
پیمان
باد پیما
باده‌پیما

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحبّان ِ بادپیما را
#حافظ

#پیمانه #پیمان #باده_پیما #باد_پیما

سهیل قاسمی

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ


YouTube
آپارات

@Setiq
  • 👍 8
  • ❤ 2
Post #4393 930
ندانم از چه سبب رنگ ِ آشنایی نیست
سَهی‌قدان ِ سیَه‌چشم ِ ماه‌سیما را

#حافظ

واج‌آرایی
اجرا در شعر
موسیقی شعر

#واج_آرایی
#اجرا
#موسیقی_شعر

سهیل قاسمی

برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ شاعر | شرح سطر به سطر غزل‌های دیوان حافظ

YouTube

آپارات

@Setiq
  • ❤ 10
  • 👍 2
  • 👏 1
  • 🙏 1
  • 🌭 1
Post #4385 959
یه خوشگلشو پیدا کردم:

سرشکِ من بِزَنَد میغ بر کنار چو بَحر
اگر میانِ ویْ‌ام در کنار باز آید

#حافظ ۸۰۳


زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به‌کامِ غم‌زدگان غم‌گُسار بازآید

به پیشِ خیْلِ خیال‌اش کشیدم اَبلقِ چشم
بدان امید که آن شَهسَوار بازآید

در انتظارِ خَدَنگ‌اش همی‌بَرَد دِلِ صیْد
خیالِ آن که به راه‌ام شکار باز آید (۱)

مُقیم بَر سَرِ راه‌اش نشسته‌ام چون گَرد
بدان هوَس که بدین رهگذار بازآید

اگر نه در خَمِ چوگان او رَوَد دلِ من،
زِ سَر چه گویم و سَر خود چه کار بازآید!

دلی که با سَرِ زلفین او قراری داد،
گمان مَبَر که در آن دل قرار بازآید

سِرِشکِ من بزَنَد میغ بر کنار چو بَحر
اگر میانِ ویْ‌ام در کنار باز آید

چه جوْرها که کشیدند بلبلان از دل
به‌بویِ آن که دگَر نوْبهار بازآید

زِ نقش‌بندِ قضا هست امید آن حافظ
که همچو سَروْ به‌دَست‌ات نگار بازآید

حافظ

۱. «همی‌پَرَد» هم می‌شد خواند. مصراع دوم را «براهم» توانستم بخوانم. تصحیح‌های دیگر:

در انتظار خدنگش همی‌پرد  دِلِ صیْد
خیالِ آن که به رسمِ شکار باز آید

سهیل قاسمی
YouTube

آپارات

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 💯 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →