..
با مهرداد مهرجو در یکی از حلقههای گفتوگو آشنا شدم. در حلقه گفتوگو با موضوع سفر. حضور و مشارکت مهرداد همه ما را شگفت زده کرد. به محمد گفتم این جوان بسیار قابل است و آینده روشنی دارد. کاملا میتوانم حس کنم. از همدان در آن برنامه به صورت برخط به ما پیوسته بود. چند هفتهای گذشت و هنوز در دفترچه کاری من هر روز تماس با مهرداد مهرجو تکرار میشد. تا این که تماس گرفتم و گپی کوتاه زدیم و بعد قراری گذاشتیم. لطف کرد و از همدان آمد تهران. دو کتاب
اشارههای خوشایند؛ جستارهایی درباره شعر و اندیشه سهراب سپهری (که گفت این کتاب را دیگر خودش دوست نمیدارد) و مجموعه شعری با نام
از برف و پروانه. و از علاقهاش به بیدل گفت و پروژه جدی فکریاش.
و این که بر موضوع بیدل ایستاده است و سالهاست مطالعه و پژوهش میکند. من که رویش دو پسر را در زندگیام تجربه میکنم، میدانم ایستادن پای تعهدی که ذهن و قلب و روح و روان تو را با خود میبرد یعنی چه؟
برای معرفی
مهرداد مهرجو به جامعه ایران تلاش میکنم، همانگونه که پیش از این در مسیر معرفی بسیاری از اساتید ناشناخته، عمرم، عشقم، امید و اعتمادم را کنار اندکی پول که میرود و میآید، صرف کردم . اما از این پس از این جوانان میخواهم قولی بگیرم. و آن این که شهرت را پسِ پشتِ گامهایشان رها کنند و مستقیم به هدفشان چشم بدوزند که ما به فتح قلههای درون بیش از قلههای اجتماعی و اقتصادی و علمی نیازمندیم. و چون که صد آمد نود هم پیش ما خواهد بود.
قلبم گفت مهرداد مهرجو شنیدن را و دریافتن را آموخته است.
و حالا نخستین گام ما برای هم پیمان شدن برای ایران و فرزندانش این است که سفری یک روزه با مهرداد مهرجو به سوی کاشان برویم. به بهانه زیارت سهراب.
میرویم کاشان و مشهد اردهال. به جایی که سهراب در آن زیسته، سروده و سرانجام به خاک سپرده شده است. اما راستش را بخواهید این سفر درباره سهراب نیست. در این سفر ضمن معرفی باباافضل کاشانی با بخشی از سنت فکری و عرفانی این سرزمین روبهرو میشویم. انسانی که قرنها پیش از سهراب، پرسشهایی جدی درباره انسان، حقیقت و شیوه زیستن داشته است.
و از امیرکبیر هم حرف میزنیم. از انسانی که مسئلهاش جور دیگری شدن جامعه و ساختن امکان تازهای برای زندگی جمعی بود.
سه آدم از سه زمان و سه جهان متفاوت:
باباافضل؛ چگونه انسان دیگری شوی؟
امیرکبیر؛ چگونه جامعه دیگری بسازیم؟
سهراب؛ چگونه جهان را دیگر ببینیم؟«ما» امروز چه چیزی را میخواهیم دیگرگونه کنیم؟سفرهای سروش مولانا قرار نیست کلاسهایی باشند که فقط مکانشان عوض شده است. میخواهیم از کتاب بیرون بیاییم؛ راه برویم؛ ببینیم؛ حرف بزنیم؛ سکوت کنیم و ببینیم آیا ممکن است یک مکان، یک شعر، یک آدم، یک تاریخ، یا یک گفتوگو چیزی را در ما کمی جابهجا کند؟
اما اسم این سفر را به بهانه گذاشتیم:
« یک روز با سهراب»یک روز برای دیدن و شنیدن سهراب، کاشان، مشهد اردهال، گلستانه، باباافضل، امیرکبیر و شاید هم کمی برای دیدن خودمان.
سهراب گویا راست میگفت گاهی برای جور دیگر دیدن باید راه بیفتیم.
این سفر بیشتر برای 15 تا 25 سالههاست. اگر در این بازه سنی هستید یا در اطراف خود عزیزانی در این گروه سنی دارید بهترین هدیه به خودتان و آنان در این روزهای سخت و تنگ و تار و دشوار، سفر است. فرصتی برای بودن با انسانهایی که به راستی میکوشند انسانیت را فارغ از قفل و قفس و کلیشهها، جستجو و زندگی کنند.
یک روز پنجشنبه میشود از قفسِ تنگ و کهنه نظام آموزشی و نمره و مسابقه جدا شد و در فضایی رهاتر هوایی پاکیزه را نفس کشید تا فراموش نکنیم
زندگی در من و در اینجا و اکنون جریان دارد نه در کلیشهها و روزمرگیها.فرزندانمان را جستجوگر و اندیشهورز بخواهیم.
برای دریافت جزئیات سفر به شناسه
@derangcafe پیام دهید.
#سروش_مولانا
@sorooshemewlana