غروب غربتمژده بهار، مترجمی که در سالهای اخیر با ترجمۀ گزیدههای مختلف اشعار شاعران ایرانی از فارسی به انگلیسی، و با تمرکز خاص بر شعر معاصر زنان، آثار ارزشمندی در آمریکا منتشر کرده، بهتازگی برگزیدهای از اشعار ژیلا مساعد را با عنوان
غروب غربت (The Dusk of Exile) به انگلیسی برگردانده و توسط انتشارات مِیج در واشنگتن عرضه کرده است.
غروب غربت: اشعار دلتنگی و نور شامل ترجمۀ اشعار سپیدی است که از میان یازده مجموعه شعر فارسی مساعد گلچین شده؛ مجموعههایی که مساعد، در طول پنج دهه کار ادبی، در ایران و سوئد منتشر کرده است. مساعد به سوئدی نیز شعر مینویسد و علاوه بر یازده مجموعۀ فارسی، تعدادی مجموعه شعر هم به زبان سوئدی منتشر کرده است.
درونمایۀ اشعار مساعد اغلب حول مضامینی چون زندگی و مرگ، زنانگی، عشق، خانه، تبعید، نوستالژی و پیری دور میزند؛ زبان آنها ساده، روان و بیپیرایه است و همین شعرش را ترجمهپذیرتر میکند؛ چنانکه پیش از ترجمۀ مژده بهار به زبانهای دیگری هم ترجمه شده بودند. مژده بهار خود در کتاب قبلیاش،
آوای زاغ بور (
Song of the Ground Jay: Poems by Iranian Women, 1960-2023, Gordieh Press, 2023)، شش شعر از مساعد ترجمه کرده بود و، چنانکه در پیشگفتار
غروب غربت آورده، همان روزنه گشایندۀ باب آشنایی بیشتر بهار با آثار متعدد مساعد و انگیزۀ ترجمههای بیشتری از آثار او شده است.
ژیلا مساعد در سپهر ادبی ایران معاصر چهرهای درخورتوجه و نمونهای تقریباً استثنایی است: زنی که از نوجوانی شعر مینویسد، احمد شاملو از استعداد ادبی او سخن میگوید و با چاپ اشعارش در خوشه حمایت خود از او را آشکار میکند، اولین مجموعه شعرش،
غزالان چالاک خاطره را در سال ۱۳۶۴ به هزینۀ شخصی خود از چاپ بیرون میآورد و پس از آن هم هرگز از تولید و فعالیت ادبی بازنمیایستد ولی در سرزمین زبان مادری خود نسبت به بسیاری دیگر، آنچنان که درخور است، شناخته نیست. وقتی آکادمی نوبل در سال ۲۰۱۸ نام او را به عنوان یکی از اعضای کمیتۀ داوری جایرۀ نوبل اعلام کرد گویی فارسیزبانان یک بار دیگر او را از ورای فرسنگها تبعید و سالها فراموشی با شگفتی به یاد آوردند؛ اما همین یادآوری هم در جامعۀ ادبیِ گرفتارِ کلیشههای صلب مردسالارانه با تشکیک و پرسش همراه شد: چرا او؟! حال آنکه باید میپرسیدیم: اگر نه او، پس که؟! اگر نه او، که به دو زبان، به شعر و نثر، میسراید و مینویسد، و در تمام سالهای مهاجرت با دستهای زنانهاش بیسروصدا و دور از هیاهو میان فرهنگها پل ساخته و صحنۀ ادبیات جهانی را غنا بخشیده، پس که؟!
جای خشنودی است که ترجمۀ مژده بهار بار دیگر او را به همزبانانش یادآوری میکند؛ این بار در آسمانی بس بازتر و آفتابیتر از گذشته، آسمانی که با قوسقزح «زن زندگی آزادی» رنگارنگ و نورافشان شده و لکه ابری هم برای تشکیک و پرسش از توانمندی زنان ایرانی در آن باقی نمانده است.
«شاعر» شعر زیبایی است از ژیلا مساعد با ترجمۀ مژده بهار:
شاعرمیرقصم و میخوانم
پای دامنم را
حافظ گرفته است
چین پیراهنم را
مولانا صاف میکند
و گیسوانم را خیام
با شراب شانه میزند
رقصندۀ جهان کلامم
اما هر غروب
سر بر شانۀ حلاج میگذارم و میگریم
زنی سرایندهام.
PoetI dance,
I dance and I sing.
Hafez holds the hem of my skirt
Rumi smoothes out
the pleat in my shirt,
and Khayyam
Combs my hair with wine
I am the dancer of the world of words
Yet every night
I place my head on Hallaj’s shoulder
And weep
I am a woman poet..
https://t.me/Sayehsaar