مادرکیمیا (۳۰)
شب بود. شب بود و نمیدانستیم آخرین دیدار است. گرداگرد او نشسته بودیم. چهرهٔ سالخوردهٔ او دوستداشتنیتر از همیشه بود.
عاطفهٔ بخشندهای که طی این سالها از او دریافته بودیم، همچنان بر ما میتافت. نیرومند و زنده. او نه با صدا، که با پارههای دلش سخن میگفت. بافهای از شوق، شُکر و اشک بود. همهٔ حرفهایش را میتوانستم در این سه خلاصه کنم: شوق، شُکر و اشک.
نگاهش با توجهی عمیق، نگرانیِ نشسته بر سیمای ما را میخواند. همزمان که چهرهٔ ما را بهمانندِ کتابی روحبخش در مطالعه داشت، گفتن آغاز کرد:
«مر تشنهٔ عشق را شرابیست، مترس
بیآب شدی، پیش تو آبیست، مترس
گنجی تو، اگر بیت خرابیست مترس
بیدار شو از جهان که خوابیست، مترس
یاران من، زندگی را در غربت سپری نکنید. اجتماع یاران یکدل است که زندگی را به ضیافتی آشنا تبدیل میکند. آنجا، در یکدلی ناب، خداست که در شما تنفس میکند. آسوده از تفرقهاید و مست از یگانگی:
مستان خدا گرچه هزارَند یکیاند
مستان هوا جمله دوگانهست و سهگانهست
فرزندان من، ایمان خود را با دو چیز بسنجید: دوست داشتن خدا و دوست داشتن آفریدههای او. دوست داشتن خدا ساده است و دشوار. چرا که نیازمند استقامت است. استقامت در یاد:
«ای بندهٔ من چون ذکرِ من غالب شود بر تو من عاشق تو شوم و تو عاشقِ من.»
عزیزان من، شب را دریایید. شب را برای گشودن پنجرهای رو به دوست و دریافتن آمرزش و مهری ازلی دریابید:
برخیز که عاشقان به شب راز کنند
گِردِ درِ بامِ دوست پرواز کنند
هر جا که دری بوَد به شب دربندند
الا درِ دوست را که شب باز کنند
در نامهای زیبای او دلتان را بخیسانید و متبرک کنید. با ایمان و پارسایی، دوست او میشوید و دوستان خدا صاحبان بشارتاند. مژدهها و خبرهای خوش، متعلق به آنان است. در کلام وحی آمده است:
«آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند. همانان که ایمان آورده و پرهیزگاری ورزیدهاند. در زندگی دنیا و در آخرت مژده برای آنان است. وعدههای خدا را تبدیلی نیست؛ این همان کامیابی بزرگ است.»
امیدوارم به جان خود ستم نکنید. با محروم ماندن از نیایش، به جان خود ستم نکنید. بیداردلی گفته است:
«اگر من از دعا محروم مانم، بر من بسی دشوارتر از آن بُوَد که از اجابت.»
از خود بپرسید: آیا بهراستی با همنوع خود مهربانم؟ و بنگرید چه اندازه به ماه و آفتاب شباهت دارید. آیا مانند آنها بخشنده و مانند آنها پاکبازم؟ کاش این سه بیت مشق روزانهٔ ما باشد:
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
چو آفتاب، به هر ذرهای نگاه انداز
چو ابر، سایهٔ رحمت به هر گیاه انداز
از خود بپرسیم: عیار محبت من چیست؟ چه قربانی کردهام؟ چه نثار کردهام؟ از چه چیز چشم پوشیدهام؟ محبت، بدونِ ایثار، و بذل وقت و مال و نام، بدونِ توجهی پرستارانه، هیچ نیست. تنها اغتشاش صداها است و مصرف بیرویّهٔ کلمات.
فرزندان من، گوشتان را به صداهای والا بگشایید. به صدای نورها دل بدهید. صلا و دعوت یار را ناشنیده نگیرید:
بانگی عجب از آسمان، درمیرسد هر ساعتی
مینشنود آن بانگ را، اِلّا که صاحِبحالتی
➖
هزار نعره ز بالایِ آسمان آمد
تو تَن زَنیّ و نجویی که این فغان ز کجا؟
عزیزان من، مُردن در بیپناهی و غربت کجا، و جان سپردن در امنیت یک آغوش کجا؟ به برکت و لطفِ ایمان، میتوان در آغوش رحمت و بخشایش دوست جان سپرد. مانند کودکی که در آغوش مادر خویش. بیایید چنان زندگی کنیم که وقتی مرگ سربرسد، خود را چون کودکی در آغوش مهر و آمرزش او بیابیم:
همچو فرزند که اندر بَرِ مادر میرد
در برِ رحمت و بخشایشِ رحمان میرم
آنوقت میتوان این کلمات پاک و عاشق را به سمع قبول شنید و بر دل و دیده نشاند:
بیا بیا به شرابیّ و ساقیای که مپرس
درآ، درآ بَرِ آن شاهِ خوشسلام، مترس
شنیدهای که در این راهْ بیمِ جان و سر است
چو یارْ آبِ حیات است از این پیامْ مترس
چو عشقْ عیسیِ وقت است و مُرده میجوید
بمیر پیش جمالش چو منْ تمام، مترس
اگر چه رطلْ گران است او سبکروح است
ز دستِ دوست فروکَش هزار جام، مترس
حریفِ ماه شدی، از عَسَس چه غم داری؟
صبوحِ روح چو دیدی ز صبح و شامْ مترس
خیالِ دوست بیاوَرْد سوی من جامی
که گیر بادهٔ خاص و ز خاص و عام مترس
فرزندان من، بیش از آنچه تصور کنید، به شما مدیونم. شنیدن و شنیدهشدن را وامدار شما و دل فراختان هستم. در قلب من میمانید. و من در قلب شما؟ نمیدانم.
هر چه هست، آرزو دارم که از من با گذشت یاد کنید.»
دستانش را روی هم گذاشت و به ماه که در خلوت آسمان میدرخشید نگاه کرد.
و دیگر سکوت بود و به برکت آن سکوت، دلهای ما حاضر بود. و انگار دستی آینهها را برق انداخته بود.
✍️ صدیق قطبی
#مادرکیمیا
@sedigh_63
Post #8841
1.67K