TGViewer
Channel Public Channel
سایه‌سار

سایه‌سار

@sayehsaar

یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا
@Sayeheghtesadinia
Subscribers
9.56K
Photos
195
Videos
17
Links
559
Recent Posts 16 shown
Post #1153 2.16K

Forwarded from اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

ایده ایران در شعر معاصر چه افق معنایی‌ای را آشکار می‌کند؟

شعر معاصر ایران چگونه از سنت ادبی گذشته عبور کرد و وارد جهان جدید شد؟ شاعران معاصر چه نسبتی با گذشته ایران برقرار کردند و آینده ایران را چگونه به تصویر کشیدند؟ تجددگرایی چگونه در شعر معاصر پدیدار شد و مفهوم ایران در این مسیر چه جایگاهی یافت؟

در این قسمت از برنامه «ایده ایران با فریما دستیار»، این پرسش‌ها و موضوعات مرتبط با آن را با سایه اقتصادی‌نیا، مدرس دانشگاه جرج‌تاون واشنگتن، به بحث و گفت‌وگو گذاشته‌ایم.

📍 اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

ویدیو کامل را در یوتیوب، از طریق لینک زیر مشاهده فرمایید:

https://youtu.be/azjT4tqlQMA?si=vFEvTbxH2v_TC1ii

@AtusaThinkTank
Post #1152 3.93K
Post #1151 5.35K

Forwarded from مجلّه سياست‌نامه

🗒 از دوگانه جنگ و صلح تا روایت‌های چندگانه ادبیات

📌گزارش نشست «شعر در جنگ و صلح»

♦️یکی از محورهای اصلی سخنان اقتصادی‌نیا، پیوند میان شعر انقلاب و شعر جنگ بود. او معتقد است فاصله بسیار کوتاه میان انقلاب ۱۳۵۷ و آغاز جنگ باعث شد ادبیات این دو دوره به‌شدت درهم‌تنیده شود. اقتصادی‌نیا گفت: «فاصله وقوع جنگ با انقلاب ۱۳۵۷ بسیار کوتاه بود؛ یعنی هنوز جامعه پس از انقلاب مستقر نشده بود و بنیان‌هایی که زیر و رو شده بودند، هنوز استقرار لازم را پیدا نکرده بودند.» به گفته او، مفاهیمی که در جریان انقلاب دگرگون شده بودند نیز هنوز فرصت تثبیت پیدا نکرده بودند که جنگ آغاز شد. او افزود: «شعر موسوم به شعر انقلاب، بسیار به شعر جنگ نزدیک است. می‌بینیم که مفاهیم، تقریبا بلافاصله از همان گفتمان شعر انقلاب به شعر جنگ منتقل می‌شوند.» این پیوند، به گفته اقتصادی‌نیا، تنها در سطح مضمون باقی نماند و چهره‌های ادبی و حتی زبان و تصاویر شعری نیز میان دو دوره استمرار پیدا کردند. او گفت: «این دو دوره، به دلیل اینکه وقایعشان بسیار سریع پشت سر هم اتفاق افتاد، به‌شدت درهم تنیده شدند. همین اتفاق درباره چهره‌ها نیز رخ داد؛ چهره‌هایی که در دوران انقلاب به‌عنوان فعالان ادبی شناخته می‌شدند و با گرایش‌های سیاسی مختلف از طریق شعر و قلم به جریان انقلاب پیوسته بودند، در دوره جنگ نیز فعال شدند و بخشی از شعر جنگ را شکل دادند.»

♦️در ادامه، اقتصادی‌نیا به وجه دیگری از شعر جنگ پرداخت؛ اشعاری که نه از منظر حماسه و پیروزی، بلکه از منظر رنج انسانی به جنگ نگاه می‌کنند. برای این بخش، او شعر «نام تمام مردگان یحیاست» از محمدعلی سپانلو را نمونه قرار داد. اقتصادی‌نیا درباره سپانلو گفت: «سپانلو شاعری بسیار ملی بود. آثاری که منتشر کرده و کارهایی که درباره شاعران دوران مشروطه انجام داده، نشان‌دهنده همین نگاه ملی اوست.» به گفته او، این شعر در دوره‌ای سروده شد که بمباران‌ها به تهران رسیده بود و جنگ دیگر پدیده‌ای دور از زندگی روزمره بسیاری از شهروندان نبود. او توضیح داد: «یک تفاوت مهم جنگ هشت‌ساله با جنگ امروز، تکنولوژی جنگ است. امروز ممکن است با فشردن یک دکمه در کشوری دیگر، خانه‌ای در نقطه‌ای دور ویران شود. اما در آن زمان، چهره خشن و تن‌به‌تن جنگ بسیار پررنگ‌تر به چشم می‌آمد.» اقتصادی‌نیا ادامه داد: «هواپیمایی که می‌آمد، بمبی که می‌افتاد، آژیر خطری که کشیده می‌شد و فرار مردم به پناهگاه، همه باعث می‌شدند چهره جنگ با خشونتی بسیار ملموس و مستقیم در برابر شهروندان قرار بگیرد. «نام تمام مردگان یحیاست» نیز در چنین زمینه‌ای شکل گرفت.» به گفته اقتصادی‌نیا، سپانلو شعر را پس از ویران شدن خانه‌ای سرود که محل برگزاری جشن تولد کودکان بوده است.

♦️ادبیات جنگ ایران و عراق، به تعبیر سایه اقتصادی‌نیا، در سال‌های پایانی جنگ وارد مرحله‌ای متفاوت شد. اگر در سال‌های نخست، بخش مهمی از شعر جنگ در خدمت تهییج، حماسه‌سازی و تثبیت گفتمان رسمی جنگ بود، با طولانی شدن جنگ و افزایش هزینه‌های انسانی و اجتماعی آن، نشانه‌های تردید و اعتراض نیز در شعر پدیدار شد. اقتصادی‌نیا در توضیح این تغییر گفت: «در دوره دوم، یعنی در سال‌های پایانی جنگ، با پیدایش اشعاری با درونمایه‌های تردید و اعتراض روبه‌رو می‌شویم. جنگ طولانی شده بود و زمزمه‌هایی شکل گرفته بود که این جنگ باید تمام شود و قطعنامه باید پذیرفته شود.» او ادامه داد: «مجامع بین‌المللی دائماً واسطه می‌شدند و تلاش می‌کردند به جنگ در این منطقه پایان دهند، اما به هر حال و به هر دلیلی، جنگ پایان نمی‌گرفت. در نتیجه، بسیاری از کسانی که از همان آغاز با جنگ همدل بودند و با گفتمان غالب حکومت هم همداستانی داشتند، به‌تدریج دچار تردید و اعتراض شدند.»

🔹گزارش کامل این نشست را می‌توانید در ایبنا مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
Post #1147 3.59K

Forwarded from مجلّه سياست‌نامه

📚نشست «شعر در جنگ و صلح» با سخنرانی سایه اقتصادی‌نیا از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری سرای علوم انسانی شنبه (۲۴ مرداد ۱۴۰۵) در کافه کتاب ققنوس برگزار شد.

📷معصومه احمدی

🦉@goftemaann
Post #1146 4.9K

Forwarded from مجلّه سياست‌نامه

♦️دیدار‌ سیزدهم

📅شنبه ۲۴ مرداد

سایه اقتصادی‌نیا
📍در کافه کتاب ققنوس

منتظر شما هستیم: خیابان وصال شیرازی، پایین‌تر از تقاطع طالقانی، کوچه شفیعی

⏰ساعت ۱۷⁩

حضور برای همه آزاد و رایگان است⁩⁩

🦉@goftemaann
Post #1143 6.66K
فرصتی برای دیدار: رونمایی مجموعه داستان سروش چیت‌ساز در نشر چشمه.
Post #1141 8.35K
به امید دیدار دوستان و همراهان سایه‌سار
Post #1140 9.11K

Forwarded from مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

«مرا بر صد و بیست شد سالیان»
اگر قدر دانند ایرانیان

سروده‌ها و سراینده‌ها در ایران معاصر
به مناسبت ۱۲۰ سالگی امضای فرمان مشروطه


🗣 با حضور و ارائه| سایه اقتصادی‌نیا

🗒 دوشنبه: ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۵
⏰ از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹:۳۰

🔖 در این نشست فراز و فرودها و آرام و خروش‌های شعر و شاعران در ایران معاصر را مرور خواهیم کرد؛ ازجمله اشاراتی خواهیم داشت به رابطۀ شعر و شاعران با مفاهیم، نهادها و پدیده‌هایی مانند مشروطه، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۱۳۵۷، شعر زنان، جنگ، دین و ... تا امکان دریافت‌هایی انضمامی بر زمینه‌‌ی تاریخ ادبیات ایران برای شرکت‌کنندگان فراهم شود.

این نشست در سه قالب زیر برگزار می‌شود:
🔸حضوری(با ظرفیت محدود)
🔸آنلاین در اسکای‌روم
🔸فایل( ارسال پوشه شنیداری در تلگرام)

هزینه برای شرکت در برنامه:
حضوری:  ۹۵۰ هزار تومان (دانشجویان ۷۰۰)
آنلاین و آفلاین: ۷۵۰ هزار تومان (دانشجویان ۵۰۰)

شناسه ثبت‌نام:
@sorooshemowlana


#سروش_مولانا
#سایه_اقتصادی‌نیا

@sorooshemewlana
@Sayehsaar
Post #1139 11.8K
پادکست جعبه

در پادکست جعبه از هایده گفته‌ایم.
ممنون از منصور ضابطیان عزیز، که همیشه باسلیقه و پرذوق کار می‌کند.
امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.

https://open.spotify.com/episode/5msYG7ySYaOmAUYRsmXrDr?si=HH2EFXeHRUmORBBh-fmWwA
Spotify پادکست جعبه‌ی شماره‌ی ۴۵؛ کاری از منصور ضابطیان؛ هایده زیرِ بُمب پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian) · Episode
Post #1137 12K
غروب غربت

مژده بهار، مترجمی که در سال‌های اخیر با ترجمۀ گزیده‌های مختلف اشعار شاعران ایرانی از فارسی به انگلیسی، و با تمرکز خاص بر شعر معاصر زنان، آثار ارزشمندی در آمریکا منتشر کرده، به‌تازگی برگزیده‌ای از اشعار ژیلا مساعد را با عنوان غروب غربت (The Dusk of Exile) به انگلیسی برگردانده و توسط انتشارات مِیج در واشنگتن عرضه کرده است.

غروب غربت: اشعار دلتنگی و نور شامل ترجمۀ اشعار سپیدی است که از میان یازده مجموعه شعر فارسی مساعد گلچین شده؛ مجموعه‌هایی که مساعد، در طول پنج دهه کار ادبی، در ایران و سوئد منتشر کرده است. مساعد به سوئدی نیز شعر می‌نویسد و علاوه بر یازده مجموعۀ فارسی، تعدادی مجموعه شعر هم به زبان سوئدی منتشر کرده است.

درونمایۀ اشعار مساعد اغلب حول مضامینی چون زندگی و مرگ، زنانگی، عشق، خانه، تبعید، نوستالژی و پیری دور می‌زند؛ زبان آنها ساده، روان و بی‌پیرایه است و همین شعرش را ترجمه‌پذیرتر می‌کند؛ چنانکه پیش از ترجمۀ مژده بهار به زبان‌های دیگری هم ترجمه شده‌ بودند. مژده بهار خود در کتاب قبلی‌اش، آوای زاغ بور (Song of the Ground Jay: Poems by Iranian Women, 1960-2023, Gordieh Press, 2023)، شش شعر از مساعد ترجمه کرده بود و، چنانکه در پیشگفتار غروب غربت آورده، همان روزنه گشایندۀ باب آشنایی بیشتر بهار با آثار متعدد مساعد و انگیزۀ ترجمه‌های بیشتری از آثار او شده است.

ژیلا مساعد در سپهر ادبی ایران معاصر چهره‌ای درخورتوجه و نمونه‌ای تقریباً استثنایی است: زنی که از نوجوانی شعر می‌نویسد، احمد شاملو از استعداد ادبی او سخن می‌گوید و با چاپ اشعارش در خوشه حمایت خود از او را آشکار می‌کند، اولین مجموعه شعرش، غزالان چالاک خاطره را در سال ۱۳۶۴ به هزینۀ شخصی خود از چاپ بیرون می‌آورد و پس از آن هم هرگز از تولید و فعالیت ادبی بازنمی‌ایستد ولی در سرزمین زبان مادری خود نسبت به بسیاری دیگر، آنچنان که درخور است، شناخته نیست. وقتی آکادمی نوبل در سال ۲۰۱۸ نام او را به عنوان یکی از اعضای کمیتۀ داوری جایرۀ نوبل اعلام کرد گویی فارسی‌زبانان یک بار دیگر او را از ورای فرسنگ‌ها تبعید و سال‌ها فراموشی با شگفتی به یاد آوردند؛ اما همین یادآوری هم در جامعۀ ادبیِ گرفتارِ کلیشه‌های صلب مردسالارانه با تشکیک و پرسش همراه شد: چرا او؟! حال آنکه باید می‌پرسیدیم: اگر نه او، پس که؟! اگر نه او، که به دو زبان، به شعر و نثر، می‌سراید و می‌نویسد، و در تمام سال‌های مهاجرت با دست‌های زنانه‌اش بی‌سروصدا و دور از هیاهو میان فرهنگ‌ها پل ساخته و صحنۀ ادبیات جهانی را غنا بخشیده، پس که؟!

جای خشنودی است که ترجمۀ مژده بهار بار دیگر او را به همزبانانش یادآوری می‌کند؛ این بار در آسمانی بس بازتر و آفتابی‌تر از گذشته، آسمانی که با قوس‌قزح «زن زندگی آزادی» رنگارنگ و نورافشان شده و لکه ابری هم برای تشکیک و پرسش از توانمندی زنان ایرانی در آن باقی نمانده است.

«شاعر» شعر زیبایی است از ژیلا مساعد با ترجمۀ مژده بهار:

شاعر
می‌رقصم و می‌خوانم
پای دامنم را
حافظ‌ گرفته است
چین پیراهنم را
مولانا صاف می‌کند
و گیسوانم را خیام
با شراب شانه می‌زند
رقصندۀ جهان کلامم
اما هر غروب
سر بر شانۀ حلاج می‌گذارم و می‌گریم
زنی سراینده‌ام.

Poet
I dance,
I dance and I sing.

Hafez holds the hem of my skirt
Rumi smoothes out
the pleat in my shirt,
and Khayyam
Combs my hair with wine

I am the dancer of the world of words
Yet every night
I place my head on Hallaj’s shoulder
And weep

I am a woman poet..

https://t.me/Sayehsaar
Post #1136 9.9K
وطن‌داری

هنوزم ز خردی به خاطر درست
که در لانه‌ی ماکیان برده دست

به منقارم آن‌سان به‌سختی گزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید

پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان!
وطن‌داری آموز از ماکیان

شعر وطن‌داری از علامه دهخدا، دانشمند مشروطه‌خواهی که عمری را در سودای آزادی و رنج تبعید و غم ایرانیان گذراند، در کتاب فارسی کلاس پنجم دبستان بسیاری از ما آمده بود. یادآوری‌اش را سفارش می‌کنم به آنان که حتی به‌اندازه‌ی مرغ این شعر از لانه‌شان محافظت نکردند؛ و آنان که تازه، بعد از پنجاه سال، بیدار شده‌اند و می‌خواهند با عربده‌های خیابانی به ما درس وطن‌وطن بدهند!

https://t.me/Sayehsaar
Telegram سایه‌سار یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia
Post #1135 8.2K
درگذشت محمودرضا بهمن‌پور

محمودرضا بهمن‌پور، مدیر نشر نظر، در پی چندین سال مبارزه با بیماری، درگذشت. فقدان او، افکارش، اهدافش، پشتکارش و از همه مهم‌تر روش مبارزۀ فرهنگی‌ و مقاومت مدنی‌اش برای صنعت نشر خسته و گرفتار ایران ضایعه‌ای گران است. به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم. به آلما تسلیت می‌گویم و می‌خواهم بداند که ما چقدر به دوستی با پدرش مباهات می‌کردیم. به همکاران وفادارش در نشر نظر تسلیت می‌گویم و می‌خواهم بدانند که در صحنۀ مبتلای نشر ایران از سعادتمندان بوده‌اند. به هنرمندانی که با او در ایوان نشر نظر سیگاری دود کرده‌اند و از آن بالا، با تماشای آمدورفت کارگران چاپخانه، دل خوش داشته‌اند که هنر زنده و نامیراست تسلیت می‌گویم. به نویسندگانی که، وقت ظهر، خستگی کار کتابشان را با لقمۀ املت و آبگوشت نشر نظر و صفای هم‌سفرگی او از تن بیرون کرده‌اند تسلیت می‌گویم. به کارگران چاپخانه‌اش که مثل خودش باسلیقه و هنرشناس بودند تسلیت می‌گویم. به جوانان پرسودایی که رؤیای انتشار اولین کتابشان با تساهل و پذیرش و آینده‌نگری او در نشر نظر به حقیقت پیوست تسلیت می‌گویم. به زن، زندگی، آزادگی، که از ابتدا در «حیات» او جلوه‌ای باشکوه و باورپذیر یافت، تسلیت می‌گویم. به نشر ایران تسلیت می‌گویم که، در این بیداد سانسور و گرانی و فساد و ورشکستگی، رفیقی شجاع و شریف را از دست داد.

نشر نظر خود یک‌تنه، با ابتکار و پشتکار محمودرضا بهمن‌پور، یک دانشکدۀ هنر بود. بهمن‌پور نه فقط ناشر، کارآفرینی توانمند بود. او محیطی ساخته بود که در آن اجرای هنریِ کتاب، به مثابه یک موجودیت هنری و اصلاً فارغ از محتوای آن، خود به غایت نشر تبدیل شود؛ چنانکه در اغلب موارد اثر هنرمندان و نویسندگان را در فرایند تولید به محتوای هنری دیگری تبدیل می‌کرد با امضای خودش. استعداد او در ارتقای زیبایی و تجمل بصری کتاب از دهۀ هفتاد شمسی به بعد او را به یگانه قطبی در نشر ایران تبدیل کرده بود که می‌توانست اثری تولید کند که، پیش از آنکه مخاطب آن را بگشاید و بخواند، با جلد و عطف و عنوان و رنگش حرف بزند. چنان خلّاق بود که هر ایدۀ کوچک ولی ارزنده‌ای را می‌توانست به کتابی جالب تبدیل کند، هر فکر شایسته‌ای را روی کاغذها به تماشا درآورد و حتی به هر نقدی، با پوشاندن لباسی هنری، با کج‌ومعوج کردن یک فونت، با سروته کردن یک تصویر، امکان بیان دهد. استادِ گول کردن سانسور بود و، با مهارت و تجربه و هوش پرورده‌اش، نه‌تنها بارها بر سانسور فائق می‌شد بلکه، عوض غصه و ناامیدی، از سروکله زدن با آن تفریح می‌کرد و با ابتکار و روحیۀ بی‌نظیرش آن را به هیچ، به هیچ، به هیچ می‌شمرد.

از همۀ اینها گذشته، برخورد دلاورانۀ او با عقاید گذشته و سوابق کاری خود و ارادۀ شریفش در پیش گرفتن زیست حرفه‌ای اصیل و سازنده و صادقانه او را به مشاوری معتمد و مطمئن بدل کرده بود؛ هم برای بزرگ‌ترین هنرمندان و نام‌آورترین نویسندگان و خبره‌ترین مترجمان، هم برای جوانان و نوقلمان، و هم برای همکاران خود در حلقه‌های مختلف صنعت نشر و مدیریت هنری.

او جوان ولی در نوع کار خود پیش‌کسوت بود. درگذشت او در شصت سالگی، به ویژه با در نظر داشتن مبارزۀ شجاعانۀ او با بیماری‌ای که در سال‌های اخیر از او پوست و استخوان ساخته بود، مانع آن شد که میوۀ تجربه و دانش و استعداد خود در نشر را، رسیده و پخته، از شاخه بچیند؛ ولی همین سه چهار دهه کار مداوم از او چهره‌ای مؤثر و ماندگار ساخت که خود موجد مکتب و سبکی ویژه در صنعت نشر ایران است.

در سال‌های همکاری‌ام با نشر نظر در نقش ویراستار، به‌واسطۀ محمودرضا بهمن‌پور، با بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و مترجمان از نزدیک آشنا شدم و کار کردم و از هر همکاری بسیار آموختم و لذت بردم؛ بختی که برای هر ویراستاری چه‌بسا دست ندهد. بابت هرآنچه نشر نظر به من داد و بیش از همه بابت صفای محمودرضا بهمن‌پور شیرازی، یا آن‌طور که خودم صدایش می‌کردم: بهمن، قدردان و شاکرم. جایش میان کتاب‌های زیبایی که تولید کرد، میان ناله‌های یأس و مویه‌های ناامیدی که هرگز نخواست تسلیمشان شود، میان درخت‌های توت لواسان، میان شکوه میدان مقاومت، آنجا، درست میانۀ خیابان ایرانشهر، خالی است.

https://t.me/Sayehsaar
Telegram سایه‌سار یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia
Post #1134 9.13K
نوروز ۱۴۰۵

با همین دیدگان اشک‌آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

به شکوفه، به صبحدم، به نسیم
به بهاری که می‌رسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود

ما که دل‌هایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی‌خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشممان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود

سر راه شکوفه‌های بهار
گریه سر می‌دهیم با دل شاد
گریه‌ی شوق ، با تمام وجود

سال‌ها می‌رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده‌ای نگذشت

ماه، دیگر دریچه‌ای نگشود
مهر ، دیگر تبسمی ننمود

اهرمن می‌گذشت و هر قدمش
ضربه‌ی هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتش‌ریز
رقص شمشیرهای خون‌آلود

اژدها می‌گذشت و نعره‌زنان
خشم و قهر و عتاب می‌فرمود
وز نفس‌های تند زهرآگین
باد ، همرنگ شعله بر می‌خاست
دود بر روی دود می‌افزود

هرگز از یاد دشت‌بان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود

اشک در چشم برگ‌ها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود

دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود

شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب

در بهاری که می‌رسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود

شاید اکنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود

پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

فریدون مشیری

https://t.me/Sayehsaar
Telegram سایه‌سار یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia
Post #1133 10.3K
«ما نمی‌خواستیم، اما هست...»
(سیمین بهبهانی، از دفتر خطی ز سرعت و آتش)
پاره‌دلی تقدیم به رزمندگان دلیر وطنم


ما نمی‌خواستیم، اما هست
جنگ، این دوزخ شررزا هست
گفته بودم که هان مبادا جنگ
دیدم اکنون که آن مبادا هست
خصم چون ساز کج‌مداری کرد
کی دگر فرصت مدارا هست؟
این وطن جان ماست، با دشمن
مسپارید، جان ما تا هست
آتش‌افزارتان بنامیزد
آتش‌افروز و آتش‌افزا هست
خود گرفتم نبود، گو که مباد
چنگ و دندان و سنگ خارا هست
دست یازید! تا توان باقی‌ست
پای دارید، تا که یارا هست
ای عقابان آهنین‌پروبال
خود ز پروازتان چه پروا هست؟
(سرودۀ ۸ مهر ۱۳۵۹)
Post #1132 12.8K
به عارف

بیا و اینهمه تلخ نباش. از راه برس و دق‌الباب کن. برایت کاسه‌ای پسته می‌گذارم و جامی تلخ. بیا و بنوش و با ما ترانه بساز. مادرانم عزادارند، دخترانم مغموم و پرده‌نشین، برادرانم در بند و عاصی، پدرانم شرمگین کیسه‌های خالی. «همه‌جا ملک پریشان، ملت پریشان، تجارت پریشان، خیال پریشان، عقاید پریشان، شهر پریشان، شهریار پریشان. خدایا این چه پریشانی است....»

حرفی از آنهمه بیاور. از «دیدم صنمی، سروقدی، روی چو ماهی»، از «گریه را به مستی بهانه کردم»، از «چه شورها»، عارف، چه شورها... بیاور سازت را و جادویمان کن. خوابمان کن تا نبینیمت که افسرده و آواره در دره‌های همدان می‌چرخی و در سرت سرسام صدای یاران می‌بارد. خوابمان کن که ما از تو خراب‌تریم.

خیال کردی که رفتی و تمام شد خیال این خراب‌آباد؟ حالا صد سال است که در بر همان پاشنه می‌گردد که تو خواستی بگردانی‌اش و نشد. پس ره بگردان و بیا برویم گلگشت. آباد مانده هنوز طرف باغ بدیع. مانده خاکستر گرمی جایی. سازی می‌زنیم و جامی به یاد یاران نگونسار می‌کنیم. گله نکن عارف. نشد دیگر. نمی‌شود.

دیگر لال شده‌ام. نمی‌توانم بنویسم. کلماتم، چون مرغان نیم‌بسمل، همه‌جای خانه ریخته‌اند. صبح که بیدار می‌شوم نگاهشان نمی‌کنم و شب از رویشان رد می‌شوم. زیر پا فرشِ پَر است و تضرعِ چنگال‎های نیمه‌جان. کلمات صدایم می‌کنند با حنجره‌های خونی. روی برنمی‌گردانم. یارایم نیست چشم در چشمِ احتضارشان کنم. از حلقِ زخمی‌شان ناله می‌کنند که بنویس. ما را بنویس. نمی‌توانم. جوهرم در قعرِ قبضِ غم خشکیده است. عقربه‌ها را نگاه داشته‌ام تا بیایی و چرخ زمان را جلو برانی. بیایی و منقار این مرغان مریض را باز کنی، آب‌شان دهی، دست بر پوست نازک گلوگاهشان کشی و گریبانم را از حناق و خرچنگ برهانی. بیایی به چمنِ من. به سایه‌سارِ تغافل و عدم.

این کلمات سرگشته تو را طلب می‌کنند عارف. این پرندگانِ سرگردان تنگۀ گلویت را می‌جویند، این میوه‌های چیده در انتظار تابش آفتاب تواند تا برسند و رنگ رخ گیرند و سگ‌ها، دوستان باوفایت که تا دم آخر ترکشان نکردی، به پیشوازت دم تکان می‌دهند. بگشای لب عارف. بگشای لب که قند فراوانم آرزوست.

https://t.me/Sayehsaar
Telegram سایه‌سار یادداشت‌های ادبی سایه اقتصادی‌نیا @Sayeheghtesadinia
Older posts →

About this channel

How can I read @sayehsaar without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سایه‌سار: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سایه‌سار have?
سایه‌سار (@sayehsaar) has 9.56K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سایه‌سار know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →