.
«چشم به راهم. همهٔ زندگیام چشم به راه بودهام. همهٔ زندگیام چشم به راه خواهم ماند. ناتوانم از گفتن این که چهقدر انتظار میکشم، نمیدانم چه کسی میتواند به این انتظار دراز پایان دهد. من که برای دستیابی به این پایان بیتابی نمیکنم. زمان حال واقعی است، واقعیتی لبریز از روزن، همچون هوا. آنچه چشم به راهش هستم، به راستی وجود ندارد تا بتواند از روزنهای در این زمان سر بیرون آورد. توضیحی در اینباره ندارم. چرا باید همیشه توضیح داد؟»(ص۹)
«همیشه در آستانهٔ کشف چیزی مهم هستم و البته هرگز آن را کشف نمیکنم. «چه چیز؟» نمیدانم، به وجودش شک ندارم و این که میدانم اوست که زیر و رویم میکند. این «چیز» اینجاست، خیلی نزدیک، همهجا همراهم است، از اندیشههایم جلو میزند و هیچجا آرام نمیگیرد.»(ص۷۴)
«این غیر منتظرهای که آرزویش را دارم و تنها چشم به راه اویم همهجا و همیشه هست، در لابهلای یک گفتوگو، در شکاف یک کتاب، در لطافت آسمان. همان اندازه که آرزویش را دارم در کمینش هستم. اما او آن چیزی نیست که انتظار دارم. چیزی که انتظارش را میکشم با انتظارم فرق میکند.»(ص۸۲)
تصویری از من کنار رادیاتور
کریستین بوبن
ترجمه منوچهر بشیری راد
نشر اجتماع
@sedigh_63
Post #8845
2K